با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب هزار فرسنگ تا آزادی اثر یون سون کیم

دانلود و خرید کتاب هزار فرسنگ تا آزادی

فرار من از کره شمالی

۴٫۱ از ۲۲۷ نظر
۴٫۱ از ۲۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هزار فرسنگ تا آزادی  نوشته  یون سون کیم  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب هزار فرسنگ تا آزادی

کتاب هزار فرسنگ تا آزادی نوشته یون سون کیم داستان فرار هیجان‌انگیز او از کشور کره شمالی است. کشوری کمونیستی که مردمش همچون کارگرانی از همه‌جا بی‌خبر روزگار می‌گذرانند. او در ۱۲ سالگی در حالی که مادر و خواهرش در گیرو دار قحطی اوایل دهه نود، برای تهیه غذا از خانه بیرون رفته‌اند، به تنهایی و بدون هیچ پولی سوار اتوبوس می‌شود تا خود را نجات دهد.

در اوایل دهه نود، شهر پیونگ یانگ شاهد یک قحطی مرگبار بود. بر اساس گزارش‌هایی که آن روزها مخابره می‌شد، هزاران کارگر گرسنه در خیابان‌ها پرسه می‌زدند و در کمال ناامیدی تلاش می‌کردند تا غذایی برای سیر کردن شکم خود و خانواده‌هایشان پیدا کنند. آنها قربانی یکی از رازآلودترین فجایع کره شمالی شده بودند: قحطی بزرگی که به خاطر برنامه‌ریزی نادرست، انزوا و سیاست‌های غیرمسئولانه موسوم به «خوداتکایی» جمعیت ۲۵ میلیونی این کشور را به مرز نابودی کشانده بود

«در کشوی میز قهوه‌خوری، یک دفترچه و مداد __‌ از جمله چیزهای معدود باارزشی که داشتیم و نفروخته بودیم __ پیدا کردم. کاغذهای دفترچه باکیفیت بودند. در تاریک و روشنا دولا شدم، شروع به نوشتن کردم. در دفترچه، تمام کوشش‌ها و رنج و محنت‌هایی را که برده بودم و همین‌طور سه بار رفت و برگشتم به راجین_ سانبونگ را بازگو کردم. مدادم را محکم روی کاغذ فشار می‌دادم و پر از ناامیدی بودم، کل صفحه را پر کردم.

نوشتم: «مامان، منتظرت بودم. شش روز منتظرت بودم. احساس می‌کنم به زودی می‌میرم. چرا هنوز برنگشته‌ای؟»

بعد از تمام شدن صفحه،‌ شروع به گریه کردم و احساس می‌کردم که به گل نشسته‌ام، تاریکی شب کم‌کم شروع شد و مرا احاطه کرد. ناگهان، صدایی از طبقات شنیدم. قلبم داشت از جایش در می‌آمد.

آه! فقط یکی از همسایه‌ها به آپارتمانش برگشته بود.

وصیت‌نامه‌ام را روی میز قهوه‌خوری گذاشتم.‌ صورتم غرق اشک شد. جانم را ازدست‌رفته می‌دیدم.»

این رمان گوشه‌ای از رنج و سختی مردم بی‌پناه این کشور را در جریان قحطی توصیف کرده است.

Milad
۱۳۹۸/۰۸/۲۷

..مهاجرت به من اجازه داد تا بعضی از پروپاگانداهایی را که به خورد ما داده بودند از یاد ببرم و توانستم واقعیت را با چشمان خود ببینم و قضاوت کنم:سرزمینم زیر دست سلسه ای خونخوار است.کیم پدر دوست داشتنی ما

- بیشتر
zeynab_m91
۱۳۹۸/۰۸/۲۶

هزار فرسنگ تا آزادی؛ چقدر ملموسه این جمله تو این روزا!! بریده های این کتاب رو بخونید...

mohammad70ebadi@gmail.com
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

می‌شه لطفا فرار من از ایران رو موجود کنید؟

Zahra Abdolahi
۱۳۹۹/۰۴/۲۵

به نظرم کتابهای روایی شبیه به این را باید همراه کتابهایی با موضوع مشابه خواند. من همه کتابهای روایت های افراد گریخته از کره شمالی را که به فارسی ترجمه شده خوانده ام. این روایت ها گاهی متناقضند که میتوان

- بیشتر
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۸/۰۹/۰۲

موضوع کتاب من در آینده کلیه O+ موجود تضمینی جهات تامین مخارج مهاجرت

Hadi
۱۳۹۷/۱۰/۱۰

داستان از اواخر قرن 20 شروع میشود، از کودکی نویسنده، که گرسنه است و خانواده اش او را ترک میکنند و قول میدهند دست پر برگردند، اما خبری نمیشود . . . در میان داستان با نماد های حاکمیت تمامیت

- بیشتر
کتابخوار اعظم
۱۳۹۸/۰۸/۲۹

چرا تخفیفشو بردااااشتییین تا ما خواستیم بخریم. رایگانش کنید مناسب ایامه

Emad
۱۳۹۸/۱۰/۱۱

ترجمه خیلی خوب بود. داستان خوب شروع شد و شرح وقایع قبل از فرار از کره بصورت مناسبی داده شده ولی بعنوان خاطرات سفری که ۹ سال طول کشیده، انتظار توضیحات و جزئیات بیشتری داشتم.نویسنده از خیلی از وقایع مهم،

- بیشتر
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۱۰/۰۹

کتاب رو نخوندم ولی این تعداد کتاب در مورد فرار از کره شمالی چه چیزی رو می‌تونه برسونه؟ یا چه چیزی رو می‌خواد برسونه؟

