با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
زیر پوست جنگ

دانلود و خرید کتاب زیر پوست جنگ

۵٫۰ از ۶ نظر
۵٫۰ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب زیر پوست جنگ  نوشته  وحید خضاب  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب زیر پوست جنگ

«زیر پوست جنگ» با گردآوری و ترجمه وحید خضاب، خاطرات سه نیروی بعثی عراقی، صلاح عمر العلی، حامد الجبوری، نزار الخزرجی است که هرسه از مقامات بالای سیاسی و نظامی عراق در دورن جنگ بوده‌اند. روایت اول به «صلاح عمر العلی» اختصاص دارد. صلاح عمر العلی پس از اشغال عراق و در زمانی که صدام متواری شده و هنوز دستگیر نشده بود، طی چندین قسمت در برنامهٔ پربیننده و چالشی «شاهد علی العصر» (شاهد یک دوران) شبکهٔ الجزیره شرکت کرد و در پاسخ سؤالات مجری این برنامه، به بیان خاطراتش پرداخت. روایت صلاح عمر العلی در این کتاب، ترجمهٔ گفته‌های او دربارهٔ جنگ تحمیلی در برنامهٔ شاهد علی العصر است. روایت دوم، روایت «حامد علوان الجبوری» است. روایتی که مثل روایت صلاح عمر العلی، در چند قسمت از برنامهٔ شاهد علی العصر بیان شده. ترجمهٔ بخش‌هایی از این روایت حامد الجبوری نیز، در شمارهٔ چهارم نشریهٔ «رمز عبور» منتشر شده است. البته آن‌چه در این کتاب آمده، شامل ترجمهٔ بخش‌های دیگری از همان گفت‌وگوی الجبوری است که در رمز عبور ترجمه نشده بود. روایت سوم هم از زبان «نزار الخزرجی» آمده است. نزار الخزرجی روایت خود را در گفت‌وگوی بسیار تفصیلی با «غسّان شَربل» (روزنامه‌نگار مطرح جهان عرب) بیان کرده بود که در روزنامه «الحیات» منتشر گردید. البته این گفت‌وگو به همراه سه گفت‌وگوی تفصیلی دیگر غسّان شربل، در کتابی با عنوان «صدام مرّ من هُنا» در سال ۲۰۱۰ منتشر شد که ترجمهٔ حاضر، از همان کتاب است. خواندن خاطراتی از این دست، کمک می‌کند تا بفهمیم در آن روزهای سخت و طاقت‌فرسا که رزمندگان ما غیورانه و با تمام جانشان در جبهه‌ها می‌جنگیدند، آن سوی «خاکریزها» چه خبر بوده است و جریانات چه‌طور می‌گذشته و چه‌طور دیده می‌شده است و بعثی‌ها، که تحمیل‌گر این جنگ به ایران انقلابی بودند، خود چه نگاهی به مقدمات، سیر و تبعات این جنگ داشته‌اند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
احمد سلیمانی
۱۳۹۷/۰۷/۲۲

یک کتاب فوق العاده بدون یک کلمه اضافه گویی خیلی خیلی جذاب حتماً بخونین تا اوج خباثت آمریکایی ها و مظلومیت ما روشن بشه از طاقچه بابت این کتاب بی نهایت متشکرم

