معرفی و دانلود کتاب یادگاران: کتاب متوسلیان + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب یادگاران: کتاب متوسلیان

کتاب یادگاران: کتاب متوسلیان

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
زهرا رجبی‌متین
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یادگاران: کتاب متوسلیان

بچه بود که انقلاب را دید. نوجوانیش را در آن گذراند. شاگردی پدر را کرد؛ عاشق کارهای فنی بود. وقتی مطهری را شناخت، دلش خواست برود سراغ طلبگی که نرفت. دانشگاه علم و صنعت، دو سال برق خواند؛ آن‌ قدر تودار بود که خانواده‌اش نمی‌دانست دانشجو است. حتا وقتی خبر دستگیریش را شنیدند، باورشان نمی‌شد. دوستانش شاید جسارتش را در کوچه و خیابان دیده بودند، ولی در خانه، داداش احمد مهربان و سخاوتمند بود. حبس کشید. رنج دید، آن ‌قدر که توانست پشت و پناه آدم‌ها باشد. جنگیدن برایش درس بود. می‌آموخت و آموزش می‌داد و تربیت می‌کرد. به همان راحتی که توبیخ و تنبیه می‌کرد، گریه می‌کرد و حلالیت می‌طلبید. آن‌ قدر به افق‌های دور چشم دوخت که روزی در پس آن ناپدید شد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یادگاران: کتاب متوسلیان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابیادگاران: کتاب متوسلیان
موضوعدفاع مقدس
نویسندهزهرا رجبی‌متین
انتشاراتانتشارات روایت فتح
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۹/۰۴/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۷۵۲۹۲۱۱
تعداد صفحه‌ها۱۰۱ صفحه
قیمت کتاب۳۵۰۰۰ تومان
برچسبجنگ تحمیلی، مجموعه کتاب باز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

۳۱۳
۱۳۹۶/۱۲/۱۸

تعدادی از کتاب های یادگاران را خوانده ام . خلاصه و مفید و تاثیر گذار

۲

بریده‌هایی از کتاب

مهدی بخشی
۱۸
بسیجی چشم دوخت به سمتی که حاجی می‌آمد. آن‌ قدر خسته بود که چشم‌هایش را با چوب کبریت باز نگه داشته بود. حاجی از آن دور لبخند می‌زد. ـ خسته نباشی. ـ خیلی ممنون. ایشالاّ فردا با یه خواب ناز تلافی می‌کنیم. حاجی دستش را گرفت و از سینه‌کش خاکریز کشیدش بالا. با انگشت جایی در آن دورها را نشان داد؛ سمت غرب. گفت «هر وقت پرچمت رو بردی و اون‌جا کوبیدی، می‌تونی بری بخوابی.» بسیجی سرش را برگرداند و خیره نگاهش را نگاه کرد. پرسید «کجا؟» ـ اون‌جا. آخر افق.
مهدی بخشی
۱۱
ـ ترور این روزها زیاد شده... . ـ کاش حداقل یکیمون اسلحه برمی‌داشت. ـ لازم نیست. به‌شوخی گفتم «حاجی! حالا که اجازه نمی‌دین اسلحه برداریم، لااقل یه جایی نگه دارین پیاده بشم. یه قرار فوری دارم، باید به‌ش برسم.» برگشت زل زد توی چشم‌هام. ـ من که نمی‌ترسم طوریم بشه... شما اگه می‌ترسین، اسلحه بردارین. اگه هم دوست دارین، پیاده بشین... من از خدا خواسته‌ام به دست شقی‌ترین آدم‌های روی زمین شهید بشم؛ اسرائیلی‌ها. می‌دونم که قبول می‌کنه.
مهدی بخشی
۱۰
زخمی شده بود. پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود. بچه‌ها لباس‌هایش را شسته بودند. خبردار که شد، بلند شد برود لباس‌های آن‌ها را بشوید. گفتم «برادر احمد! پاتون رو تازه گچ گرفته‌ن. اگه گچ خیس بشه، پاتون عفونت می‌کنه.» گفت «هیچی نمی‌شه.» رفت توی حمام و لباس همه‌ی بچه‌ها را شست. نصف روز طول کشید. گفتیم الآن تمام گچ نم برداشته و باید عوضش کرد، اما یک قطره آب هم روی گچ نریخته بود. می‌گفت «مال بیت‌المال بود، مواظب بودم خیس نشه.»
علیرضا گلرنگیان
۹
دلش می‌خواست برود قم یا نجف درس طلبگی بخواند. حتا توی خانه صدایش می‌کردند «آشیخ احمد.» ولی نرفت. می‌گفت «کار بابا توی مغازه زیاده.»
مهدی بخشی
۶
حاجی داشت گریه می‌کرد. از یکی پرسیدم «چی شده؟» گفت «یه نفر بالای کوه دستش ترکش خورده بود. نتونستن اون بالا کاری بکنن. دستش قطع شد.» بی‌صدا اشک می‌ریخت.
مهدی بخشی
۶
زخمی شده بود. پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود. بچه‌ها لباس‌هایش را شسته بودند. خبردار که شد، بلند شد برود لباس‌های آن‌ها را بشوید. گفتم «برادر احمد! پاتون رو تازه گچ گرفته‌ن. اگه گچ خیس بشه، پاتون عفونت می‌کنه.» گفت «هیچی نمی‌شه.» رفت توی حمام و لباس همه‌ی بچه‌ها را شست. نصف روز طول کشید. گفتیم الآن تمام گچ نم برداشته و باید عوضش کرد، اما یک قطره آب هم روی گچ نریخته بود. می‌گفت «مال بیت‌المال بود، مواظب بودم خیس نشه.»
یادگاران: کتاب باقری
فرزانه مردی
یادگاران: کتاب چمران
رهی رسولی‌فر
یادگاران: کتاب صیاد شیرازی
رضا رسولی
یادگاران؛ کتاب همت
مریم برادران
زین الدین به روایت همسر شهید
بابک واعظی
یادگاران: کتاب غلام‌علی رجبی (جندقی)
سیداحمد معصومی‌نژاد
پروانه در چراغانی؛ بر اساس زندگی شهید حسین خرازی (قصه‌ی فرماندهان ۵)
مرجان فولادوند
ی‍ادگ‍اران‌: ک‍ت‍اب‌ ک‍اوه‌
کوروش علیانی
یادگاران: حسن طهرانی مقدم
فرزانه مردی
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقری
محبوبه معراجی‌پور
سفیر بیداری
گروه نویسندگان
کتاب مصطفی احمدی‌روشن؛ یادگاران ۲۲
مرتضی قاضی
آزادی خرمشهر
احمد دهقان
سرباز کوچک امام (ره)
مهدی طحانیان
نوجوان پنجاه‌ساله
گروه نویسندگان
مصطفی (زندگی‌نامه و خاطراتی از سردار سرلشکر شهید حجت‌الاسلام مصطفی ردّانی‌پور)
گروه نویسندگان
تجلایی به روایت همسر شهید
راضیه کریمی
فرمانده جدید
حسین نیری
روزی که شهید شدم
ابوالقاسم وردیانی