Confused
۱۳۹۸/۱۰/۱۰

واقعا این کتاب ذهن ادم رو میلرزونه ، یه لرزش خوب . اخرای کتاب نمیخواستم تموم شه . کودکی و نوجوانی خیلی سختی داشتم و همزاد پنداری میکردم با دختر این کتاب . همه بخونید و شک نکنید جزو بهترین

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹۶)
وقتی بچه بودم و زمانی که هنوز کیم ایل‌ـ سونگ زنده بود، به ما قول داد، روزانه «برنج و سوپ گوشت» بدهد. اما بیش از بیست‌وپنج سال بعد، این هدف همچنان محقق نشده بود
parvaz
اما در عین حال باور داشتم که رژیم برای مدت طولانی دوام نخواهد آورد. هیچ‌کس نمی‌توانست به طور قطعی پیش‌بینی کند، اما اطلاعاتی که از طریق قاچاقچیان غیرقانونی در طول مرز چین به دست آوردیم ثابت می‌کرد که مردم کره شمالی دیگر ایمان و باوری به رژیم ندارند.
parvaz
من و خواهرم دیگر به مدرسه نرفتیم. ما مشغول جستجوی ریشه گیاهان و هیزم در کوه‌ها بودیم. برای زنده ماندن ریشه‌ها را می‌خوردیم و هیزم‌ها را می‌فروختیم.
Dexter
مهاجرت به من اجازه داد تا بعضی از پروپاگانداهایی را که به خورد ما داده بودند از یاد ببرم و توانستم واقعیت را با چشمان خودم ببینم و قضاوت کنم: سرزمینم زیر سلطهٔ سلسله‌ای خونخوار است. کیم، پدر دوست‌داشتنی ما نیست، او یک ظالم و ستمگر است، گرچه اغلب هموطنانم در کره شمالی راهی برای دیدن واقعیت ندارند. مردم من، کاملاً در دنیایی بسته در انزوا زندگی می‌کنند. نمی‌شود آن‌ها را به خاطر طغیان نکردن سرزنش کرد، زیرا نمی‌دانند چطور عقایدشان را شکل دهند و کاملاً محدودهٔ واقعی بدبختی‌شان را درک نمی‌کنند. کار سختی است که واقعیت تلخ دیکتاتوری را بسنجیم. دسترسی به اینترنت بسیار محدود است و فقط برای اعضای درجه بالای حزب کارگر قابل دسترس است. نگاه کردن برنامه‌های تلویزیون‌های خارجی، تماس با خارج از کشور یا رد و بدل کردن ایمیل با خارجی‌ها به شدت ممنوع است
parvaz
و ناگهان اعلام کرد: «رئیس‌جمهور کیم ایل_ سونگ درگذشت.» و بعد به گریه افتاد. پدرم از شوک فلج شده بود. مجری که این خبر را گفت انگار آسمان فرو ریخت. من و خواهرم نگران به پدرمان نگاه می‌کردیم. تصاویری که روی تلویزیون نشان می‌داد همه ما را مات و مبهوت کرده بود. واقعاً نمی‌فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است، اما می‌دانستم که چیزی تصورناپذیر رخ داده بود. کمی بعد، مادرم با گریه از سر کار به خانه آمد. هیچ‌وقت قبلاً او را این‌طور ندیده بودم. در بیمارستان او خبر را با همکارانش شنیده بود و یکی از آن‌ها به خاطر شوک، دچار حملهٔ قلبی شده بود. در آن روز، بسیاری از مردم کشور از این شوک مردند
parvaz
چرا بیش‌تر مردم کشورم به زندگی در چنان رنج و عذابی ادامه می‌دهند؟
yazdaan
برای من این‌گونه است که خود را اهل تمام سرزمین کره می‌دانم. هر وقت کسی از من می‌پرسد اهل کجا هستم جواب می‌دهم: «اهل کره‌ام.» و اگر بپرسند: «شمال یا جنوب؟» جواب می‌دهم: «هر دو!» فکر می‌کنم این بهترین جواب ممکن است.
پروا
من و خانواده‌ام نسبتاً خوش‌شانس بودیم. ما با مردی دوست شدیم که در بیابان دچار بی‌آبی شدید و مجبور شده بود ادرار خودش را بنوشد.
کالیو
ما کیم ایل_ سونگ و پسر و جانشینش، کیم جونگ‌ـ ایل، را با تمام وجودمان دوست داشتیم. آن‌ها برای ما مثل بابانوئل بچه‌های دیگر دنیا بودند. ۱۵ آوریل و ۱۶ فوریه، روز تولد مبارک آن‌ها، روزهایی حیرت‌آور برای بچه‌ها بود. برای تولد هر کدام یک کیلو شیرینی می‌گرفتیم. شب قبل از تولدشان بی‌نهایت هیجان‌زده بودیم و در این شب‌ها اصلاً خوابمان نمی‌برد. صبح تولد آن‌ها، با یونیفرم کاملاً تمیزمان، با افتخار برای گرفتن کیسه‌های پلاستیکی می‌رفتیم که رویش این نوشته چاپ شده بود: «هیچ چیز در دنیا نیست که حسرتش را بخوریم.»
Morteza Rahmani
او در کارخانهٔ اسلحه‌سازی «بیستم ژانویه» کار می‌کرد؛ کارخانه‌ای که به خاطر یادبود روزی که کیم ایل‌سونگ، پایه‌گذار کره شمالی، از این کارخانه دیدن کرده بود به این اسم نامیده شد. در کره شمالی، نام اغلب ساختمان‌ها تاریخ بودند که به افتخار بازدید رهبران کره شمالی در آن تاریخ نامگذاری شده بودند.
Morteza Rahmani

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۹
شابکundefined
تعداد صفحات۲۰۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۹