حسینی
۱۳۹۸/۰۷/۰۴

اطلاعات خوبی میده

عبدالرضا
۱۳۹۸/۰۱/۰۹

همدستی کل قدرتها برای شکستن نظام نوپای اسلامی ایران، خواندن این کتاب موکدا توصیه میشه‌.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۲)
یکی از موارد بسیار عجیب و نادر تاریخی این است که وقتی صدام (با کنار زدن البکر) قدرت را در دست گرفت و مدت کوتاهی بعد جنگ را به راه انداخت، در این زمان، رقابت شدیدی بین بلوک غرب و بلوک کمونیستی (شرق) بر سر دوستی با صدام به راه افتاد و رقابت شدیدی برای کمک به او و پشتیبانی برای رفع همهٔ احتیاجات نظامی و غیرنظامی‌اش به وجود آمد. حتی یک کشور را هم در این بین استثنا نمی‌کنم، همهٔ کشورهای غربی به صورت کامل، چه اروپایی و چه آمریکایی، از صدام حمایت کردند و او را با پول، سلاح و همهٔ امکانات پشتیبانی کردند؛ شوروی هم همین‌طور. و این واقعاً یک مسئلهٔ نادر و عجیب تاریخی است که صدام حسین در این نقطه از تاریخ، دو قطب جهانی را (در حمایت از خود) به نقطهٔ اشتراک رسانده بود
Saman
مهم‌ترین انواع سلاح که در دورهٔ جنگ از سوئیس به عراق صادر شد چه بود؟ راستش من خودم هم از این موضوع غافلگیر شدم، (تا پیش از آن) خیال می‌کردم سوئیس... فکر می‌کردی سوئیس فقط شکلات است و شیر خشک «نیدو» و... و ساعت و این‌جور چیزها. ولی صنایع نظامی پیشرفته‌ای داشتند و خصوصاً چیزهایی که با فناوری‌های بسیار دقیق مرتبط می‌شد. یادم می‌آید _ البته این‌ها چیزی نیست که من آن‌ها را خوب بشناسم، ولی مسائل خیلی اساسی را آن‌طور که از هیئت‌هایی که به سوئیس می‌آمدند دستگیرم شد _ مهم‌ترین چیزی که داشتند، توپ‌های ضدهوایی بود.
غلام رضا حافظی
جامعه از اساس ویران شد. آن انسجام شیرین که جامعهٔ عراق به آن مشهور بود، به‌کلی ویران شد. جامعه عراق پاک بود، پاک از مواد مخدر، اخلاق پاک، به دور از تعصبات طایفه‌ای و خونی و دینی؛ والله مطلقاً (از این چیزها وجود نداشت). حقیقتاً تصویر کلاً عوض شد. خیلی نادر ممکن بود خانه‌ای در بغداد یا در مابقی استان‌ها ببینی که بر سردر آن خانه، پرچم سیاه به این معنا که شهیده داده‌اند، نزده باشند. یعنی یک اوضاع واقعاً وحشتناک. بحث این بود که در آن جلسه‌ای که در سال ۱۹۸۳ در آن حاضر شدی، یعنی پنج سال پیش از اتمام جنگ، بحث می‌کردند. مشکلات (پنج سال بعد)، حداقل دو یا سه برابر شد؟ قطعاً، بله.
غلام رضا حافظی
حالا روی چه حسابی به من می‌گویی دیپلماسی خرابت کرده است؟" گفت: "انتظار داری بگویم خراب نیستی؟ در حالی که داری این‌طور (دربارهٔ ایران) حرف می‌زنی." این‌جا بود که احساس سرخوردگی کردم. ادامه داد: "کدام صلح؟ کدام حل مشکل بین ما و ایران؟ صلاح! این فرصت شاید در هر قرن یک بار هم پیش نیاید. آن‌ها (ایرانی‌ها) اهواز را از ما (امت عرب!) گرفتند، شط‌العرب (اروندرود) را از ما گرفتند، به ما تعدی کردند، تهدیدمان می‌کنند، انقلاب‌شان را به کشور ما صادر می‌کنند. الان ما فرصت مناسبی داریم؛ آن‌ها از هم فروپاشیده‌اند، ارتش‌شان تکه‌پاره است، نیروهای‌شان پراکنده شده، بین خودشان درگیرند، برخی‌ها برخی دیگر را می‌کشند، پس ما الان فرصتی تاریخی در اختیار داریم تا همهٔ حقوق‌مان را بازگردانیم. و این را به تو می‌گویم، خودت را به عنوان نمایندهٔ عراق در سازمان ملل آماده کن! من می‌خواهم بروم و به آن‌ها ضربه‌ای بزنم که همهٔ کرهٔ زمین صدایش را بشنوند و همهٔ حقوق‌مان را به صورت کامل بازپس بگیرم."
