معرفی و دانلود کتاب لبخند مسیح + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب لبخند مسیح
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب لبخند مسیح

نوع کتاب
۳.۴(از ۴۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
س‍ارا ع‍رف‍ان‍ی‌

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب لبخند مسیح

«لبخند مسیح» نام داستانی به قلم سارا عرفانی (-۱۳۶۱) است. نگار که مقاله‌ای خارجی راجع به سینما را در نشریه‌ای تخصصی می‌خواند به نویسنده مقاله برای پرسیدن سوالی ایمیل می‌زند. از قضا نویسنده مقاله قصد مسلمان شدن دارد و از نگار درخواست می‌کند که راجع به دین اسلام به او اطلاعاتی بدهد و او را راهنمایی کند: می‌خواست من او را به سوی خدا دعوت کنم! من، نیکلاس را به سوی خدا دعوت کنم؟! برای چی من باید این کار را می‌کردم؟ یعنی هیچ کس دیگر تو این دنیا پیدا نمی‌شد که نیکلاس را به سوی خدا دعوت کند؟! یعنی چون شنیده بود که مردم یک کشور مسلمان هستند، فکر کرده بود که همه آنها می‌توانند او را به سوی خدا دعوت کنند و چون من هم یکی از افراد همین کشور هستم، پس حتماً می‌توانستم این کار را بکنم. این چه استدلالی است که برای خودت چیدی، نیکلاس؟! سرم را از روی میز برداشتم. موبایل داشت زنگ می‌زد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب لبخند مسیح و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:لبخند مسیح
موضوع:رمان، ادبیات مذهبی، داستان ایرانی
نویسنده:س‍ارا ع‍رف‍ان‍ی‌
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۹/۲۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۵۰۶۰۲۰۴
تعداد صفحه‌ها:۱۱۵ صفحه
قیمت کتاب:۸۰۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه بعثت، عقیق

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

farez
۱۳۹۷/۰۳/۲۰

لبخند مسیح کتابیه که یکی دوسال پیش خوندم و بعد فهمیدم چرا خیلی ها جذبش میشن در ابتدا و بعد نظرشون عوض میشه. در یک کلام: یک نسخه ی بسیار تا بسیار ضعیف تر از "روی ماه خدا را ببوس...بیشتر

۱۴
P.Zirak
۱۳۹۷/۱۲/۲۹

کتاب از لحاظ ساختار داستانی قوی نیست شخصیت ها خوب ساخته نشدن و فقط یه سری اسم می بینیم کتاب خوبی نبود

۱
Rezvan
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۵

نثر و داستان پردازی و شخصیت پردازی بسیار ضعیفه. ایده اولیه میتونست خیلی جذاب پیش بره ولی متاسفانه اصلا خوب نبود روند کتاب.

۰
daniali1993
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

سلام این کتاب از نظر من کار ضعیفی بود و اصلا قابل مقایسه با کتاب پنجشنبهٔ فیروزه‌ای خانم سارا عرفانی نیست. حتی تمایل نداشتم به خوندن کتاب ادامه بدم. سوالات و پاسخ‌های که بین نگار و نیکلاس رد و بدل...بیشتر

۱
فاطمه ناظریان
۱۳۹۸/۰۵/۰۱

کتاب دوست داشتی هست، ولی تخلیه. نه اینکه اصلا همچین چیزی هیچ وقت اتفاق نیوفته، ولی روند داستان رو خوب بهش نپرداخته بود. با این حال ، احساس کتابو دوست داشتم.

۰
ساره
۱۳۹۸/۰۱/۲۴

داستان واقعا ضعیفی داره. متاسفانه نویسنده هیچ تلاشی برای آشنا شدن با طرز تفکر یک مسیحی آمریکایی که در تردید هست نکرده. حتی با سبک زندگی و تفکر خانواده های آزاد دهه هفتاد ایران هم نداشته. به همین دلیل داستان...بیشتر

۰
Autumn
۱۳۹۷/۰۵/۰۳

کتاب خوبی بود بنظرمن، من خیلی دوس داشتم مترجم زبان بشم کلا شخصیت دختر داستانو دوس داشتم کارایی میکرد ک من نتونستم تو زندگیم انجام بدم شایدم بخاطر همین برام جالب بود

۰
mahdieh313
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۱۴

خیلی کتاب بدی بود با شخصیت های بی منطق

۰
عاشق کتاب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

سطحی بود

۰
Mhbano
۱۳۹۹/۰۱/۰۸

این کتاب یکی از بهترین کتاب های دوران نوجونیم بود راستش جای تک تک کارکتر ها خودم رو میتونستم تصور کنم

۱
💜Doryana💜
۱۳۹۸/۰۹/۰۶

فقط میتونم بگم عالی بود

۲
راصیه
۱۳۹۸/۰۵/۲۹

قشنگ بود

۰
نی نامه
۱۳۹۷/۰۵/۲۶

لبخند مسیح در زندگی ام جریان دارد. آنجا که کسی دستت را می گیرد، بلند می کند، سوالات فراوان می پرسد، تو را حرکت می دهد، به نزد تو می آید،تو را می خواهد. ... و تو می گویی صبر...بیشتر

