با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پیامک لنین به آیزابرلین

دانلود و خرید کتاب پیامک لنین به آیزابرلین

۱٫۰ از ۱ نظر
۱٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پیامک لنین به آیزابرلین  نوشته  آرش قلعه گلاب  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب پیامک لنین به آیزابرلین

«پیامک لنین به آیزابرلین » مجموعه‌ای از بهترین طنزهای آرش قلعه‌گلاب، طنزنویس توانای معاصر است. قلعه‌گلاب که طنز درخشان و برنده‌ای دارد، سال‌ها است در مطبوعات کشور به عنوان یکی از طنزنویسان شناخته‌شده این عرصه فعالیت می‌کند. با خواندن داستان‌های این کتاب با ذهن سیال و چشم تیزبین و قلم شیرین قلعه‌گلاب بیشتر آشنا خواهید شد. بخشی از داستان «آخرین ورژن خودکشی» را می‌خوانید: «مدتی یه پسر برادر همسایه‌ی دیوار به دیوار ما که سرباز نیروی انتظامی یه، وقتی میاد خونه‌ی عاموش یه سری بزنه، بعضی وقتا که مغازه خلوته، ربع ساعتی میاد می‌شینه پیشم، یه دلستر و کیکی می‌خوره و یه کمی هم با هم از هر دری حرف می‌زنیم. سرباز نیروی انتظامی یه پاسگاه منطقه‌ی ماست. هروقت هم میاد می‌شینه پیشم، یه چیزی برای تعریف کردن تو چنتش داره، اتفاقات هر روزه‌ی منطقه‌ی ما هم که برای خودش عالمی داره، دیروز که اومده بود مغازه تا یه چیزی بخوره و کمی با هم اختلاط کنیم، ازش پرسیدم سوژه‌ی تازه چی داری، گفت امروز یه مورد اقدام به خودکشی داشیم، از ساعت هفت تا ده صبح علافش بودیم، پرسیدم کجا، کی بود، چند سالش بود، برای چی می‌خواس خودشه بکشه، گفت می‌خواس خودش بکشه، ولی نکشت. کمی تعجب کردم و گفتم حتما به موقع رسیدین و نجاتش دادین. گفت نه بابا اصلا درب اتاقی رو که می‌خواس خودشه بکشه از داخل با موتور جوش، جوش داده بود تا کسی نتونه بره داخل کمکش کنه! گفتم شوخی می‌کنی، گفت شوخی چیه دارم جدی می‌گم، یه میز هم گذاشته بود زیر پاش و طناب دار رو هم به گردنش بسته بود. گفتم حالا برای چی می‌خواس خودشه بکشه، گفت؛ می‌گفت یا بابام باید همین حالا سیصد چهارصد متر زمین به نامم بکنه، یا خودم رو می‌کشم، از ساعت هفت صبح گیرش بودیم تا ساعت ده شب.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۹/۲۵

راستش باب سلیقه ی من نبود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
به خونه که رسیدم، یاد یکی از ترانه‌های معروف خواننده‌ی عاشقِ سی و سه پل افتادم، همونی که می‌گه «خونه آخرین پناه واسه‌ی آشپزیام.» خداوکیلی چه حالی می‌ده آدم زنش خونه نباشه و آشپزی کنه. بدون استرس، غُر، ریلکس به قول خارجی‌ها.
سپیده
به خاطر همینه که می‌گم روز ولنتاین همون روز «ولم کن» خودمونه دایی. ولم کن دایی. من دقیقا پونزده ساله که عاشق زن داییتم.
سپیده
تو خونه‌ی داییت، هرروز روز دوست داشتنه وعشق. پریا دایی تو اصلن تا حالا دیدی داییت چطوری ظرفا رو می‌شوره و زن داییت تو اون لحظه‌یی که داییت داره ظرفا رو می‌شوره با چه نگاه ولنتاینی‌ی خاصی به دستای بی‌دستکش داییت، زیر شیر ظرف‌شویی نگاه می‌کنه.
سپیده
گفتم امروز چی داریم، گفت هیچی، یه چیزی با خودت از مغازه بیار، گفتم چی؟ گفت هرچی شد، کباب لقمه، همبر، سوسیس، کالباس، گفتم دیگه چی می‌خایم، گفت اگه کنارش دلستر هم بیاری بد نیست، راستی نون هم نداریم، پیاز و گوجه هم تمام کردیم، ماست هم یادت نره، کم چرب، گفتم دیگه چی پینوشه،
سپیده
داشتیم بچه‌ی دوساله‌ی برادرم را سرکار می‌گذاشتیم تا با همان زبان کودکانه و الکنش برای مان توتان قبا (سلطان قلب‌ها) بخواند، یهویی دختر خواهرم پرید و گفت
سپیده
دایی راستی می دونی یکشنبه روز ولنتاینه؛ قراره برای زن دایی چی بگیری؟ گفتم پریا دایی گفتی چه روزی یه؟ گفت ولنتاین. گفتم منظورت همون «وِلم کن «خودمون دیگه.
سپیده
پریا دایی تو اصلا می‌دونی من تا حالا چند تا بستنی مَگنُم برای زن داییت خریدم. نمی‌دونی دایی. زن داییت بعضی وقتا می‌شه پینوشه دایی.
سپیده

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۲۰
شابکundefined
تعداد صفحات۱۰۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۸,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۲۰