
کتاب مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین)
معرفی کتاب مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین)
کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) نوشتهی ریک ریردان و با ترجمهی سوگند رجبینسب ادامهی ماجراهای آپولوی تبعیدشده است که حالا در قالب نوجوانی فانی، باید از دل هزارتویی زنده و آتشین جان سالم به در ببرد. در این کتاب، آپولو همراه مگ مککافری و ساتیر جوان، گروور آندروود، وارد مرحلهی تازهای از نبرد با امپراتورهای رومی میشود و با موجودات عجیب، پیشگوییهای تیره و تهدیدی آتشین روبهرو است. فضای داستان میان هزارتوی زیرزمینی، بیابانهای سوزان و پناهگاه حوریهای گیاهی در پاماسپرینگز جابهجا میشود. نشر بهنام آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین)
کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) سومین بخش از ماجراهای آپولویی است که از مقام خدایی به نوجوانی فانی به نام لستر پاپادوپولوس تبدیل شده است. ریک ریردان در این کتاب، داستان را درست از دل خطر آغاز کرده است؛ جایی که آپولو، مگ مککافری و گروور آندروود دو روز است در هزارتویی زنده و بیرحم سرگرداناند و پیشگوییای که در ایندیانا شنیدهاند آنها را بهسوی پاماسپرینگز میکشاند. در کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) هزارتو فقط یک مسیر زیرزمینی نیست، بلکه موجودی زنده است که تونلها، فاضلابها و زیرزمینهای جهان را به هم وصل کرده و گاهی در چند قدم، قهرمانان را از رُم به اردوگاه دلقکها در مینهسوتا پرتاب میکند. در این فضا، گروه باید با استریکسها، پرندههای خونخوار و بدیمن، پیشگوییهای مبهم، رویاهای هشداردهنده و تهدید امپراتوری تازه روبهرو شود. کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) علاوهبر تعقیب مأموریت اصلی آزادسازی پیشگویان باستانی، لایهی شخصیتری هم دارد: ضعف تدریجی قدرتهای آپولو، ترس او از انسانیماندن، گذشتهی مبهم مگ در پاماسپرینگز و تلاش گروور و حوریهای گیاهی برای زندهنگهداشتن تکهای از طبیعت در میانهی خشکسالی، آتشسوزی و زلزله. ترکیب طنز خودافشاگرانهی آپولو، ارجاعهای اسطورهای و فضای معاصر، حالوهوای ویژهای به این کتاب داده است.
خلاصه داستان مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین)
در کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) آپولو که حالا در بدن نوجوانی فانی گرفتار است، باید همراه مگ مککافری و گروور آندروود از دل هزارتویی زنده عبور کند تا به پاماسپرینگز برسد؛ جایی که پیشگویی، آن را گرهخورده با آتش، مرگ و امپراتوری تازه معرفی کرده است. گروه در هزارتو با تونلهای گیجکننده، انفجارهای آتش زرد، استریکسها و رویاهایی روبهرو میشود که از زنی زنجیرشده در اتاقی آتشین و سزاری تازه خبر میدهند. در سطح زمین، خرابههای خانهای سوخته، گلخانههای پنهان و حوریهای کاکتوس، آلوئهورا و درخت جاشوا، تصویری از نبرد طبیعت با خشکسالی و آتشسوزی میسازند. در دل این آشوب، آپولو با ضعف روبهافزایش قدرتهایش، احساس گناههای قدیمی و مسئولیت نجات پیشگوی بعدی دستوپنجه نرم میکند و مگ ناچار است با ریشههای گذشتهی خود در این بیابان روبهرو شود.
چرا باید کتاب مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) را بخوانیم؟
کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) ترکیبی از اسطوره، طنز، تعلیق و ماجراجویی است که در آن یک خدای سابق، با همهی غرور و ضعفهای انسانی، وسط هزارتویی زنده و دنیایی در آستانهی سوختن گیر افتاده است. این کتاب همزمان داستان نبرد با هیولاها و امپراتورها است و روایتی از ترس، مسئولیت، دوستی و تلاش برای حفظ طبیعت در میانهی فاجعه.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب مجموعه آزمونهای آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین) به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای فانتزی پرشخصیت، اسطورههای یونانی در فضای معاصر، ماجراجوییهای پرخطر و روایتهای طنزآمیز از زاویهی دید اولشخص علاقهمند هستند و مجموعههای قبلی دنیای پرسی جکسون را دنبال کردهاند.
بخشی از کتاب مجموعه آزمون های آپولو (کتاب سوم، هزارتوی آتشین)
«به من میگویند به سطح زمین رسیدم. خودم به خاطر نمیآورم. مگ نیمه فلج بود و گروور مرا تا نیمی از مسیر حمل کرده بود، بنابراین زشت بود اگر من بیهوش شوم؛ اما چه میتوانم بگویم؟ احتمالاً آن نت فا مینور هفت آهنگ سرزمین توتفرنگیها نسبت به آنچه فکر میکردم از من انرژی بیشتری گرفته بود. رویاهای تبآلودی را به خاطر میآورم. زن زیبایی با پوستی زیتونی رنگ در مقابلم ظاهر شد. موهای بلند قهوهای مایل به قرمزش را بالای سر جمع کرده و پیراهن بدون آستین خاکستری رنگش به سبکی بالهای پروانه بود. بیست ساله به نظر میرسید، اما چشمانش مانند مروارید سیاه بود. درخشش سخت آنها در طول قرنها شکل گرفته بود و پوستهای غمها و نومیدیهای به زبان نیامده را حفاظت میکرد. آنها چشمان موجودی جاوید بود که سقوط تمدنهای بزرگی را دیده بود. ما با هم بر روی سکویی سنگی و لبهٔ جایی ایستاده بودیم که شبیه به استخری سرپوشیده بود که با مواد مذاب پر شده باشد. هوا گرم بود و خاکستر چشمانم را میسوزاند. زن با حالت تضرع دستانش را بلند کرد. دستبندهای آهنی درخشانی دور دستانش بسته شد. زنجیرهای گداختهای او را به سکو بست. اما به نظر نمیرسید آهن داغ او را بسوزاند. گفت: «متاسفم.» به نحوی میدانستم که با من صحبت نمیکند. فقط داشتم این صحنه را نظاره میکردم. همین چند لحظهٔ پیش او خبر بدی را به این فرد داده بود، خبری خردکننده، اما من نمیدانستم آن چیست. او ادامه داد: «اگه میتونستم نجاتت میدادم. او رو هم نجات میدادم. اما نمیتونم. به آپولو بگو باید بیاد. فقط اون میتونه من رو آزاد کنه، گرچه این...» طوری صدا در گلویش شکست که انگار تکهای شیشه در گلویش فرو رفته باشد. به سختی گفت: «سه حرفیه. با ت شروع میشه.»»
