معرفی و دانلود رایگان کتاب هیوا و مرنگ جادوگر
تصویر جلد کتاب هیوا و مرنگ جادوگر
off

کتاب هیوا و مرنگ جادوگر

نوع کتاب
۳.۶(از ۵۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهوش توکل
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب هیوا و مرنگ جادوگر

کتابی که اکنون پیش رو دارید، شرح حال کوتاهی است از زندگی دختری به نام هیوا، مرنگ جادوگر و دانیال (دنی) ، شما روایت این رمان را از زبان هیوا، دختری که در همان اوایل جوانی‌اش با مشکلاتی روبرو شده و سرانجام با دنی آشنا می‌شود خواهید شنید. این رمان در ادامه‌ی رمان "ماندانا و شومینسر" است که آن هم تالیف همین جانب و همین انتشارات و کاملا تخیلی می‌باشد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هیوا و مرنگ جادوگر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هیوا و مرنگ جادوگر
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:مهوش توکل
انتشارات:انتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۹/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۱۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۵۶۰۷۰۳‬
تعداد صفحه‌ها:۱۱۵ صفحه
قیمت کتاب:رایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

بی نظیر، جذاب و فوق العاده😘💐

۱
عشق یعنی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۳۱

جالب بود

۰
چیستا
۱۳۹۸/۰۹/۱۲

عالی بود منکه انگار با شخصیت رمان بودم در همه جا ..👍🤞

۰
ali\ ashta
۱۳۹۶/۰۹/۲۰

به نظرم داستان از شیوه تخیلی بدون سبکی پیروی می کرد و در چاچوب داستان تخیلی گنجانده نشده بود روایت و شیوه داستان خوب نبود و برهه های نامعلوم و غیر زمانی را نشان می داد

۰
Amirarsalan Rezaei
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

خیلی عالیه توصیه میکنم بخونید

۰
sepidar
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

قشنگ بودارزش خوندن داره

۰
♡..♡
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۷

کتاب خوب عالیی بود 👌👌

۰
Ramis
۱۳۹۷/۰۹/۰۸

خیلی قشنگ بود بین داستان های تخیلی که خوندم این جز بهترین ها بود 👍

۱
hadis m
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۷

کاش آخرش انقدر سریع تموم نمی شد

۰
Narges❤️
۱۳۹۷/۰۳/۱۶

خیلی بچه گانه بود

۰
SH
۱۳۹۸/۰۴/۱۲

خیلی خوب بود 👌👌

۰
دونیا جون
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

کتاب خوبی بود و داستان جالبی داشت ولی تهش باز موند توقع داشتم دو داشته باشه کمی داستان بچه گانه بود ولی ریشه و اساس خوبی داشت ولی هر کسی از این داستان خوشش نمیاد با تشکر از طاقچه

۰
𝙇𝙞𝙠𝙚𝘽𝙤𝙤𝙠
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

کتاب بسیار خوبی که در حیطه های عاشقانه و ماجراجویی هست

۰
کاپی
۱۳۹۶/۰۶/۰۲

اینم مثل کتاب عاشق بارانی من (اگه درست نوشته باشم)همچین جالب نبود به دلم ننشست

۰
احسان
۱۳۹۶/۰۴/۰۸

پیشنهادم اینه ک وقتتونو با خوندن این کتاب هدر ندید واقعا مزخرف بود و تخیلی و ب درد نخور

۰

بریده‌هایی از کتاب

سارا
۹
"آنها بارها مرا یک فاحشه‌ی بد طینت خواندند و همه‌ی تصورشان از من سنگ بود، خار بود، رنگ بود، مار بود و هرصبح مرا با سخنانشان مجروح کردند ولی من زنده ماندم و برای بودنم جنگیدم اما باز هم شرم رخسارشان را گلگون نکرد من قلب صد پاره‌ام را دوباره با گلهای سپید امید پیوند زدم وقتی که تو مرا یک قدیسه خواندی، و من چون برنادت مقدس هر صبح و شب در معبد روشن امید برای جسم رنجور و خسته‌ات دست به دعا بردم"
pinki_moon
۷
اصلا خاصیت آن زندان اینطوری بود، آدم خیلی زود هویت واقعی خودش را فراموش می‌کرد و خیلی سریع با شرایط زندان خودش را وفق می‌داد!
دونیا جون
۵
"چشم‌ها را باید شست! "
Sarwin
۳
من قلب صد پاره‌ام را دوباره با گلهای سپید امید پیوند زدم وقتی که تو مرا یک قدیسه خواندی
(:Tarlan banoo:)
۳
همه‌ی تصورشان از من سنگ بود، خار بود، رنگ بود، مار بود و هرصبح مرا با سخنانشان مجروح کردند ولی من زنده ماندم و برای بودنم جنگیدم اما باز هم شرم رخسارشان را گلگون نکرد من قلب صد پاره‌ام را دوباره با گلهای سپید امید پیوند زدم وقتی که تو مرا یک قدیسه خواندی، و من چون برنادت مقدس هر صبح و شب در معبد روشن امید برای جسم رنجور و خسته‌ات دست به دعا بردم"
seti
۲
براستی که بعضی وقت‌ها چه چیزهایی می‌شود تنها امید زیستن یک انسان!
seti
۲
براستی که بعضی وقت‌ها چه چیزهایی می‌شود تنها امید زیستن یک انسان!
seti
۲
هر دختری در زندگی زمانی به این لحظه می‌رسد، لحظه‌ای که مطمئن می‌شود، مرد زندگیش را پیدا کرده، مردی که هیچ کس دیگری را به اندازه‌ی او قادر نخواهد بود که دوست بدارد، مردی که او را از جانش هم بیشتر بخواهد، و مرد زندگی من قطعا دنی بود!
کاربر ۱۴۳۵۷۶۲
۱
اصلی‌اش چیز دیگری بود اما خودش دوست داشت به این نام صدایش کنند، بهترین دوستم توی خوابگاه بود، او همه چیزم را می‌دانست، سرنوشت ما دو نفر یکجورهایی شبیه هم بود، البته وضعیت ژاکلین خیلی از من بدتر بود. در واقع داوود اولین مردی بود که عاشقش شدم، ژاکلین هم می‌دانست، من و ژاکلین محرم اسرار هم بودیم، من عاشق سادگی داوود که اغلب او را دیوید صدا می‌زدند، شده بودم، با آنکه داوود، اندامی ورزیده و درشت داشت، من
(:Tarlan banoo:)
۱
آندرومده، دختر کاسیوپه، در اساطیر یونانی که به صخره‌ای زنجیر شد تا توسط هیولای دریا، کتوس خورده شود، او توسط پرسئوس نجات پیدا نمود و یکی از صور فلکی نیز، با همین نام نامگذاری شده است.