۱
×man×
۱۳۹۶/۰۹/۲۷

کتاب برای نوجوان ها شاید مناسب باشه. چندسال پیش خوندم؛ کتاب سطح بالایی نیست

۲
z.b
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۸

اصلا توصیه نمیکنم . عمرتونو تلف میکنید نویسنده مشخص نیست با خودش چند چنده به هر چیزی یه نوک زده و کامل نگفته بعد معلوم نیست که نگار دقیقا داره کجا زندگی میکنه که سوار هر ماشینی میشه ، ملت...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

.
۲۷
وقتی از اشتباه یکی از همکارانم عصبانی می‌شوم و می‌خواهم داد بزنم، در دلم می‌گویم تو اشتباه نکن، و همان لحظه به مسیح که با رضایت به من می‌نگرد، لبخند می‌زنم
در حال مطالعه.....!
۱۶
«اگه اعتقاد و فکر آدم، نسبت به دین درست باشه، می‌فهمه که دین چیزی جدا از زندگی نیست، بلکه برای خوب‌تر زندگی‌کردن،
.
۱۵
«اگه اعتقاد و فکر آدم، نسبت به دین درست باشه، می‌فهمه که دین چیزی جدا از زندگی نیست، بلکه برای خوب‌تر زندگی‌کردن، لازمه. شاید عمل‌کردن به دستورات دین، سخت باشه، اما همیشه برای رسیدن به چیزای بزرگ باید تلاش بیشتری کرد. ما حاضریم برای گرفتن مدرک از دانشگاه، سالها درس بخونیم. حاضریم برای طراحی یه ماشین، روزها و شبها فکر و محاسبه کنیم و سختی بکشیم و خلاقیت به خرج بدیم، اما حاضر نیستیم برای رسیدن به بزرگ‌ترین هدف هستی، به خودمون زحمت بدیم. اگه رسیدن به خدا راحت بود، آیا در نظر ما ارزش داشت؟!»
.
۱۴
امروز به سخن مسیح ایمان آوردم که طلب کن، به تو عطا خواهد شد. جستجو کن، خواهی یافت. در را بزن، به رویت گشوده خواهد شد.
.
۸
بعضی آدمها خیال می‌کنند دین چیزی جدا از کار و تخصص آنهاست
در حال مطالعه.....!
۸
خدا را باید برای عقل اثبات کرد و با تمام وجود، عاشقش شد.
ز.م
۷
گفت: «یه موقع هست که تو، تو یه بیابون خشک و بدون گیاه، زندگی می‌کنی. به اونجا عادت کردی و خیال می‌کنی، زندگی خوبی داری. خب البته تو حق داری چون تو اون بیابون تونستی برای خودت یه خونه کوچک با چوبهای خشک درست کنی و برای بیرون کشیدن آب از چاه باید تلاش کنی. اما تو فکر می‌کنی باید همین طوری زندگی کنی، چون به این زندگی عادت کردی و حاضر نیستی حتی کمی دور و برت رو بگردی و چیزای جدید پیدا کنی.»
ز.م
۶
«حالا فکر کن یه نفر می‌آد و به تو میگه پشت این تپه‌ها یه باغ بزرگه که تو می‌تونی به راحتی اونجا زندگی کنی و این همه سختی رو تحمل نکنی. اون از باغ و سرسبزی‌های باغ برات می‌گه و می‌ره. تو ممکنه دو تا کار کنی. یا اونقدر از زندگی خودت احساس رضایت می‌کنی که حرفای اون رو نشنیده می‌گیری، در واقع ترجیح می‌دی به چیزی که گفته، حتی فکر نکنی چون اگه بهش فکر کنی، مجبور می‌شی برای مطمئن شدن از حرفش، زندگی روزمره تو برای چند وقت تعطیل کنی، اما تو حوصله تغییر و تحول رو نداری. یا یه کم به زندگی‌ات فکر می‌کنی و می‌بینی اگه واقعاً یه باغ پشت تپه‌ها باشه، ارزش اینو داره که این خونه کوچک و چاه آبی رو که چند وقت برای کندنش تلاش کردی، رها کنی.
در حال مطالعه.....!
۴
یادم آمد که همزمان با رفتن به کلاس اول، من را در کلاس زبان ثبت نام کردند. آن موقع نمی‌فهمیدم برای چی باید زبان بخوانم، فقط فکر می‌کردم که وقتی مامان و بابا می‌گویند، حتماً باید بروم. هیچ وقت از خودم نپرسیدم که برای چی؟ یا آخرش قرار است چه بشود؟ ولی واقعاً مگه قرار بود چه اتفاق خاصی بیفتد؟! لذت ترجمه کردن یک رمان هزار صفحه‌ای، چیزی بود که همیشه آرزو داشتم آن‌را تجربه کنم. وقتی یک فیلم را به زبان اصلی می‌دیدم، و اطرافیانم، معنی جمله‌ها را از من می‌پرسیدند، خستگی آن همه کلاس رفتن، در می‌رفت.
ز.م
۳
این تازه اول راهه. تو بیابون سر راه، ممکنه مشکلات زیادی برات پیش بیاد، ولی وقتی از دور، دیوارای باغ رو می‌بینی، و شاخه‌های بلند درختهارو که با نسیم خنک تکان می‌خورند، با امید بیشتری قدم برمی‌داری. نزدیک تر می‌شی و تو رو نگاه می‌کنی. چه احساسی داری؟ آیا حاضری دوباره برگردی به خونه خودت؟ تازه این مال وقتیه که تو هنوز به باغ قدم هم نذاشتی.»