معرفی و دانلود کتاب ناگازاکی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ناگازاکی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب ناگازاکی

نوع کتاب
۴.۰(از ۵۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
اریک فی، محمود گودرزی
انتشارات: 
نشر هیرمند

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ناگازاکی

کتاب ناگازاکی رمانی از اریک فی با ترجمه محمود گودرزی است. این داستان درباره مردی است که تنها زندگی می‌کند اما متوجه می‌شود کسی به مواد غذایی او دستبرد می‌زند. این موضوع او را نگران می‌کند و برای پی بردن به راز این موضوع دوربین مداربسته نصب می‌کند.

این اثر جایزه رمان آکادمی فرانسه سال ۲۰۱۰ را از آن خود کرده است و به بیست و یک زبان در دنیا ترجمه شده است. 

درباره کتاب ناگازاکی

ناگازاکی داستان مردی به نام کوبو شیمورا است. او در خانه‌اش در حومه شهر، جایی که خودش آن را محله امنی می‌داند، تنها زندگی می‌کند. دوستان زیادی ندارد و دوست دارد زندگی‌اش با نظم و روال خاصی پیش برود. اما کم‌کم متوجه چیز خاصی می‌شود، اشیا در خانه‌اش تکان می‌خورند، مواد غذایی‌اش خورده می‌شوند، ظروف جا به جا می‌شوند و ... او می‌ترسد، ذهنش را به وسواس داشتن بی مورد متهم می‌کند اما همین که تمام وقایع دوباره تکرار می‌شوند او تصمیم می‌گیرد تا دوربین مدار بسته‌ای نصب کند و به ماجرا، خاتمه بدهد. حال سوال اینجا است. آیا او برای روبه‌رو شدن با چیزی که دوربین نشانش می‌دهد، آماده است؟ 

اریک فی کتاب ناگازاکی را با اقتباس از رخدادی واقعی نوشت که روزنامه‌های ژاپنی متعددی، از جمله آساهی (Asahi) در ماه مه ۲۰۰۸ شرح آن را نوشتند.

کتاب ناگازاکی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به ادبیات داستانی و ادبیات جهان را به خواندن کتاب ناگازاکی دعوت می‌کنیم.

درباره اریک فی 

اریک فی ۳ دسامبر ۱۹۶۳ در لیموژِ فرانسه به دنیا آمد. در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد و در حال حاضر با آژانس خبری رویترز همکاری می‌کند. اولین اثری که اریک فی منتشر کرد کتابی درباره نویسنده آلبانیایی، اسماعیل کاداره بود. این کتاب به همراه گفتگویی با او منتشر شد. او داستان کوتاه و رمان می‌نویسد و داستان‌هایش فضایی پوچ‌گرا و وهم‌آلود را دنبال می‌کنند. 

بخشی از کتاب ناگازاکی

عادت کرده‌ام بعد از کار، با همکارانم که برای نوشیدن چند گیلاس آبجو یا چند شیشه مشروب می‌روند، همراه نشوم. دوست دارم در خانه کمی با خودم خلوت کنم، تا شام را به وقتش بخورم. تحت هیچ شرایطی شام را دیرتر از ساعت ۱۸:۳۰ نمی‌خورم. اگر متأهل بودم تابع چنین نظمی نبودم، دنبالِ همکارانم می‌رفتم، ولی متأهل نیستم. راستش، من پنجاه و شش ساله‌ام.

