جملات زیبای کتاب هزار فرسنگ تا آزادی | طاقچه
تصویر جلد کتاب هزار فرسنگ تا آزادی
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب هزار فرسنگ تا آزادی

فرار من از کره شمالی

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۴۱۱ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
parvaz
۱۸۷
وقتی بچه بودم و زمانی که هنوز کیم ایل‌ـ سونگ زنده بود، به ما قول داد، روزانه «برنج و سوپ گوشت» بدهد. اما بیش از بیست‌وپنج سال بعد، این هدف همچنان محقق نشده بود
parvaz
۱۰۰
اما در عین حال باور داشتم که رژیم برای مدت طولانی دوام نخواهد آورد. هیچ‌کس نمی‌توانست به طور قطعی پیش‌بینی کند، اما اطلاعاتی که از طریق قاچاقچیان غیرقانونی در طول مرز چین به دست آوردیم ثابت می‌کرد که مردم کره شمالی دیگر ایمان و باوری به رژیم ندارند.
yazdaan
۷۴
چرا بیش‌تر مردم کشورم به زندگی در چنان رنج و عذابی ادامه می‌دهند؟
Dexter
۵۹
من و خواهرم دیگر به مدرسه نرفتیم. ما مشغول جستجوی ریشه گیاهان و هیزم در کوه‌ها بودیم. برای زنده ماندن ریشه‌ها را می‌خوردیم و هیزم‌ها را می‌فروختیم.
parvaz
۴۸
و ناگهان اعلام کرد: «رئیس‌جمهور کیم ایل_ سونگ درگذشت.» و بعد به گریه افتاد. پدرم از شوک فلج شده بود. مجری که این خبر را گفت انگار آسمان فرو ریخت. من و خواهرم نگران به پدرمان نگاه می‌کردیم. تصاویری که روی تلویزیون نشان می‌داد همه ما را مات و مبهوت کرده بود. واقعاً نمی‌فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است، اما می‌دانستم که چیزی تصورناپذیر رخ داده بود. کمی بعد، مادرم با گریه از سر کار به خانه آمد. هیچ‌وقت قبلاً او را این‌طور ندیده بودم. در بیمارستان او خبر را با همکارانش شنیده بود و یکی از آن‌ها به خاطر شوک، دچار حملهٔ قلبی شده بود. در آن روز، بسیاری از مردم کشور از این شوک مردند
پروا
۴۴
برای من این‌گونه است که خود را اهل تمام سرزمین کره می‌دانم. هر وقت کسی از من می‌پرسد اهل کجا هستم جواب می‌دهم: «اهل کره‌ام.» و اگر بپرسند: «شمال یا جنوب؟» جواب می‌دهم: «هر دو!» فکر می‌کنم این بهترین جواب ممکن است.
maryam
۳۷
حالا فهمیده‌ام که کشور ما در واقع زندانی بزرگ است، جایی که بازداشت‌شدگان از بدبختی‌شان بی‌خبرند، زیرا اولین اولویت آن‌ها همیشه جنگیدن برای زندگیشان بوده است.
Morteza Rahmani
۳۲
ما کیم ایل_ سونگ و پسر و جانشینش، کیم جونگ‌ـ ایل، را با تمام وجودمان دوست داشتیم. آن‌ها برای ما مثل بابانوئل بچه‌های دیگر دنیا بودند. ۱۵ آوریل و ۱۶ فوریه، روز تولد مبارک آن‌ها، روزهایی حیرت‌آور برای بچه‌ها بود. برای تولد هر کدام یک کیلو شیرینی می‌گرفتیم. شب قبل از تولدشان بی‌نهایت هیجان‌زده بودیم و در این شب‌ها اصلاً خوابمان نمی‌برد. صبح تولد آن‌ها، با یونیفرم کاملاً تمیزمان، با افتخار برای گرفتن کیسه‌های پلاستیکی می‌رفتیم که رویش این نوشته چاپ شده بود: «هیچ چیز در دنیا نیست که حسرتش را بخوریم.»
|ZaHra|
۳۱
ممکن است خودخواهی به نظر برسد، اما وقتی برای زنده ماندن می‌جنگی، سخت است دلسوز و مهربان باشی.
کالیو
۲۸
من و خانواده‌ام نسبتاً خوش‌شانس بودیم. ما با مردی دوست شدیم که در بیابان دچار بی‌آبی شدید و مجبور شده بود ادرار خودش را بنوشد.
