معرفی و دانلود کتاب با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا) + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)subscriptionAvailable

کتاب با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۹۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مسعود دهقانی‌پیشه
انتشارات: 
نشر نارگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)

کتاب «با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)» به کوشش مسعود دهقانی‌پیشه (-۱۳۶۷) گردآوری شده‌است و دربردارنده روایت‌هایی از نحوهٔ آشنایی، مراسم خواستگاری و ازدواج بانوانی است که با دنیایی از امید و آرزو راهی خانهٔ بخت شدند، اما دست تقدیر، جدایی را برایشان رقم زد. روایت‌هایی که احساس لطیف و بیان جزئیات زنانه در آن‌ها موج می‌زند و در لابه‌لای جملات هر روایت، صداقت راوی را به‌خوبی می‌توان حس کرد. این بانوان، افتخار هم‌سفری با مردانی را داشته‌اند که همگی پیشوند «شهید» در کنار نام‌شان نشسته است؛ مردانی که پیش از آن‌که جسمشان از دنیای خاکی رخت بربندد، روحشان شهید شده بود و «شهیدانه» زندگی کردن را مشق کرده و طعم زیبای «حیات طیبه» را چشیده بودند. در یکی از این خاطرات از زبان همسر یکی از شهدای مدافع حرم می‌خوانید: من متولد سال ۱۳۶۴ هستم. از همان نوجوانی، دختری بودم که یک جا بند نمی‌شدم و در کارهای فرهنگی خیلی فعال بودم و هر کاری از دستم برمی‌آمد انجام می‌دادم. فعالیت‌های فرهنگی‌ام هم خارج از محل زندگی‌مان بود، چون فضای بهتری برای کار داشت. در پایگاه مسجد رکنی (شهید بادامی) فعالیت می‌کردم و آن‌قدر پرکار بودم که روزهای جمعه هم وقت خالی نداشتم. درسم خیلی خوب بود، در رشته ریاضی ـ فیزیک درس می‌خواندم. سال دوم دبیرستان بودم و فکر ازدواج برایم بیشتر شبیه شوخی بود. برای خودم آرزوها داشتم. فکر می‌کردم رشته دانشگاهی خوبی هم قبول بشوم. ایام عید سال ۷۹ بود. یک روز پدرم به من و خواهرم مینا گفت که به خانهٔ عموعلی‌حسین برویم. در روستای «دره مرادبیک»، همه پدر محسن را عمو صدا می‌زدند. راهی خانه پدر محسن شدیم. خانه‌شان دیوار به دیوار خانه عموی من بود و سال‌های سال رابطهٔ خوبی با هم داشتند. محسن را اولین بار آن‌جا دیدم. لباس سراسر سفیدی پوشیده بود و با مو و محاسن مشکی، زیبا به نظر می‌آمد. خیلی مؤدبانه و بااحترام برخورد می‌کرد و ساکت و مظلوم به نظر می‌رسید. با خودم گفتم: «این پسر اصلاً به دیگران سلام هم می‌کنه؟!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب با اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببا اجازه بزرگ‌ترها، بله (خاطراتی از خواستگاری به سبک شهدا)
موضوعخاطرات
نویسندهمسعود دهقانی‌پیشه
انتشاراتنشر نارگل
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۸۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۵۷۴۸۹۶
تعداد صفحه‌ها۲۰۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

s.latifi
۱۳۹۷/۰۹/۰۹

اینکه ماجرای ازدواج شهدا را در یک کتاب مجزا جمع آوری کرده ایده قشنگی بود. میتونه هدیه خوبی برای دختران دم بخت باشه! که سخت نگیرن و به نعمت تاهل برسند.

۶
معصومه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

روایت همسر شهید چمران (اگر اشتباه نکنم به قلمِ حبیبه جعفریان) را بیشتر از بقیه دوست داشتم؛ ولی هر روایتی قشنگی خاص خودش را داشت :) احتمالاً کتاب برای خیلی‌ها؛ به‌خصوص دختران نوجوان و جوان مجرد جذاب باشد.

۰
satisfaction
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۴

یک هدیه کم نظیر برای جوانان در شرف ازدواج، اعم از دختر خانم یا آقا پسر!

۰
Nasrin mohseninia
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

علاوه بر هدف اصلی کتاب ،جذابیتی برای پیگیریه داستان کامل زندگی شهدای بزرگوار ایجاد میکنه که برای من زیبا بود

۰
• Khavari •
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۳

روایت های کوتاه و جذابـ...👌 اینکه ساده زیستی جزیی از سبک زندگیاشون بوده و اصل زندگی رو فدای حواشی نمیکردند بـرترین نکته کتاب بود...