آن روز چون کمی تب داشتم زودتر از همیشه به خانه برگشتم. هنوز ساعت پنج نشده بود که تراموا مرا با پلاستیکی آذوقه در هر دست، در خیابانمان پیاده کرد. در طول هفته، به‌ندرت این‌قدر زود به خانه می‌رسم، بنابراین احساس کردم به‌طور غیرقانونی وارد می‌شوم. بی‌شک لفظ غیرقانونی اندکی اغراق‌آمیز است، بااین‌حال... تا همین اواخر وقتی خارج می‌شدم در را قفل نمی‌کردم. محله ما محله امنی است و چند تا از پیرزن‌های همسایه (خانم اُتا، خانم آبه و چند نفر دیگر که کمی دورترند) اغلب ساعات شبانه‌روز را در منزل می‌گذرانند. روزهایی که بارم سنگین است، باز گذاشتن دَر کارم را آسان می‌کند: بعد از پیاده شدن از تراموا، کافی است چند متر پیاده بروم، سپس درِ کشویی را هل می‌دهم و وارد خانه می‌شوم. به محض این‌که کفش‌هایم را درمی‌آورم و جوراب می‌پوشم خوراکی‌ها را توی کابینت‌های آشپزخانه می‌چینم. بعد می‌نشینم و نفس‌نفس می‌زنم، اما امروز از این نعمت محروم بودم: با دیدن یخچال، نگرانی‌های روز گذشته ناگهان از نو زنده شد. گرچه، یخچال را که باز کردم به نظرم همه‌چیز عادی آمد. همه‌چیز سر جایش بود، یعنی همان‌جا که صبح هنگام رفتن بود. سبزیجات سرکه‌زده، قالب‌های پنیر سویا، مارماهی‌های شام. با دقت تمام قفسه‌های شیشه‌ای را وارسی کردم. سُس سویا و تربچه، جلبک‌های لامیناریای خشک‌شده و خمیر لوبیای قرمز، هشت‌پای خام در ظرف تاپِروِر در قفسه پایین، بسته‌های سه‌گوشِ برنج با جلبک مثل قبل چهارتا بود. و هر دو بادمجان هم سرجایشان بود.

احساس کردم باری از دوشم برداشته شد، زیرا اطمینان داشتم خط‌کش هم خیالم را راحت می‌کند. یک خط‌کش فولادی ضدزنگ به طول چهل سانتیمتر. روی قسمتی که مدرج نبود روبانی از کاغذ سفید چسباندم و سپس آن را داخل قوطی آبمیوه مولتی ویتامینه (آ، ث و ای) گذاشتم که همان روز صبح باز کرده بودم. چند ثانیه صبر کردم تا وسیله اندازه‌گیری‌ام از مایع خیس شود، سپس آهسته بیرون آوردمش. جرئت نداشتم نگاه کنم. اندازه را خواندم، هشت سانتیمتر. فقط هشت سانتیمتر از نوشیدنی‌ام باقی مانده بود، هشت در برابر پانزده سانتیمتری که زمان رفتنم بود... کسی از آن نوشیده بود. من که تنها زندگی می‌کنم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ناگازاکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ناگازاکی
عنوان انگلیسی:Nagasaki
موضوع:داستان خارجی
نویسنده:اریک فی
مترجم:محمود گودرزی
انتشارات:نشر هیرمند
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۰۹/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۴۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۴۰۸۳۷۳۰
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۶۷۵۰ تومان
برچسب:مجموعه شهرزاد

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

کتاب روان و خوبی بود ترجمه راضی کننده بود اررش خوندن رو داشت

۱
.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۲

کتاب کوتاه و جذابی بود و اواخر اصلا دلم نمیخواست تموم شه.

۰
کاربر 5353898
۱۴۰۱/۱۱/۰۴

با اینکه کتاب کم حجمی بود و شاید ترجمه خیلی حرفه ای نبود ولی خود کتاب فارغ از ترجمه ، داستان جالبی داشت و به نظر من بازگوی تنهایی عمیق انسان از یک طرف و موضوع جنگ از طرفی رگه...بیشتر

۰
AS4438
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۹

یکی ازبهترین،غم انگیزترین، معقول ترین درنوع خودش، داستان کوتاهی که تابحال خواندم، عمق فاجعه ودرد وناملایمتی های انسان وروزگار که برسرکسی آوارمیشود، بخش دوم داستان گویای همه داستان است، ترجمه هم عالی بود.

۰
کاربر 9420668
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۱

کتاب صوتی ش رو دارم و هر روز قسمتی از اون رو گوش میدم شاید چون 40 ساله هستم و تنها زندگی می کنم تنها در یک حباب در یک حفره در غار

۰
فرهنگ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۷

کتاب خوبی بود و دوباره یادم رفته بود و دوباره یادم میرود که اغلب کتابها خوبند و در ابتدای خواندن باید کمی حوصله کرد و سرمایه گذاری کرد یعنی همان حوصله و کمی توجه و بعد از یه جایی به...بیشتر

۰
leili
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۲۸

چقدر غمگین بود. رنج تنهایی یک انسان رو به بهترین وجه نشون میداد...