حاج خانوم
۲۴
دسترسی به اینترنت بسیار محدود است و فقط برای اعضای درجه بالای حزب کارگر قابل دسترس است. نگاه کردن برنامه‌های تلویزیون‌های خارجی، تماس با خارج از کشور یا رد و بدل کردن ایمیل با خارجی‌ها به شدت ممنوع است و اگر کسی این کار را انجام دهد مجازاتش زندانی شدن در یکی از اردوگاه‌های کار اجباری بدنام کشور است.
پروا
۲۲
رؤیایم این است که یک روز مردمم را در شمال آزاد از دیکتاتوری‌ای که دهه‌هاست آن‌ها را در ترس، فلاکت و انزوا و دور از تمام دنیا نگه داشته است ببینم. برای این‌که این رؤیا به واقعیت بپیوندد، همه دنیا باید چشمانش را به وحشتی که در حال حاضر در کره شمالی حکمفرماست باز کند. سلسلهٔ کیم با در انزوا قرار دادن کشور، موفق عمل کرده است و همین موضوع باعث شده است دنیا به راحتی این کشور را فراموش کند. اگر شرح حال من بتواند نقش کوچکی در بالا
پروا
۲۱
مردم من، کاملاً در دنیایی بسته در انزوا زندگی می‌کنند. نمی‌شود آن‌ها را به خاطر طغیان نکردن سرزنش کرد، زیرا نمی‌دانند چطور عقایدشان را شکل دهند و کاملاً محدودهٔ واقعی بدبختی‌شان را درک نمی‌کنند. کار سختی است که واقعیت تلخ دیکتاتوری را بسنجیم. دسترسی به اینترنت بسیار محدود است و فقط برای اعضای درجه بالای حزب کارگر قابل دسترس است. نگاه کردن برنامه‌های تلویزیون‌های خارجی، تماس با خارج از کشور یا رد و بدل کردن ایمیل با خارجی‌ها به شدت ممنوع است و اگر کسی این کار را انجام دهد مجازاتش زندانی شدن در یکی از اردوگاه‌های کار اجباری بدنام کشور است.
Morteza Rahmani
۲۱
او در کارخانهٔ اسلحه‌سازی «بیستم ژانویه» کار می‌کرد؛ کارخانه‌ای که به خاطر یادبود روزی که کیم ایل‌سونگ، پایه‌گذار کره شمالی، از این کارخانه دیدن کرده بود به این اسم نامیده شد. در کره شمالی، نام اغلب ساختمان‌ها تاریخ بودند که به افتخار بازدید رهبران کره شمالی در آن تاریخ نامگذاری شده بودند.
پروا
۱۶
ناگهان صدای بلند در زدن را شنیدیم. وقتی در را باز کردیم، مردی را دیدیم که مثل موش آب‌کشیده در ایوان ما ایستاده بود. او رئیس محلهٔ ما بود که به نام این‌مین‌بان‌جانگ می‌شناختیم. فقط آوردن نام او کافی بود تا ترس همه محله را بگیرد، زیرا او مأمور رصد کردن و گزارش هر چیزی که در بلوک ما اتفاق می‌افتاد، به مقامات بود. کل کشور پر بود از این افراد مزاحم، کسانی که حتا این روزها رژیم را در به دست گرفتن زندگی بیست‌وپنج میلیون مردم کره شمالی در چنگال آهنین خود مطمئن می‌کنند.
maryam
۱۶
«هیچ چیز در دنیا نیست که حسرتش را بخوریم.» فکر می‌کنم این یکی از راه‌هایی بود تا رژیم مطمئن شود که ما می‌فهمیم کسی خوشحال‌تر از ما وجود ندارد.
🍃Moh3n
۱۶
من داستانم را بازگو کردم،‌ این‌که چطور به خاطر گرسنگی کشورم را ترک کردم. توضیح دادم که حالا گرسنگی دیگری دارم: گرسنهٔ دیدن بقیهٔ دنیا هستم. می‌خواستم بدانم دیگران چطور زندگی می‌کنند.
yazdaan
۱۶
نوشتم: «مامان، منتظرت بودم. شش روز منتظرت بودم. احساس می‌کنم به زودی می‌میرم. چرا هنوز برنگشته‌ای؟» بعد از تمام شدن صفحه،‌ شروع به گریه کردم
🍃Moh3n
۱۵
امروز وقتی این چیزها را می‌نویسم، بیست‌وپنج ساله‌ام و برنامه‌هایی برای آینده دارم. این‌جا می‌توانم رؤیای انجام دادن کارهایی را داشته باشم که در طول زندگی قبلی حتا نمی‌دانستم آن‌ها وجود دارند.
