معرفی و دانلود کتاب زین الدین به روایت همسر شهید + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زین الدین به روایت همسر شهید

کتاب زین الدین به روایت همسر شهید

نوع کتاب
۴.۲(از ۳۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بابک واعظی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زین الدین به روایت همسر شهید

زندگی با مهدی برای من یک خواب بود؛ خوابی کوتاه و شیرین در بعد از ظهرِ بلند تابستان جنگ. دو سال و چند ماهی که می‌توانم تعداد دفعه‌هایی را که با هم غذا خوردیم بشمرم. از خواب که پریدم او رفته بود. فقط خاطره‌هایش، آن چیزهایی که آدم‌ها بعداً یادش می‌افتند و حسرتش را می‌خورند باقی مانده بود. می‌گویند آدم‌ها خوابند، وقتی می‌میرند بیدار می‌شوند. شاید او بیدار شده و من هنوز خوابم. شاید هم همه‌ی این مدت خواب او را می‌دیده‌ام. از آن خواب‌هایی که وقتی آدم می‌بیند توی خواب هم می‌خندد. خوابی غیرمنتظره. خواب زندگی با یک فرشته.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زین الدین به روایت همسر شهید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:زین الدین به روایت همسر شهید
موضوع:دفاع مقدس
نویسنده:بابک واعظی
انتشارات:انتشارات روایت فتح
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۹/۰۸/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۰۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۷۵۲۹۲۳۵
تعداد صفحه‌ها:۵۵ صفحه
قیمت کتاب:۲۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

قاصدک
۱۳۹۸/۰۱/۰۷

واقعاکتاب جالبی بود...کوتاه ولی پرمحتواولذت بخش😍😍 شخصیت شهیدزین الدین تاحدودی دستم اومد یک انسان آروم مهربون باچشمان نافذوقلبی دریایی... خوندن این کتاب روبه همه توصیه میکنم شادی روح همه شهداصلوات

۰
zahra
۱۳۹۵/۱۲/۰۴

من ده جلد از مجموعه های نیمه ی پنهان ماه و آسمان و اینک شوکران رو خوندم. یکی از یکی بهترن

۰
mahdavi
۱۳۹۵/۰۷/۲۲

توصیه‌میکنم نیمه پنهان۱ چمران به روایت همسر شهید رو مطالعه کنید.

۱
hamidreza88
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۲

خیلی ممنون از طاقچه که این مجموعه خوب رو گذاشتن . خیلی مجموعه جالبیه خاطرات شهدا از نگاه همسران انهاست و واقعا از زاویه جالبی به زندگی شهدا نگاه کرده و بسیار کم حجم و روان حتما بخونید .

۰
.
۱۳۹۸/۰۶/۲۳

خوندنش حس خوبی بهم نداد و بعضی جاهاش خیلی تعجب کردم!

۰
کاربر 8044708
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۸

چقدر فداکاری و گذشت و سبک زندگی ساده و قناعت پیشه واقعا آدم شرمنده این خانواده های عزیز میشه چطور شهدا و همسرانشون از زندگی راحت شون دست کشیدن از دانشگاه و رتبه ۴ کنکور تجربی که آرزوی خیلی هاست دست کشیدن برای...بیشتر

۰
زیتون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

.

۰
کاربر 9862019
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۷

اگر دوست دارید با بخشی از زندگی این شهید بزرگوار آشنا بشید، توصیه میکنم این کتاب رو بخونید.

۰
Ali
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۶

این کتاب واقعا عالیه

۰
کاربر ۵۵۹۲۳۱۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۳

زندگی ساده وپرمغزی بود

۰
Helma
۱۳۹۹/۰۱/۲۰

👌👌👌

۰
Rogayyeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

بسیار شیرین و آرامش بخش

۰
صالحه
۱۳۹۵/۰۷/۱۱

من این کتاب رو خوندم. دوست عزیزی که میگن چاخان هست متاسفانه بی راه نمیگن. چون فرد مصاحبه کننده با همسر شهید در مدت ثبت و ضبط خاطرات، با ناشر به مشکل بر میخوره و کار رو ول میکنه. ...بیشتر

۲
peyman
۱۳۹۵/۰۷/۱۱

همش چاخانه

۱
عاطی
۱۳۹۵/۰۷/۰۵

سلام ...عالیه عالیه...