غلام رضا حافظی
آمریکا چطور دخالت کرد؟ قانون اساسی آمریکا _ آن‌طور که هست و بعدها (هم) در رسانه‌های آمریکایی خواندم _ به رئیس‌جمهور آمریکا این اختیار را می‌دهد که در هر کجای دنیا وارد نبرد شود. یعنی طبق آن‌چه آن‌ها «rules of engagement» یا «قواعد درگیری» می‌خوانند، این اختیار را به او می‌دهد که ابتدا وارد نبرد شود و بعد موضوع را با کنگره در میان بگذارد؛ نه برعکس. خب حالا باید در آینده چه توجیهی برای ورود به جنگ در کنار عراق ارائه می‌کرد؟ به موجب همان قواعد نبرد، باید یک نوع تجاوز یا ضربهٔ نظامی به نیروی آمریکایی وجود می‌داشت. بله، به عنوان بهانه‌ای مثلاً برای دفع تعدی.
غلام رضا حافظی
برای دفع تجاوز وارد نبرد شود. این engagement (این‌طور ایجاد شد که) یک درگیری به وجود آمد. به این شکل که یک هواپیمای ساخت فرانسهٔ متعلق به (نیروی هوایی) عراق، با چند موشک یا یک موشک اگزوست، به ناوچهٔ آمریکایی «استارک» در آب‌های خلیج (فارس) حمله کرد و ۳۷ سرنشین آن کشته شدند. با هماهنگی آمریکایی _ عراقی؟ البته بعدها همه‌چیز آشکار شد، چون (در آن زمان) عراق رسماً بابت این حادثه عذرخواهی کرد و گفت که ناخواسته بوده است و «نزار حمدون» که آن موقع کفیل وزارت خارجه بود به واشنگتن رفت و به خانواده‌های قربانیان غرامت پراخت شد، لذا مسئله سرّی نبود. ولی (این‌طور) اعلام شد که حمله از سوی ایران بوده و آمریکا به این شکل وارد جنگ شد؟ اصلاً قبل از این‌که اعلام شود چه کسی حمله کرده است، مهم این بود که چنین تهاجمی نسبت به نیروهای آمریکایی رخ داده، حالا چه از طرف عراق و چه از طرف ایران؛ مهم این است که تجاوزی علیه نیروهای آمریکایی حاضر در خلیج (فارس) رخ داده بود، به همین دلیل آمریکا وارد جنگ شد.
غلام رضا حافظی
۱۹۸۷ (۱۳ شهریور ۱۳۶۶)، یعنی قبل از پذیرش آتش‌بس. آن موقع سفیر آمریکا در سوئیس یک زن بود. این خانم رئیس ستاد انتخاباتی رئیس‌جمهور آمریکا «رونالد ریگان» بود و به عنوان پاداش، به سمت سفیر آمریکا در سوئیس منصوب شده بود. من با خودم گفتم ممکن است (در روز جشن و هنگامی که با هم مواجه شدیم،) با شدت برخورد کند، چون به‌اصطلاح هنوز خون‌های آمریکایی ریخته شده در آن حادثه داغ بود. ولی شوکه شدم، چون دیدم آن خانم سفیر به‌گرمی با من دست داد و گفت: ".Mr. ambassador! Well done" (یعنی آقای سفیر! خوب انجام شد). عجب! والله العظیم. هواپیمای شما یک ناوچهٔ آن‌ها را منهدم کرده و ۳۷ سرنشین آن را کشته بود و آن وقت خانم سفیر به تو می‌گفت «!well done»؟ والله می‌گفت «Mr! well done».
