
کتاب آخرین مسابقه
معرفی کتاب آخرین مسابقه
کتاب آخرین مسابقه نوشتهی عطیهسادات صالحیان داستانی ماجراجویانه در دل بغداد دوران خلافت هارون است که نشر مهرک آن را منتشر کرده است. این کتاب با محوریت زندگی دختری نوجوان به نام تلما، بردهای مصری در خانهی تاجری شامی، شکل گرفته و او را از کاروانها و سفرها تا قصر خلیفه دنبال کرده است. روایت، همزمان به زندگی بردهها، تجار، درباریان و فضای پرتنش سیاسی و مذهبی آن دوره سر میزند و ماجرایی پرکشمکش از خطر، شجاعت و انتخاب را پیش میکشد. آخرین مسابقه برای نوجوانان علاقهمند به داستانهای تاریخی و پرتعلیق نوشته شده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آخرین مسابقه
کتاب آخرین مسابقه داستان تلما، دختر نوجوانی است که همراه پدر و مادرش از مصر به شام آورده شده و به تاجر ثروتمندی به نام عمران فروخته شده است. عطیهسادات صالحیان در این کتاب زندگی تلما را در میانهی کاروانهای تجاری، سفر به بغداد و ورود به قصر خلیفه دنبال کرده است؛ جایی که سرنوشت او با ماجراهای سیاسی و مذهبی زمان هارون گره میخورد. کتاب آخرین مسابقه در چند بخش پیوسته، ماجراهای تلما را از حرکت کاروان در بیابان تا رسیدن به بغداد، اقامت در خانهی عبدالحمید، سفرهای شکار، ورود به قصر و درگیر شدن با توطئههای درباری روایت کرده است. در این مسیر، شخصیتهایی مثل فاخته، دختر ارباب، مسلمِ غلام سالخورده و آشنا با طب و خاندان موسیبنجعفر، ناجیه، سلما و نگهبانها هرکدام لایهای تازه به داستان اضافه کردهاند. نویسنده در خلال گفتوگوها و رخدادها، هم فضای پرزرقوبرق قصر هارون و باغهایش را نشان داده و هم زندگی سخت بردهها، ترس از تنبیه، امید به رهایی و دلبستگیهای کوچک روزمره را تصویر کرده است. کتاب آخرین مسابقه با ترکیب ماجرای شخصی تلما و خانوادهاش با اشاره به سرنوشت موسیبنجعفر و جانشینی علیبنموسی، فضای پرتنش میان علویان و خلافت عباسی را نیز وارد داستان کرده است؛ بهگونهای که تصمیمها و خطرهایی که تلما میپذیرد، فقط به نجات یک کودک یا یک صندوقچه محدود نمیشود و به درگیری با قدرت و بیعدالتی نزدیک میشود.
خلاصه کتاب آخرین مسابقه
داستان آخرین مسابقه از نگاه تلما، دختر نوجوانی آغاز میشود که همراه خانوادهاش بردهی تاجر شامی، عمران، است و در سفر کاروان از مصر به شام و سپس بغداد حضور دارد. او در خدمت فاخته، دختر ارباب، است و میان حسرت، رنج بردگی و لذتهای کوچک مثل اسبسواری و تماشای شهر تازه، روزگار میگذراند. با ورود کاروان به بغداد، تلما در خانهی عبدالحمید و سپس در قصر هارون با ماجراهای تازه روبهرو میشود: صندوقچهای گرانبها گم میشود، سربازی بیمار متهم به دزدی است، مسلمِ غلام سالخورده با داروهای آموخته از موسیبنجعفر بیماران را درمان میکند و تلما کمکم با نام و سرنوشت علویان آشنا میشود. شجاعت او در شکار ماری خطرناک، راهش را به قصر خلیفه باز میکند؛ جایی که برای نجات جان کودکی بیمار، از دانستههای مسلم استفاده میکند و ناگهان به اتهام سوءقصد و ورود غیرمجاز در خطر مرگ و نابودی خود و اربابش قرار میگیرد.
چرا باید کتاب آخرین مسابقه را بخوانیم؟
آخرین مسابقه تصویری زنده از بغداد، قصر هارون و زندگی بردهها و تجار در دل یک ماجرای پرتعلیق ارائه کرده است. این کتاب نشان داده که چگونه یک دختر نوجوان، با شجاعت، دقت و آموختن از دیگران، میتواند در برابر ترس، بیعدالتی و اتهام بایستد و بر سر انتخابهایش بماند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای تاریخی، ماجراجویی، سفر کاروانها و فضاهای قصر و دربار علاقهمند هستند و دوست دارند در قالب یک روایت پرکشمکش، با مفاهیمی مثل بردگی، شجاعت، وفاداری و ایمان روبهرو شوند.
بخشی از کتاب آخرین مسابقه
«تلما افسار اسب را به دست گرفته بود و آرام پشت سر فاخته و دو سرباز همراهشان حرکت میکرد. همهچیز برایش تازگی داشت. اولین بار بود که شهری بهجز بِلْبَیس و شام را میدید. او هیچ تصور نمیکرد جایی زیباتر از بلبیس باشد. اما آن موقع پیش خود اعتراف کرد که بغداد خیلی زیباتر و تماشاییتر از آن شهر است. آنقدر سرسبز و قشنگ بود که میتوانست انواع رنگها را در آن ببیند. درختهای انبوه این شهر، بناهای آنجا را در انحصار خود درآورده بودند. کمی که جلوتر رفتند، به نهر آبی رسیدند که زیبایی شهر را دوچندان کرده بود. مردم به وسیلهٔ پلهایی چوبی که روی آن ساخته شده بود، به آنطرف نهر میرفتند. تلما و فاخته از روی پل چوبی عبور کردند. تماشای این پلها برای تلما جالب بود. روز اول هم وقتی از روی آنها رد شد، دوست داشت دوباره برگردد و از آنجا عبور کند. صدای جیرجیر پل بلند شد. نگاه او به آب نهر افتاد؛ آنقدر زلال و شفاف بود که تصویر خود را در آن میدید. سرش را کمی بالا آورد. نهر به طرف کشتزار سرسبز و بیانتها پیچوتاب میخورد. چند پل چوبی دیگر را هم روی نهر دید. لبخندی گوشهٔ لب تلما نشست و با خود گفت «با وجود چنین نهر پُرآب و طویلی باید هم پلهای زیادی بسازند!» از همانجا منارهٔ سنگی قصری را دید که مثل الماس در وسط شهر میدرخشید. ظاهر قصر آنقدر زیبا و باشکوه بود که تلما دوست داشت آنجا را از نزدیک ببیند.»
حجم
۱۲۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۰۴ صفحه
حجم
۱۲۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۰۴ صفحه