با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
یادداشت‌های ناتمام

دانلود و خرید کتاب یادداشت‌های ناتمام

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب یادداشت‌های ناتمام  نوشته  علی سمندریان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب یادداشت‌های ناتمام

کتاب «یادداشت‌های ناتمام» چهار خاطره از: شهید علی سمندریان، کمال سپاهی، شهید سید محمد شکری، اصغر آبخضر دارد. در مقدمه اثر می‌خوانید: «این کتاب حاصل دست یافتن به چند دفترچه یادداشت است که به مرور زمان در کشوی میزمان جا خوش کردند. «شب آتش» را از تقویم روزشمار اصغر آبخضر بیرون کشیدیم. گوشه کوچکی است از عملیات مسلم بن عقیل که یک شب پُرحادثه و پُرآتش را به ما نشان می‌دهد. «در مهران» از نوشته‌های شهید سید محمد شکری است. او که در کربلا به دنیا آمده بود به هنگام شهادت سال چهارم پزشکی دانشگاه تهران را پشت سر می‌گذاشت. از این شهید نوشته‌های متعددی در دست ما است که در همسایگی یادداشت‌های دیگر منتشر خواهند شد. در همین جا از سید حسن شکری که این یادداشت‌ها و نیز دفترچه‌های متعدد و باارزش خود را کریمانه در اختیار دفتر ما گذاشت، قلباً سپاسگزاریم. «یادداشت‌های ناتمام» را از محمدحسین قدیمی قرض گرفتیم. قرار بود یادداشت‌های ناتمام شهید علی سمندریان در لابه‌لای گزارش آقای قدمی بیاید که با نام «جشن حنابندان» نوشته شده است. قدمی و سمندریان رقیبِ هم در گزارش‌نویسی جبهه بودند. سمندریان شهید شد و برای همیشه این یادداشت‌ها ناتمام ماند. نام شلمچه و کربلای پنج به هم آمیخته است. نوشته «لحظه توسل» ساعتی از جنگ را در این دشت پُرحادثه برای ما مخابره می‌کند. کمال سپاهی، بی‌سیم‌چی گردان حبیب، این نوشته را به دست ما سپرده است. ما در دفتر ادبیات و هنر مقاومت از اینکه توانسته‌ایم محرم یادداشت‌های بچه‌های پا به جبهه باشیم خوشحالیم و آرزو می‌کنیم که با دفتریادداشت‌های خود خوشحالی ما را دامن بزنید.»
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۹)
خدایا! عاشقم کن و دلی شکسته و چشمی اشکبار عنایت فرما
محمدحسین
صحنه‌های عجیبی دیدیم. کنار جاده بدن‌های تکه‌شده دیده می‌شد.
محمدحسین
یکی از الطاف خداوند در این جنگ، سالم ماندن بچه‌ها در این مکان غیر بهداشتی است. با اینکه این بچه‌ها از زیر پتو بیرون می‌آیند و در این سرمای شب زمستان به نگهبانی مشغول می‌شوند ولی تا به حال دیده نشده که کسی سرماخوردگی پیدا کند یا همین خوردن غذا در میان خاک و خون و گل. انگار در اینجا اصلاً از میکروب و ویروس خبری نیست؟!
محمدحسین
بعد از تمام شدن شهادتین رو به من گفت: «برو جلو، امام تنهاست، برو من را ول کن. برو!»
محمدحسین
چند روز است که توجهم به این جلب شده که شهید در آخرین لحظات زندگی به چه می‌اندیشد؟
محمدحسین
در بین راه که می‌آمدم یک تابلو خیلی توجهم را جلب کرد. نوشته بود: «برادر به خدای قادر اعتماد داشته باش.»
محمدحسین
گفتم: «خدایا هنگام سختی‌ها به ما ثبات قدم عطا بفرما.»
محمدحسین
این سعادت، به خط مقدم رفتن، نصیب همه کس نمی‌گردد. حتماً نظر لطف خدا متوجه ما بوده که به این راه قدم گذاشته‌ایم.
محمدحسین
وقتی داشتیم عکس یادگاری می‌گرفتیم در این فکر بودم که مسلماً تعدادی از این بچه‌ها به شهادت خواهند رسید و دیگر به خانواده‌هایشان باز نخواهند گشت؛ شاید خود من هم. همان‌طور که دیگران رفتند و تعدادی از آن‌ها بازنگشتند.
محمدحسین
«تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر.»
محمدحسین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۷/۰۴
شابکundefined
دسته بندی
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۷/۰۴