
کتاب نه مثل آدمیزاد
معرفی کتاب نه مثل آدمیزاد
کتاب نه مثل آدمیزاد (زوال بشری) نوشتهی اوسامو دازای با ترجمهی کیانا مصطفوی گرو روایتی تیره، صریح و درونی از زندگی مردی است که خود را «نامناسب برای انسانبودن» میبیند. این کتاب با نگاهی عمیق به تنهایی، شرم، اعتیاد، روابط عاطفی و فروپاشی درونی، خواننده را وارد ذهن شخصیتی میکند که از کودکی تا بزرگسالی در تلاش است با نقش دلقک، ترسش از آدمها را پنهان کند. ناشر فارسی، نشر کتیبه پارسی آن را منتشر کرده است و متن حاضر بر پایهی ترجمهی انگلیسی دونالد کین از زبان ژاپنی شکل گرفته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نه مثل آدمیزاد
کتاب نه مثل آدمیزاد با روایت زندگی یوزو، از کودکی در یک خانوادهی ثروتمند روستایی تا سالهای جوانی در توکیو، تصویری لایهلایه از سقوط تدریجی یک انسان ارائه میدهد. اوسامو دازای در این کتاب از خلال سه «دفتر» و یک «سرآغاز» مسیر شرم، ترس، اعتیاد، روابط جنسی آشفته و احساس بیگانگی عمیق را دنبال کرده است. در سرآغاز، راوی ناشناس سه عکس از یوزو را توصیف میکند؛ سه تصویری که از کودکی تا میانسالی، بهجای رشد، نوعی محو شدن هویت و انسانیت را نشان میدهند. کتاب نه مثل آدمیزاد در ادامه، در دفتر نخست، به کودکی و نوجوانی یوزو میپردازد؛ جایی که او از همان ابتدا نمیتواند گرسنگی، خوشبختی یا «عادیبودن» را مثل دیگران بفهمد و برای بقا در جمع، دلقکبازی را بهعنوان تنها راه همزیستی با آدمها انتخاب میکند. در دفتر دوم، فضای دبیرستان کنار دریا، درختان گیلاس، نخستین تجربهی زندگی دور از خانواده، آشنایی با نقاشی، کشف «نقاشیِ ارواح و شیاطین» و رابطههای پیچیده با دخترها و زنها، جهان درونی او را تیرهتر و در عینحال روشنتر میکند. کتاب نه مثل آدمیزاد در بخشهای بعدی، با ورود یوزو به توکیو، دانشگاه، آشنایی با هوریکی، الکل، زنهای خیابانی، کمونیستها و زندگی شبانه، نشان میدهد چگونه تلاش او برای فرار از ترس انسانها، خودش را به شکل خودویرانگری و زوال روانی و اخلاقی نشان میدهد. مترجم انگلیسی، دونالد کین، در پیشگفتار خود این رمان را نمادی از معضل نویسندگان و روشنفکران ژاپنی در مواجهه با فرهنگ غرب و احساس «یتیمی فرهنگی» میداند و بر پیوند تنگاتنگ تجربهی شخصی دازای و سرگذشت یوزو تأکید کرده است.
خلاصه داستان نه مثل آدمیزاد
کتاب نه مثل آدمیزاد روایت اعترافگونهی یوزو است؛ مردی که از همان سطرهای نخست میگوید «زندگیام پر از شرمساری است» و خود را ناتوان از «مثل آدمیزاد زیستن» میبیند. او از کودکی در خانوادهای مرفه، اما عاطفاً سرد، با ترس عمیق از انسانها بزرگ میشود و برای پنهانکردن وحشتش، نقش دلقک را انتخاب میکند؛ کسی که با شوخی و مسخرهبازی، خشم و قضاوت دیگران را خنثی میکند. در ادامه، یوزو در دبیرستان کنار دریا، با نقاشی و ایدهی «کشیدن ارواح و شیاطین» آشنا میشود و چهرهی واقعیِ ترس و نفرتش از آدمها را روی بوم میآورد، درحالیکه در ظاهر همچنان دلقک محبوب جمع است. با رفتن به توکیو، ورود به دانشگاه و آشنایی با هوریکی، الکل، سیگار، زنهای خیابانی و محافل سیاسی، این دوگانگی شدیدتر میشود. او در روابط عاطفی و جنسی، هم جذب مراقبت و مهربانی زنهاست و هم از زخمهایی که میخورَد، بیشتر به سمت خودویرانگری و احساس «زوال بشری» رانده میشود.