۱

بریده‌هایی از کتاب

fatemeh
۶۰
می‌گویند آدم‌ها خوابند، وقتی می‌میرند بیدار می‌شوند.
محمد صدوقی
۲۶
برایم تعریف می‌کرد «چیزهایی از این بچه‌های جبهه می‌بینم که زبانم بند می‌آید. یک مهندسی از بچه‌های جهاد آمد پیشم، گفت آقا مهدی خانمم تماس گرفته، بچه‌دار شده‌ام. اگر امکانش هست مرخصی می‌خواهم. گفتم اشکالی ندارد، تا شما کارت را تمام می‌کنی من برگه‌ی مرخصیت را می‌نویسم. تا برود و برگردد، یک خمپاره خورد کنارش و شهید شد. من نمی‌توانم با دیدن این چیزها خانواده‌ی خودم را مقدم بر بقیه بدانم.»
محمد صدوقی
۲۳
معتقد بود کسی که از نظر علمی بالاتر باشد، می‌تواند مؤثرتر باشد. گفت «اگر جنگ تمام شود و شهید نشوم، اولین کاری که می‌کنم، ادامه تحصیل است.»
قاصدک
۱۶
زندگی با مهدی برای من یک خواب بود؛ خوابی کوتاه و شیرین در بعد از ظهرِ بلند تابستان جنگ. دو سال و چند ماهی که می‌توانم تعداد دفعه‌هایی را که با هم غذا خوردیم بشمرم. از خواب که پریدم او رفته بود. فقط خاطره‌هایش، آن چیزهایی که آدم‌ها بعداً یادش می‌افتند و حسرتش را می‌خورند باقی مانده بود. می‌گویند آدم‌ها خوابند، وقتی می‌میرند بیدار می‌شوند. شاید او بیدار شده و من هنوز خوابم. شاید هم همه‌ی این مدت خواب او را می‌دیده‌ام. از آن خواب‌هایی که وقتی آدم می‌بیند توی خواب هم می‌خندد. خوابی غیرمنتظره. خواب زندگی با یک فرشته.
قاصدک
۹
روز گله کردم که «کم هستی و وقتی هستی هم کم حرف می‌زنی.» خندید و گفت «یک علت ابراز نکردنم، این است که نمی‌خواهم تو زیاد به من وابسته بشوی.» گفتم «چه تو بخواهی و چه نخواهی، این وابستگی ایجاد می‌شود. این طبیعی است که دلم برایت تنگ بشود.» گفت «خودم هم این احساس را دارم، ولی نمی‌خواهم قاطی این بازی‌ها بشوم. از این گذشته می‌خواهم بعدها اگر بدون من بودی، بتوانی مستقل زندگی کنی و تصمیم بگیری.»
محمد صدوقی
۸
مادرم همیشه می‌گفت «بین بچه‌هایم تو از همه سخت‌گیرتر بودی، حتا در انتخاب لباس.» اما حالا که دلم گواهی می‌داد این آدم می‌تواند مرد زندگیم باشد، بقیه‌ی چیزها فرع قضیه بود.
bahar1396
۴
گفت «من حالا تازه می‌خواهم شهید بشوم.» گفتم «مگر به حرف تُست. شاید خدا اصلاً نخواهد که تو شهید بشوی. شاید خدا بخواهد تو بعد از هفتاد سال بروی.» گفت «نه. این یکی رو زورکی از خدا می‌خواهم. تو هم باید راضی بشوی. توی قنوتت برام اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک بخوان. تا تو راضی نشوی، خدا هم راضی نمی‌شود.»
قاصدک
۳
خودم را با لیلا مشغول کردم. یکی دوباری که رفتم و آمدم دیدم نشسته و هنوز پوتین‌هایش را درنیاورده. پنج دقیقه بعد برگشتم دیدم همان‌جا، دم در، با پوتین خوابش برده. نشستم و بند پوتین‌هایش را باز کردم. می‌خواستم از پایش در بیاورم که بیدار شد. از کاری که داشتم می‌کردم، دلخور شد. گفت «دوست ندارم از این کارها بکنی.» انگار من کوچک می‌شدم با این کارها! بلند شد و دست و صورتش را شست و گفت «منتظرت بودم بیایی باهم غذا بخوریم.» همیشه این‌طوری بود. چه نسبت به من، چه پدر و مادرش. تا نمی‌نشستیم، شروع نمی‌کرد
محمود
۳
خدا را شکر می‌کردم که توانسته بودم طبق اعتقاداتم ازدواج کنم. حتا از این که مراسم نگرفتیم خوش‌حال بودم. دوست داشتم ازدواجم رنگی از ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه داشته باشد
کاربر ۳۴۶۳۵۹۰
۳
زندگی با مهدی برای من یک خواب بود؛ خوابی کوتاه و شیرین در بعد از ظهرِ بلند تابستان جنگ. دو سال و چند ماهی که می‌توانم تعداد دفعه‌هایی را که با هم غذا خوردیم بشمرم. از خواب که پریدم او رفته بود. فقط خاطره‌هایش، آن چیزهایی که آدم‌ها بعداً یادش می‌افتند و حسرتش را می‌خورند باقی مانده بود. می‌گویند آدم‌ها خوابند، وقتی می‌میرند بیدار می‌شوند. شاید او بیدار شده و من هنوز خوابم. شاید هم همه‌ی این مدت خواب او را می‌دیده‌ام. از آن خواب‌هایی که وقتی آدم می‌بیند توی خواب هم می‌خندد. خوابی غیرمنتظره. خواب زندگی با یک فرشته.