۱
محمد سعید
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

خیلی زیبا و جذاب بود اینقدر که در کنار مطالعه کتاب می‌توانستم آن را مجسم کنم و لذت ببرم . عالی بود.

۰
حسینی
۱۳۹۸/۰۶/۰۲

خیلی قشنگ بود.کاشکی بقیه زندگیشونم مینوشت

۱
ali
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۶

کتاب واقعا عالیه بود👌🏻 این کتاب رو به بچه های بالای 12 سال توصیه میکنم بخونند چون در سرنوشتشون خیلی تاثیر گذار هست و به کسانی که مجرد هستند و متاهل توصیه میکنم 👌🏻 کتاب خیلی خوبی بود من که اصلا خودم...بیشتر

۰
مجنونِ³¹⁴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۸

خیلی خوب بود ، عالی بود ! واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم.... بشدت توصیه می کنم و اینکه این کتاب فقط حتما برای دختر ها و پسر ها در شرف ازدواج نیست ! بدرد همه می خوره و خیلی آموزنده هست 👌

۰
نورا
۱۴۰۰/۰۲/۱۹

فکر میکردم کتاب آبکی باشه ولی خیلی جالب بود... من با خاطرات شهید ایوب بلندی کلی خندیدم

۰
ghaemi
۱۴۰۰/۰۱/۰۱

تقریبا میشه گفت عالی بود.

۰
هور...¡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۰

برای سرگرمی

۰
لادن
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۸

تکراری، کلی و پراکنده گویی داشت و در کل ارزش خریدن نداشت

۰
دختر امام رضا 💛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۴

زندگی شهدا به ما یاد میده [ گاهی زیبایی چیزی در ساده بودن آن است 💛]

۰
noor
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۵

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه بود بیانگر عاشقانه های ساده اما زیبا بود اما نگارش داستان ها اصلا برام دلچسب نبود انگار یه بچه کوچولو نویسنده و راوی هست و از زیبایی داستان کم میکنه

۰

بریده‌هایی از کتاب

satisfaction
۴۴
بعضی مواقع آدم ممکن است تقدیر را نپسندد، ولی خداوند خودش خیلی خوب مدیریت می‌کند.
معصومه
۳۷
یکی از نقاشی‌ها زمینه‌ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر این نقاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته بود «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسی که به دنبال نور است، این نور هر چقدر هم کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود.» کسی که به دنبال نور است؛ کسی مثل من. آن شب تحت تأثیر این شعر و نقاشی خیلی گریه کردم
الهه
۳۳
عشق انسانی گرچه رنگ و بوی دنیایی دارد، اما می‌تواند راهی برای رسیدن به معشوق حقیقی باشد.
satisfaction
۲۷
"ببینید! من می‌خوام با کسی ازدواج کنم که زندگی با اون من رو یه قدم به تکامل نزدیک‌تر کنه."
satisfaction
۲۵
"هیچ‌وقت به چیزی که بهت پیشنهاد می‌دن، نه نگو. یه خرده که زحمت بکشی و تلاش کنی، می‌شه از عهدهٔ همه‌چی براومد."
|قافیه باران|
۲۱
گفت: "دلم می‌خواد جوری زندگی کنم که هرگز برای حل مشکلات‌مون توی زندگی مجبور نشیم به کسی مراجعه کنیم و برعکس، زندگی‌مون طوری باشه اگه کسی مشکلی داشت به ما مراجعه کنه."
Samadi
۲۱
"من هستم و خدای خودم!"
satisfaction
۲۰
مصطفی خیلی آرام این‌ها را گوش داد و گفت: "من نمی‌تونم براش مستخدم بیارم، اما قول می‌دم تا زنده‌م، وقتی بیدار شد تختش رو مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه رو روی سینی بیارم دم تخت." و تا شهید شد همین‌طور بود.
satisfaction
۱۲
"دستی که به مادرش خدمت می‌کنه مقدسه و کسی که به مادرش خیر نداره به هیچ‌کس خیر نداره.
ام‌البنین
۱۰
گفت: "خب حاج‌خانم! نگفتید مهریه‌تون چیه؟" چند لحظه‌ای فکر کردم و گفتم: "قرآن." سریع گفت: "مشکلی نیست." از صدایش معلوم بود ذوق کرده است. گفتم: "ولی یه شرط و شروطی داره." آرام پرسید: "چه شرطی؟" جواب دادم: "نمی‌گم یک جلد قرآن، می‌گم «ب» بسم‌اللّه قرآن تا آخر زندگی‌مون بین من و شما حَکم باشه. اگه اذیتم کنید، به همون «ب» بسم‌اللّه شکایت می‌کنم. اما اگه توی زندگی با من خوب باشید، شفاعت‌تون رو به همون «ب» بسم‌اللّه می‌کنم."