
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون)
معرفی کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون)
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) نوشتهی دن سیمونز و با ترجمهی یاسمن میرزاپور، نخستین جلد از مجموعهای است که در آیندهای بسیار دور و میانستارهای جریان دارد. این کتاب را انتشارات آذرباد منتشر کرده است و داستان گروهی زائر را روایت میکند که در میانهی جنگی قریبالوقوع، راهی سیارهی مرموز هایپریون و مقبرههای زمان میشوند. ساختار اثر بر پایهی سفر، اعتراف و روایتهای شخصی بنا شده و همزمان به سیاست، مذهب، علم، جنگ و تنهایی انسان در مقیاس کیهانی پرداخته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون)
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) اثری است که دن سیمونز در آن جهانی پهناور از سیارات، امپراتوریها و فرقهها ساخته است؛ جهانی که در آن هژمونی شبکهی جهانی، راندهشدگان بربر، کلیسای شرایک و انجمن موبدان هرکدام بخشی از سرنوشت بشر را در دست دارند. داستان با کنسول هژمونی آغاز میشود که در سفینهی شخصیاش، دور از همهچیز، پیانویی باستانی مینوازد و ناگهان با پیامی اضطراری روبهرو میشود: انتخاب برای بازگشت به هایپریون و پیوستن به گروه هفتنفرهی زائران شرایک. کتاب چکامه هایپریون ساختاری چندبخشی دارد و هر فصل، بهویژه پس از گردهمآمدن زائران روی سفینهدرخت ایگدراسیل، به داستان یکی از آنها اختصاص یافته است؛ از کشیش کاتولیک و سرباز افسانهای ارتش فضایی گرفته تا شاعر سالخورده، پژوهشگر یهودی، کارآگاه خصوصی، کنسول و موبد سفینهدرخت. هرکدام گذشتهای دارند که بهنوعی با سیارهی هایپریون، مقبرههای زمان و موجود هولناک شرایک گره خورده است. در کتاب چکامه هایپریون دن سیمونز از خلال این اعترافها و خاطرات، تصویری لایهلایه از تاریخ هژمونی، مهاجرت میانستارهای، جنگهای گذشته، فرقههای مذهبی، فناوریهایی مانند دورافکن، پیشرانهی هاوکینگ و خواب سرد و همچنین راز هزارتوها و مقبرههای زمان ترسیم کرده است. ترجمهی یاسمن میرزاپور فضای واژگانی خاص این جهان را با اصطلاحات علمی، مذهبی و اسطورهای درهم آمیخته و انتشارات آذرباد آن را در قالب جلد نخست مجموعهی چکامهی هایپریون منتشر کرده است.
خلاصه داستان چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون)
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) در آستانهی جنگی بزرگ میان هژمونی شبکهی جهانی و راندهشدگان آغاز میشود؛ درحالیکه در سیارهی دورافتادهی هایپریون، مقبرههای زمان نشانههایی از گشایش نشان میدهند و موجودی اسطورهای به نام شرایک آزادانه در سیاره پرسه میزند. هژمونی و کلیسای شرایک گروهی هفتنفره از زائران را برمیگزینند تا پیش از سقوط احتمالی سیاره، به مقبرههای زمان برسند. هر زائر دلیلی شخصی و اغلب دردناک برای بازگشت به هایپریون دارد؛ از کشیشی که در پی راز قبیلهی بیکورا و سرنوشت استادش است تا سربازی که گذشتهی خونینش با شرایک گره خورده، شاعری که شاهکار ناتمامش را به پایان میبرد، پژوهشگری که با دختر گرفتار در زمان دستوپنجه نرم میکند، کارآگاهی که درگیر پروندهای عجیب شده، کنسولی که سالها در آن سیاره خدمت کرده و موبدی که خود را هفتمین زائر معرفی میکند. روایت سفر، با بازگویی این سرگذشتها پیش میرود و بهتدریج ابعاد سیاسی، مذهبی و زمانی ماجرا آشکار میشود، بیآنکه راز شرایک و مقبرههای زمان بهطور کامل گشوده شود.
