با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
روایتی ساده از ماجرایی پیچیده

دانلود و خرید کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده

۴٫۵ از ۲۵ نظر
۴٫۵ از ۲۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده  نوشته  ابراهیم  حسن بیگی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده

«روایتی ساده از ماجرایی پیچیده» رمانی برای نوجوانان، از ابراهیم حسن بیگی(-۱۳۳۶) نویسنده اهل بندرترکمن ایران است که بیشتر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و دفاع مقدس فعالیت می‌کند. در این اثر نویسنده واقعیات تاریخی اواخر دهه پنجاه و شصت را با خاطرات نوجوانی خود تلفیق کرده‌است. در این داستان، نوجوانی روستایی که زندگی اش با درد و رنج‌های زندگی رعیتی گره خورده است با سن و سال کم و حال وهوای روستایی‌اش کارهایی بزرگ و باورنکردنی انجام می‌دهد. مخاطب نوجوان امروزی همراه او از میان ماجراهای عجیب و غریب آن روزگار عبور می‌کند؛ از فضای پرقیل و قال مدرسه تا زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری و از منزلِ خان تا سفارت‌خانه آمریکا. این داستان به خوبی خواننده نوجوان را با دوران انقلاب و ظلم و بی عدالتی‌های آن زمان -که شاید تاکنون مجال اندیشیدن به آنها را نداشته است- آشنا می‌کند: ماجرای آن شب اتفاقی بدون مقدمه نبود. شاید دیر یا زود این اتفاق باید می‌افتاد. با باز شدن مدرسه‌ها انگار الیاس از قفس آزاد شده بود. می‌توانست نفس تازه‌ای بکشد. دوباره سامان را ببیند و از اعلامیه‌های تازهٔ آقای خمینی حرف بزند. اما سامان کمی ترس داشت. شاید فکر می‌کرد ماجرای حملهٔ ساواک به مسجد امام صادق کار داییِ الیاس باشد. سامان پیشنهاد هم نمی‌داد به مسجد بروند یا اعلامیه‌های رسیده را رونویسی کنند. انگار دلش نمی‌خواست از سیاست حرف بزند. تا صبح روز بیستمِ دی که ظاهراً روزی بود مثل همهٔ روزها. الیاس هم مثل هر روز صبحانه‌اش را خورد و لباس‌هایش را پوشید و کیفش را برداشت و رفت مدرسه. مدرسه هم مثل همیشه بود؛ شلوغ و پُرهیاهو. اما سامان مثل همیشه نبود. هنوز زنگ نخورده بود که خودش را به الیاس رساند. زیر بازویش را گرفت و گفت: ‌«بیا کارت دارم.» الیاس کشیده شد به طرف سامان که کنار تیر والیبال وسط حیاط ایستاده بود و زل زده بود به چشم‌های الیاس. الیاس پرسید: ‌«چه شده سامان؟ اتفاقی افتاده؟» سامان بند کیفش را انداخت روی شانهٔ راستش. سرش را جلو آورد و گفت: ‌«دیشب توی قم درگیری شده؛ بین مردم و نیروهای امنیتی.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
م.ن
۱۳۹۷/۱۲/۱۸

روان و جذاب و در عین حال ساده و بی غل و غش بود پیشنهاد میکنم بخوانید حتی اگر نوجوان نیستید

کاربر ۱۴۱۴۱۴۷
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

عالی بود چون هم هیجانی بود هم متنی ساده

m.gh
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

خیلی خوب بود

عالی حتما بخونید
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

عالیه عالی

👑Nargess Ansari👑
۱۳۹۹/۱۰/۰۶

ساده و دوست‌داشتنی😊

خیلی خوب بود توصیه میکنم ک بخونید
۱۳۹۹/۰۸/۳۰

خیلی قشنگ بود

mohammad
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

کتابی بسیار خوب به درد من که خورد فقط اعلامیه های امام خمینی یکم خوندنش برام سخت بود.

maryam
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

کتاب در کل درباره ی انقلاب بود و در ابتدا سعی شده بود داستانی عاشقانه نیز داشته باشد متن روان و شیوایی داشت و در قسمت های مختلف داستان جذابیت خود را حفظ کرد بود و هیجان انگیز نیز بود

- بیشتر
کاربر ۲۷۳۳۳۷
۱۳۹۹/۱۰/۲۰

عالیه

...
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

عالی عالی عالی فقط میتونم اینو بگم ارزش خوندن داره من خودم فکر نمی‌کردم انقد پر ماجرا و هیجانی باشه 🤗

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
ملت اسلام تا این جرثومهٔ فساد را از بن نکنند، روی خوش نمی‌بینند و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید.‌
maryam
باورش نمی‌شد حالا که انقلاب شده آدم‌هایی مثل خان با آن همه جنایت‌هایی که کرده‌اند بر سر قدرت باشند و نشود محاکمه‌شان کرد.
maryam
بوسه‌ای به گونهٔ مادرش زد و گفت: ‌«پایان شب سیه سفید است.»
...

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۶ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۰۸
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۱۷۳۱-۷‬
تعداد صفحات۱۹۶صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۱/۰۸
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۱۷۳۱-۷‬