غلام رضا حافظی
در حقیقت با وجود کارگران مصری _ که کارهای غیرنظامی در اختیار آن‌ها بود _ (پیدا کردن شغل، سخت شده بود). یعنی در آن موقع حدوداً سه میلیون کارگر از برادران مصری در عراق بودند. مابقی عراقی‌ها در ارتش بودند؟ بله، عراقی‌ها در ارتش بودند. یعنی اقتصاد (عراق) دست مصری‌ها بود؟ دست مصری‌ها بود. البته من از این موضوع انتقاد نمی‌کنم، فقط دارم حقیقت را برایت می‌گویم. خب حالا با مصری‌ها چه‌جور باید رفتار می‌شد؟ (آیا می‌شد) ناگهان بروی سراغ‌شان و بگویی ارتش برگشته است و آن‌ها را از کار بیرون کنی (که بازنشسته‌های ارتش بروند سر کار آن‌ها)! یعنی پیچیدگی‌های زیادی وجود داشت. یعنی در پس قضیه، مشکلات اجتماعی، اقتصادی و روانی وجود داشت.
غلام رضا حافظی
صدام حسین از ابتدا همان‌طور بود که خودت از دیدارت با البکر در سال ۱۹۷۴ تعریف کردی که (البکر) گفت: "ما همه‌مان پیش صدام اسیریم." صدام با سربازانی که در صحنهٔ نبرد بودند چه رفتاری داشت؟ با فرماندهان نظامی؟ (آیا طوری رفتار می‌کرد) که آن‌ها هم در دفاع‌شان در نبرد، (مثل سیاسیون) اسیر او باشند؟ چشم و گوش‌ها (ی صدام)، منظورم همراه‌ها (است، این‌ها با نظامیان بودند). هر فرمانده‌ای، یعنی فرمانده سپاه یا لشکر یا تیپ و غیره می‌دانستند، مثلاً فرمانده یک تیپ، یک همراه نظامی داشت. گاهی یک انسان خبررسان عادی بود که او را با الفاظ نظامی توصیف می‌کردند؛ یعنی یک سرباز ساده یا یک افسر صف ساده بود. طبق دستوراتی که طبیعتاً از بغداد داشت، با دفتر «قُصَی» تماس می‌گرفت. این افراد مسئول بودند فرماندهان و امرای نظامی و فرماندهان تیپ‌ها و گردان‌ها و غیره را زیر نظر بگیرند و هر کس این دستور را انجام نمی‌داد، خودش را در معرض مجازات و یا حتی مرگ قرار می‌داد. یعنی این بیچاره‌ها مجبور بودند از فرمانده یا مافوق‌شان جاسوسی کنند. واقعاً این وضع حتی در نیروهای مسلح هم جریان داشت.
غلام رضا حافظی
بله، به عنوان بهانه‌ای مثلاً برای دفع تعدی. که برای دفع تجاوز وارد نبرد شود. این engagement (این‌طور ایجاد شد که) یک درگیری به وجود آمد. به این شکل که یک هواپیمای ساخت فرانسهٔ متعلق به (نیروی هوایی) عراق، با چند موشک یا یک موشک اگزوست، به ناوچهٔ آمریکایی «استارک» در آب‌های خلیج (فارس) حمله کرد و ۳۷ سرنشین آن کشته شدند. با هماهنگی آمریکایی _ عراقی؟ البته بعدها همه‌چیز آشکار شد، چون (در آن زمان) عراق رسماً بابت این حادثه عذرخواهی کرد و گفت که ناخواسته بوده است و «نزار حمدون» که آن موقع کفیل وزارت خارجه بود به واشنگتن رفت و به خانواده‌های قربانیان غرامت پراخت شد، لذا مسئله سرّی نبود. ولی (این‌طور) اعلام شد که حمله از سوی ایران بوده و آمریکا به این شکل وارد جنگ شد؟
احمد سلیمانی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۷۶ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۸
دسته بندی
تعداد صفحات۱۷۶صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۸