پروا
۱۴
از میان گیت عبور کردیم و به معبر دیگری رسیدیم. دیگر در کرهٔ جنوبی بودم و هرگز داخل یک فرودگاه را ندیده بودم. از پنجره،‌ با چشمان گشاد به کشور جدید خیره شده بودم. از تمیزی‌اش متعجب بودم.
Dexter
۱۲
«رئیس‌جمهور ابدی» ما، کیم ایل_ سونگ، و جانشینش «رهبر عزیز»، کیم جونگ‌ـ ایل
پروا
۱۱
او برای ما خدا بود، این احتمال که بمیرد تصورناپذیر بود. آیا می‌توانستیم همچنان بدون خدایمان زندگی کنیم؟ بدون پدرمان؟
yazdaan
۱۱
بنابراین با وجود جشن‌های پرهزینه‌ای که رژیم برگزار می‌کرد، وعده ملت «ثروتمند و قدرتمند» دروغی توخالی بود.
Hana
۱۰
مرگ کیم جونگ‌ـ ایل به معنای پایان رژیم کیم در کره شمالی نبود. پسر او،‌ کیم جونگ‌ـ اون،‌ در حال آماده شدن برای در دست گرفتن زمام امور بود و آماده بود هر کاری انجام دهد تا دیکتاتوری را برای نسل سوم ادامه دهد.
کاربر ۹۶۹۸۴۰
۹
در بازدید از اداره پست به ما نشان دادند چطور یک بسته را ارسال کنیم. بعد ما را به بانک بردند و یاد دادند چطور از عابربانک استفاده کنیم. هم مجذوب و هم کاملاً شکست‌خورده بودم. هیچ‌کدام از توضیحات را نمی‌فهمیدم؛ من از دنیای کاملاً متفاوتی آمده بودم و از سیستم‌های مالی‌ای که به ما توضیح می‌دادند هیچ تصوری نداشتم.
Morteza Rahmani
۹
ما فیلم‌هایی در بارهٔ قهرمانانی می‌دیدیم که علیه استعمارگران امپریالیست ژاپنی می‌جنگیدند. در اطراف پرده سینما،‌ نوشته‌ای بود: «بیایید پشت سرکردهٔ بزرگمان کیم جونگ_ ایل با هم متحد شویم!»
نیتا
۹
رؤیایم این است که یک روز مردمم را در شمال آزاد از دیکتاتوری‌ای که دهه‌هاست آن‌ها را در ترس، فلاکت و انزوا و دور از تمام دنیا نگه داشته است ببینم. برای این‌که این رؤیا به واقعیت بپیوندد، همه دنیا باید چشمانش را به وحشتی که در حال حاضر در کره شمالی حکمفرماست باز کند.
Razieh
۷
مادر دیگر به این موضوع اهمیتی نمی‌داد. با دقت دو پرتره مقدس رهبرانمان را از قاب جدا کرد و قابشان را برداشت. قاب‌های چوبی آخرین چیزهای قابل فروش ما بودند. همین‌که مادرم آن‌ها را از قاب در آورده بود، جرمی مرتکب شد که جزایش مرگ بود. ما باید مراقب می‌بودیم تا هیچ‌کس نفهمد که این چوب‌ها از کجا آمده است. اگر همسایه‌ای می‌دید که این عکس‌ها از قاب درآمده‌اند می‌توانست علیه ما به رژیم گزارش دهد و ما محکوم به «توهین» به رهبرانمان می‌شدیم. به همین خاطر مادر برای امنیت عکس‌ها را سوزاند. او قاب‌های چوبی را در بازار فروخت و با پولش توانستیم برای خودمان غذا بخریم.
Fatemeh Karimian
۷
در آن روز، بسیاری از مردم کشور از این شوک مردند.
foofi
۷
ما فکر می‌کردیم که همهٔ آمریکایی‌ها بلوندند، بنابراین به ما یاد داده شد که از رنگ زرد متنفر باشیم.