زندگی هر روز یک رنگ دارد. بعضی روزها غمناک است و رنگش تیره و شاید سیاه است. بعضی روزها مقدس و سبز است و بعضی روزها آنقدر آرامش دارد که به یاد رنگ آبی آسمان میافتید.
در رمان «رنگ شادی» مینا اجاقزاده با روزهای رنگین یک سال از زندگی دختری روبهرو میشوید. درست مثل یک جعبه مدادرنگی.
شادی دختری است که در یک سفر ماموریتی با یکی از همکارانش کوروش حامدی همسفر میشود و در این سفر خیلی چیزها درباره عشق یادمیگیرد و رازی را هم کشف میکند:
«توی بازی سرنوشت، ما مثل عروسک خیمه شببازی هستیم!»
مادر کورش از اون لحظه خالهستارهٔ من شده بود و روی تخت کناری مادرم بستری شد و برای آرامششون هممون رو از اتاق بیرون کردند.
توی راهرو هر کدوم با یه حالت توی فکر بودیم که کورش همون روسری پولکی را از جیبش در آورد و گفت:
«این رو برای مادرت خریده بودی، مرسی که بهم غرض دادی!»
یکدفعه یاد خوابم افتادم و درحالیکه جلوی اشکام رو میگرفتم، صدای شکمم رسوام کرد. داشتم خوابم رو برای آیدا و پدر تعریف میکردم که کورش بدون هیچ حرفی و درحالیکه بهسختی راه میرفت، از ما دور شد و چند دقیقه بعد، با یه ساندویچ برگشت و گفت:
«بخور که اورژانس تخت خالی نداره!»
این جمله رو خیلی آروم گفت تا بقیه احساس نکنن هنوز نرسیده «پسرخاله» شده.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب رنگ شادی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خوب بود
متن روان و ساده ای داشت. خوب بود
خوب بود