معرفی و دانلود کتاب بوقلمان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بوقلمانsubscriptionAvailable

کتاب بوقلمان

نوع کتاب
۵.۰(از ۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سعید طلائی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بوقلمان

«بوقلمان مجموعه شعر طنز سال های ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۵» سروه سعید طلایی (-۱۳۶۸) است. این کتاب از چند بخش با موضوعات مختلف اجتماعی و سیاسی و عاطفی تشکیل شده‌ که هر بخش اشعار نسبتا بلندی را در خود جای داده‌است. برای نمونه: در ستایش زیرپوستی برجام و نقد آشکار و بی‌پردۀ سطح توقعات از توافق هسته‌ای و قیمت باقالی و شیوع بی‌رویۀ مصرف مواد مخدر و روان‌گردان در جامعه به انضمام شکایت از گرگ مادرمرده و فروش محصولات غیرفرهنگی و ارزش دلار و گونی با اشاره به لزوم حفظ شئونات در کوچه و خیابان و تمجید از ورزش و ورزشکاران: همسر من مشورت می‌خواست در باب ناهار گفتمش: «امروز زیتون می‌خورم با خاویار» حرف‌هایی زیر لب زد که نفهمیدم، ولی لابلای حرف‌هایش کوفت بود و زهرمار گفت با کلّ پس‌انداز دو سال و نیم تو می‌شود یک مشت باقالی خرید و یک خیار فرق چندانی نکرده قصۀ ما با قدیم بیخودی برجام را انگار امضا کرده‌ایم پشت فرمان حالِ معلومی به بنده داد دست خواب رفتم، شد تصادف، یک‌نفر پایش شکست گفتمش آرام باش، اما نمی‌دانم چرا خاندانم را به رگبار بد و بیراه بست زنگ زد افسر رسید و تا مرا از دور دید گفت یا چِت کرده‌ای یا اینکه هستی منگ و مست فرق چندانی نکرده قصۀ ما با قدیم بیخودی برجام را انگار امضا کرده‌ایم توی یک دِه گله‌ای خوشحال و خرم می‌چرید از قضا گرگی رسید و گوسفندان را درید توی شهر ما یکی پاسور ارزان می‌فروخت ناگهان مأمور آمد مشتری‌هایش پرید کلّ این‌هایی که گفتم یک‌طرف، امروز صبح رفته بودم دکه، یارو داشت کیهان می‌خرید فرق چندانی نکرده قصۀ ما با قدیم بیخودی برجام را انگار امضا کرده‌ایم

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بوقلمان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بوقلمان
موضوع:طنز، شعر معاصر
نویسنده:سعید طلائی
انتشارات:انتشارات کتاب قاف
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۷۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۰۷۵۴۲۵
تعداد صفحه‌ها:۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۳۵۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

f_altaha
۱۳۹۸/۰۳/۲۳

خیلی خوب بود تعدادی بریده هم گذشتم که میتونید بخونید و ببینید با سلایقتون جور درمیاد یا نه

۳
iliatorr
۱۳۹۸/۰۶/۰۷

عالی حتما پیشنهاد میکنم

۰
Ramtin
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۵

کتاب فوق العاده جذاب بخش بندی کرده موضوعات رو خیلیم شیرینه و لذت میبرید من بهتون پیشنهاد میکنم😊😉

۰
حسین علیزاده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۶

عالی، طنز، حقیقتاً شعر بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

مهدی صاد
۱۵
برخی افراد ندارند صنم با صنمی مثل کبکند که در مرحلۀ انکارند نه عیالی و نه یاری و نه دل گیر کسی از لحاظ غُدد انگار کمی بیمارند درد این طایفه از ناحیۀ جربزه است نه که از بودنِ با حور و پری بیزارند
f_altaha
۱۱
یقین دارم که دانشگاه آزاد مرادآباد اگر جایش دوتا تعویض روغن بود بهتر بود نمی‌فهمد خودِ استادش از درسی که می‌گوید اگر بر کرسیِ استاد مانکن بود بهتر بود مقاله می‌دهیم از جنس آی‌اس‌آی فرت و فرت اگر خواندن مقدّم بر نوشتن بود بهتر بود
مهدی صاد
۱۱
سی سال گذشته‌ست که ما شاه نداریم پس حق بده که جیب گدا را بتکانیم
محمد
۹
هیچ دانی تهِ هر ماه سر قبض موبایل چقدر فحش به روح گراهام بل دادم؟ حرف چون باد هوا نیست، گران است، طلاست هرشب از نان زدم و شارژ به رایتل دادم گفت: «فیلتر شده عشق، آدم معقول، نگرد» «لاو» را چون جهت سرچ به گوگل دادم
f_altaha
۸
آشغالو تو دشت و دمن نریزین خدا مشمّا رو هم آفریده
f_altaha
۸
«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند» طفلکی‌ها همگی خسته ولی ناچارند خرج بالا زده، از ظاهرشان معلوم است ابر و باد و مه و خورشید و فلک زن دارند
مهدی صاد
۸
همسر من مشورت می‌خواست در باب ناهار گفتمش: «امروز زیتون می‌خورم با خاویار» حرف‌هایی زیر لب زد که نفهمیدم، ولی لابلای حرف‌هایش کوفت بود و زهرمار گفت با کلّ پس‌انداز دو سال و نیم تو می‌شود یک مشت باقالی خرید و یک خیار
محمد
۵
دیدم که دارد از دور یک نره‌خر می‌آید در آستینش انگار پنهان نموده ساطور گفتم: «عجب تریپی، این آدم است یا غول؟» آهسته زیر لب گفت: «داداشم است... تیمور» ناگاه مثل میگ‌میگ از جای خود پریدم تا پای جان دویدم از بلخ تا نشابور... آن خواهر و برادر بودند دیو و دلبر لعنت به شانس ابتر نفرین به بخت منفور
مهدی صاد
۵
یک هزاری برده بودم پیش صرافِ محل چند گونی نیز پنهان کرده بودم در بغل گفتم این را چنج کن، جایش دلار نو بده توی گونی‌ها بریزم تا درآیم از هچل گفت تا ده می‌شمارم، ردّ کارت می‌روی مغر خر خوردی مگر صبحانه با شیر و عسل؟
مهدی صاد
۵
که یارانی نکو داریم: سومالی، غنا، کنگو خدایی گینۀ بیسائو دشمن بود بهتر بود