چرا باید کتاب نه مثل آدمیزاد را بخوانیم؟
خواندن نه مثل آدمیزاد فرصتی است برای ورود به ذهن شخصیتی که نهتنها از جامعه، بلکه از خودش نیز میترسد و با صداقتی خشن، شرمها، ترسها و تناقضهایش را برملا میکند. این کتاب تصویری روشن از تنهایی، اعتیاد، روابط آشفته و بحران هویت در بستر ژاپن مدرن ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه تلاش برای «عادیبودن» میتواند به زوال درونی منجر شود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای شخصیتمحور، روایتهای اعترافی، موضوعاتی مانند تنهایی، افسردگی، اعتیاد، روابط پیچیدهی عاطفی و نیز ادبیات ژاپن و نسبت آن با فرهنگ غرب علاقهمند هستند و میخواهند تجربهی ذهنی یک «حاشیهنشینِ درونگرا» را از نزدیک دنبال کنند.
بخشی از کتاب نه مثل آدمیزاد
«زندگیام پر از شرمساری است. حتّی نمیتوانم زیستن را مثل یک موجود انسانی تصور کنم. من در روستایی در شمال شرق ژاپن به دنیا آمدم و زمانی که قدری بزرگ شده بودم، برای نخستین بار در زندگیام قطارها را دیدم. از پل ایستگاه بالا و پایین میرفتم و به هیچ وجه نمیدانستم که کارکرد آن حمل و نقل مردم است. تصورم این بود که آن پل را ساختهاند تا جلوهای عجیب و غریب به آن جا بدهند و محوطهٔ ایستگاه را به مکانی متنوع و زیبا، مانند یک زمین بازی خارجی تبدیل کنند. مدتی طولانی در این خیال واهی ماندم و بالا و پایین رفتن از آن پل برایم سرگرمی بسیار عالی و خوشایندی بود. پیش خودم فکر میکردم این یکی از زیباترین خدماتی است که ایستگاههای راهآهن فراهم کردهاند. بعدها که متوجه شدم پل، چیزی جز یک وسیلهٔ عملی برای کارکرد ایستگاههای راه آهن نیست، علاقهام را نسبت به آن از دست دادم. وقتی در کودکی عکسهایی از قطارهای زیرزمینی را در کتابهای مصور میدیدم، هرگز فکر نمیکردم که آنها صرفاً برای نیازهای جامعه ساخته شده باشند. تنها تصورم این بود که سفر در زیر زمین لذت بخشتر از روی زمین است. من از کودکی همیشه بیمار بودم و بیشتر وقتم را در رختخواب به سر میبردم. وقتی در همین حالت بودم، به این فکر میکردم که چقدر چیدمان ملحفهها و روبالشیها کسالت آورند. زمانی که بیست ساله شدم، دریافتم که این نوع چیدمان نیز کارایی خودش را دارد و این حماقت و ملالت انسانی، افسردگی را در من بیشتر کرد. با وجود این، من هرگز معنای گرسنگی را نفهمیدم. منظورم این نیست که در خانوادهای مرفه بزرگ شدهام، قصدم از این حرفها آنقدر پیش پا افتاده و مسخره نیست. منظورم این است که من کوچکترین تصوری از خودِ "گرسنگی" نداشتم.»
حجم
۱۱۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۰ صفحه
حجم
۱۱۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۰ صفحه