چرا باید کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) را بخوانیم؟
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) ترکیبی از سفر زائرانه، معمای علمی، تعلیق جنگی و تأملات فلسفی است. این اثر همزمان به مسئلهی ایمان، هویت، زمان، خشونت و فروپاشی امپراتوریها پرداخته است و با ساختار چندروایتیاش امکان همراهی با هفت نگاه کاملاً متفاوت را فراهم میکند. برای کسانی که به جهانسازی دقیق و داستانهای پرجزئیات علاقهمند هستند، این کتاب تجربهای طولانی و درگیرکننده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون) به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای علمیتخیلی گسترده، جهانهای میانستارهای، ترکیب مذهب و سیاست در آینده و روایتهای چندصدایی علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگانی که از متنهای پرجزئیات، شخصیتمحور و سرشار از ارجاعات فرهنگی و اسطورهای لذت میبرند توصیه میشود.
بخشی از کتاب چکامه هایپریون (کتاب اول، هایپریون)
«کنسول گفت: «نه.» و بیرون رفت و به نردهٔ بالکن تکیه داد. شب فرارسیده و ابرها پایین آمده بودند. ستارهای عیان نبود. تاریکی یکپارچه برقرار بود، بهجز درخششهای گاهوبیگاه رعد در شمال و بخار درخشان ملایمی که از مردابها بلند میشد. ناگهان کنسول بر این حقیقت که در آن لحظه، تنها موجود هوشمند در دنیایی بینام بود، کاملاً واقف گشت. به آواهای بدویِ شبانه که از مردابها بلند میشد گوش فرا داد و به صبح فکر کرد، به حرکت با وسیلهٔ نقلیهٔ الکترومغناطیسی ویکن با تابش اولین شعاع نور، به سپری کردن روز زیر نور خورشید، به شکار کردن طعمهای بزرگ در جنگلهای سرخس واقع در جنوب و سپس بازگشت به سفینهاش در شامگاه برای صرف یک استیک مرغوب و آبجوی خنک. کنسول به لذت بیبدیل شکار کردن و تسلی بیمانندِ انزوا اندیشید؛ انزوایی که پس از تحمل عذاب و درد و کابوسِ زندگی در هایپریون، به آن نائل گشته بود. هایپریون. کنسول به داخل بازگشت، بالکن را به داخل بدنه جمع و درست با بارش نخستین قطرهٔ باران سنگین، سفینه را مهروموم کرد. از راهپلهٔ مارپیچ بالا و به کابین خوابش واقع در بالاترین نقطهٔ سفینه رفت. اتاق دایرهشکل تاریک بود، فقط توسط درخشش بیصدای صاعقه روشن میشد که باران سیلآسا را در پس سقف شیشهای عیان میکرد. کنسول لباسش را درآورد، روی تشک سفت دراز کشید و سیستم صوتی را روشن و پخشکنندهٔ صدای بیرون سفینه را فعال کرد. به هیاهوی طوفان گوش داد که با قطعهٔ "پرواز والکریها" اثر واگنر درهم آمیخت. صدای رعد در اتاق پیچید، شیشهٔ سقف با نوری سفید روشن شد و تصویری خیالی در پس شبکیهٔ چشم کنسول باقی گذاشت. با خود اندیشید واگنر فقط به درد طوفانهای رعدوبرق میخوره. چشمانش را بست؛ اما صاعقه از پس پلکهایش دیده میشد. درخشش بلورهای ریز یخ دستخوش باد، در میان ویرانههای سرنگونشده روی تپههای کوتاه نزدیک مقبرههای زمان را به یاد آورد؛ همچنین برق سردتر فولاد روی درخت باورنکردنی شرایک پوشیده از خارهای فلزی. جیغها در دل شب را به یاد آورد؛ و چشمان صد وجهی به رنگ یاقوت و خون خود شرایک را. هایپریون.»
حجم
۶۱۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه
حجم
۶۱۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۳۲ صفحه