
کتاب نور نجات بخش
معرفی کتاب نور نجات بخش
کتاب نور نجاتبخش نوشتهی دنیون برینکلی و پل پری روایتی مفصل از تجربهی نزدیک به مرگ، دگرگونی درونی و مواجهه با معنای زندگی و مرگ است. زهره شمسی این اثر را به فارسی برگردانده و نشر کتیبه پارسی آن را منتشر کرده است. در این کتاب، سرگذشت مردی روایت شده که پس از اصابت صاعقه، مرگ بالینی، انتقال به سردخانه و بازگشت غیرمنتظره، با نگاهی تازه به گذشتهی خشونتآمیز خود، مسئولیت اعمالش و نقش عشق و شفقت در زندگی روبهرو میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نور نجات بخش
کتاب نور نجاتبخش با روایت پل پری آغاز میشود که در پی یافتن «بهترین تجربهکنندهی مرگ» است و در این مسیر به دنیون برینکلی میرسد؛ مردی که صاعقه او را کشته، ۲۸ دقیقه در سردخانه بهعنوان جسد رها شده و سپس به زندگی بازگشته است. در این بخش، روند آشنایی نویسنده با برینکلی، تردیدها، جلسات طولانی گفتوگو، ذهنخوانیهای عجیب و دشواری تبدیل یک زندگی پررمزوراز به متن، شرح داده شده است. کتاب نور نجاتبخش سپس با مقدمهی ریموند مودی ادامه پیدا میکند؛ پزشکی که سالها تجربههای نزدیک به مرگ را بررسی کرده است. او تجربهی برینکلی را یکی از شایانتوجهترین نمونهها میداند و از پیشبینیهای او دربارهی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جنگ خلیج فارس و تواناییهای ماورایی پس از بازگشت سخن گفته است. در ادامه، روایت اولشخص برینکلی آغاز میشود؛ از کودکی خشن و پر از دعوا، سالهای سربازی و مأموریتهای مخفی تا شبی که صاعقه هنگام مکالمهی تلفنی به او اصابت میکند. در فصلهای بعدی کتاب نور نجاتبخش، برینکلی تجربهی خروج از بدن، دیدن تلاشهای احیای پزشکی، عبور از تونل، مواجهه با موجود نورانی، مرور کامل زندگی از زاویهی قربانیان خشونتهایش، ورود به «شهر بلورین» و «کلیسای دانش» و دیدار با سیزده موجود نورانی را شرح داده است. او از «جعبههای دانش» میگوید که در آنها بیش از ۱۰۰ رخداد آینده را میبیند و بعدتر، بخشی از آنها را در جهان واقعی دنبال میکند. کتاب در عین روایت این تجربهها، به تغییرات شخصیتی او، کار داوطلبانه در کنار بیماران در حال مرگ و کشمکش دائمی میان گذشتهی خشن و تعهد تازهاش به خدمت میپردازد.
خلاصه کتاب نور نجات بخش
نور نجاتبخش سرگذشت دنیون برینکلی است؛ مردی که در جوانی زندگیاش سرشار از خشونت، دعوا، تحقیر دیگران و سپس مأموریتهای مخفی نظامی و مشارکت در کشتار و انتقال سلاح بوده است. اصابت صاعقه هنگام مکالمهی تلفنی، او را دچار مرگ بالینی میکند؛ از بدنش جدا میشود، تلاشهای احیا را از بالا میبیند، از تونلی نورانی عبور میکند و با موجودی نورانی روبهرو میشود که بدون سرزنش، تمام زندگیاش را از زاویهی قربانیان اعمالش به او نشان میدهد. او سپس وارد شهری بلورین و «کلیسای دانش» میشود، در برابر سیزده موجود نورانی میایستد و در «جعبههای دانش» صحنههایی از آیندهی جهان، جنگها، بحرانهای اقتصادی و فروپاشیها را میبیند. پس از بازگشت، با تواناییهایی مانند ذهنخوانی و نوعی حساسیت معنوی روبهرو میشود و در عین کشمکش با گذشتهی خود، به کار در کنار بیماران در حال مرگ و سازماندهی گروههای داوطلب میپردازد. کتاب، این مسیر دگرگونی و پرسش از معنای مرگ، مسئولیت و عشق را دنبال کرده است.
چرا باید کتاب نور نجات بخش را بخوانیم؟
نور نجاتبخش تصویری جزئی و طولانی از تجربهی نزدیک به مرگ، مرور زندگی و مواجهه با پیامدهای اخلاقی اعمال ارائه کرده است. این اثر همزمان به روایت شخصی، گزارشهای مودی و تأملات پل پری تکیه دارد و امکان مقایسهی نگاه علمی، تجربی و درونی را فراهم میکند. خواننده با پرسشهایی دربارهی مرگ، آگاهی، خشونت، احساس گناه و امکان تغییر روبهرو میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن نور نجاتبخش به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی فهم تجربههای نزدیک به مرگ، معنای رنج و مرگ، احساس گناه و دگرگونی اخلاقی دارند. همچنین به علاقهمندان موضوعات معنوی، مطالعات آگاهی، و کسانی که با سوگ، بیماری سخت یا کار مراقبتی درگیر هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب نور نجات بخش
«با خودم فکر کردم باید مرده باشم. هیچ حسی نداشتم، زیرا در بدنم نبودم. من تماشاچی لحظات آخر زندگیام روی زمین بودم و چنان با دیدن مرگ خود آرام بودم که گویی بازیگرانی را میدیدم که در تلویزیون نقشآفرینی میکنند. برای سندی متأسف بودم و ترس و رنج او را حس میکردم. اما نگران شخصی که روی تخت دراز کشیده بود نبودم. به خاطر آوردم تا چه حد از رنج دور هستم. به یاد میآورم همانطور که به مرد روی تخت خیره شده بودم، فکری کردم. به نظرم ظاهر بهتری از او داشتم. باید سیپیآر مؤثر افتاده باشد، زیرا ناگهان به بدنم بازگشتم. میتوانستم سندی را بالای سرم حس کنم که روی سینهام میکوبید. در حالت طبیعی، چنان فشار استخوانشکن دردناکی بود، اما من آن را حس نمیکردم. الکتریسیته تمام بدن من را درنوردیده بود و حس میکردم تمام نقاط بدنم از درون به سمت بیرون در حال سوختن است. ناله کردم، تنها به این علت که به حدی ضعیف شده بودم که نمیتوانستم فریاد بزنم. تامی در زمانی کمتر از ده دقیقه ظاهر شد. او میدانست اتفاقی افتاده، زیرا از پشت تلفن صدای انفجار را شنیده بود. او امدادگر ارتش بود، از این رو سندی اجازه داد که جای او را بگیرد. من را درون یک پتو پیچید و به سندی گفت با اورژانس تماس بگیرد. در حالیکه دستش را روی سینهام قرار میداد، گفت: «ما هر کاری که بتونیم انجام میدیم.» آنگاه دوباره بدنم را حس میکردم و به تامی مینگریستم که من را نگه داشته بود و به دیر رسیدن آمبولانسی بد و بیراه میگفت که صدایش را از راه دور میشنیدیم. وقتی تکنیسینهای پزشکی من را روی برانکارد گذاشتند و به طرف آمبولانس هل دادند، بالای سر آن سه نفر پرسه میزدم؛ سندی، تامی و خودم.»
حجم
۲۷۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۷۹ صفحه
حجم
۲۷۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۷۹ صفحه