۰
کاربر 3033741
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۹

بنظرم متن روان و خوبی داشت ولی پایانش خیلی باز بود و خیلی ناگهانی تموم شد بنظرم فرود خوبی نداشت

۰
nila
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۴

کتاب جالبی بود. ((درباره یه هواشناس که متوجه کم شد برخی موادغذایی از آشپزخونه اش میشه و دنبال ماجرا رو می گیره)) تشکر از طاقچه بابت هدیه دادنش

۰
مهرانوفسکی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۹

اینکه بر مبنای یک اتفاق واقعی بود جذابش میکرد. نیمه ابتدایی داستان خوب پیش رفت و فقط یکم بنظرم شخصیت مرد زیاده گویی میکرد. اواخر داستان که داستان زندگی زن رو از زبون خودش می‌شنویم فوق العاده عمیق بود و بنظرم...بیشتر

۰
کاربر 8627096
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۹

در چند ساعت یک نفس خوندمش. ترجمه روان و خوبی داره و توقع نداشتم با بخش پایانی بغض کنم. فقط میتونم بگم سرگذشت و زندگی حال زن دردناک بود و مرد آغشته از حس ناامنی...

۰
بانو نیک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۷

داستانی کوتاه درباره مردی که شغل هواشناسی دارد و تنهاست و حتی خواهرش سالی یک بار هم به او سر نمی‌زند. شروع ماجرا از آنجاست که تغییراتی در خوراکی‌ها و وسایل آشپزخانه‌اش حس می‌کند و ... داستان به نسبت حجم کمی...بیشتر

۰
سعید
۱۴۰۴/۱۰/۲۹

تنهایی برای هرکدوم از ما یه شکلیه، و این کتاب چقدر زیبا تنهایی دو تا آدم خیلی معمولی که شبیه ما هستن رو تعریف می‌کنه. کتاب متن روانی داره و از خوندنش لذت می‌برید حتی با اینکه یه عمی رو...بیشتر

۰
Sadat7677
۱۴۰۴/۰۹/۱۳

سوژه خیلی ناب بود اما احساس کردم نویسنده حیفش کرده…

۰
san-az
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۳۰

زیبا بود در عین سادگی . دوستش داشتم . در عین اینکه چیز خاصی نداره دید جدیدی داره لذت بخش بود با نویسنده همراه شدیم تا ما رو به اونجایی که خودش می خواد راهنمایی کنه. در کل پیشنهادش می...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

javadazadi
۱۷
استفراغ حال آدم را بهتر می‌کند. در چیزی که بیرون می‌اندازیم واژه‌هایی هست که در سر می‌چرخد و هضم نمی‌شود.
azaad
۹
به خودم می‌گویم باید در تمام قانون‌های اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکان‌های مقدس کودکی‌اش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمان‌ها، ویلاها و باغچه‌هایی را که کودکی‌اش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعت‌ها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند.
Ghazal
۹
زندگی امروزی همین است. وجودت میان شکست و موفقیت کِش می‌آید.
AS4438
۸
خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا گذشته رنج و عذاب است.
AS4438
۸
می‌گویند برخی لاک‌پشت‌های دریایی برای مردن به همان ساحلی بازمی‌گردند که در آن به دنیا آمده‌اند.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۵
معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویش‌هایش بگذارد و جست‌وجوی آن تمام وقتش را می‌گیرد و او را وقف خود می‌کند.
Ghazal
۴
آیا در خواب قوی‌تر از موقع بیداری زندگی می‌کنند؟
مهرانوفسکی
۴
فکری همچون دزد دریایی به من نزدیک شد و تلاش‌هایم را غرق کرد.
shimaseni
۳
اگر چیزی باشد که در طول این هفته‌ها به آن ایمان آورده باشم، این است: معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویش‌هایش بگذارد و جست‌وجوی آن تمام وقتش را می‌گیرد و او را وقف خود می‌کند. هیچ «ناظم بزرگی» از بالای افلاک ما را زیر نظر ندارد
AmirMasoud
۳
خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا گذشته رنج و عذاب است.