
کتاب غریبه مرموز
معرفی کتاب غریبه مرموز
کتاب غریبهی مرموز نوشتهی مارک تواین با ترجمهی سهیل سمی روایتی است از یک روستای کوچک اتریشی در سال ۱۵۹۰ که با ورود موجودی عجیب، نظم آرام و مذهبیاش زیرورو میشود. این کتاب را انتشارات دیدآور منتشر کرده است و در دستهی رمان قرار میگیرد. داستان از زبان پسربچهای روایت میشود که همراه دو دوستش با جوانی مرموز آشنا میشود؛ جوانی که خود را فرشته معرفی میکند و بعد میگوید نامش «شیطان» است. روایت، همزمان هم ماجرای دوستی این پسرها با آن غریبه است و هم تصویر جامعهای سرشار از خرافه، ترس مذهبی و بیعدالتی. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب غریبه مرموز
کتاب غریبهی مرموز داستانی است که مارک تواین آن را در قالب خاطرات تئودور فیشر، پسربچهای اهل روستای ایسلدورف در اتریش، روایت کرده است. فضای داستان در سال ۱۵۹۰ میگذرد؛ زمانی که در آن روستا هنوز «عصر ایمان» حاکم است، دانش برای مردم عادی خطرناک شمرده میشود و ترس از شیطان، جادو و طالعبینی بر زندگی روزمره سایه انداخته است. در این میان، دو کشیش با دو چهرهی کاملاً متفاوت، پدر آدالف متعصب و خشن و پدر پیتر مهربان و مظلوم، مرکز بسیاری از کشمکشها هستند. در کتاب غریبهی مرموز سه پسر نوجوان – تئودور، نیکلاس و سِپی – با جوانی ناشناس روبهرو میشوند که در جنگل ظاهر میشود، از هیچ آتش و میوه و نان میآفریند، از خاک جانور و آدمک زنده میسازد و خود را «فرشته» معرفی کرده است. کمی بعد میگوید نامش «شیطان» است و توضیح میدهد که برادرزادهی همان شیطان راندهشده است. این موجود ماورایی، همزمان مهربان، بازیگوش، بیرحم و کاملاً بیاحساس است؛ آدمهای کوچک را میآفریند و بعد بیاهمیت نابود میکند، در زندگی روستاییان دخالت میکند، به پدر پیتر کمک میکند از فقر نجات پیدا کند و بعد همان کمک را به اتهام دزدی علیه او برمیگرداند. کتاب غریبهی مرموز در فصلهای متعدد پیش میرود و هر فصل لایهای تازه از رابطهی پسرها با این موجود، و نیز از ساختار قدرت، دین، خرافه و رنج انسانها را نشان میدهد. از اتاقهای تسخیرشدهی قصر و قصههای خدمتکار پیر گرفته تا زندان، اتاق شکنجه، کارخانههای دوردست و روستاهای فقیر فرانسوی، روایت مدام از محدودهی یک ماجرای محلی فراتر میرود و به پرسشهایی دربارهی «ادراک اخلاقی»، شر، رنج، عدالت الهی و بیارزشی یا ارزشمندی زندگی انسان میرسد. لحن راوی نوجوان، هم ساده و هم سرشار از شگفتی و تردید است و خواننده را قدمبهقدم با خود به دل این جهان پررمزوراز میبرد.
خلاصه داستان غریبه مرموز
کتاب غریبهی مرموز داستان روستایی دورافتاده در اتریش است که در آن، ایمان خشک، ترس از شیطان و نفوذ کشیشها و طالعبین بر همهچیز حاکم است. سه پسر نوجوان در جنگل با جوانی زیبارو و ناشناس آشنا میشوند که کارهایی ناممکن انجام میدهد: از هیچ آتش میسازد، از خاک جانور و آدمک زنده خلق میکند و آینده را میبیند. او خود را فرشته معرفی میکند، اما نامش را «شیطان» میگذارد و میگوید برادرزادهی شیطان راندهشده است. این موجود، هم به آدمها کمک میکند و هم بیهیچ احساس گناهی آنها را به دردسر و نابودی میکشاند. در کنار ماجرای او، سرنوشت پدر پیتر، کشیش مهربان متهم به بدعت و دزدی، مارگیت خواهرزادهی فقیرش، اورسولای پیر و طالعبین کینهجو پیش میرود. کتاب، در دل این ماجراها، مدام به معنای «ادراک اخلاقی»، رنج بیپایان انسانها، بیتفاوتی نیروهای برتر و شکنندگی ایمان میپردازد.
چرا باید کتاب غریبه مرموز را بخوانیم؟
خواندن غریبهی مرموز فرصتی است برای دیدن برخورد یک موجود «بیگناهِ بیاحساس» با جهانی پُر از رنج، ایمان، خرافه و بیعدالتی. این کتاب همزمان هم ماجرای جذاب آشنایی چند نوجوان با نیرویی ماورایی است و هم تأملی تند و تیز دربارهی اخلاق، شر، دین، شکنجه، فقر و ارزش یا بیارزشی زندگی انسانها در مقیاس کیهانی.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن غریبهی مرموز به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهایی با درونمایهی فلسفی، نقد دین و اخلاق، و فضاهای تاریخی و ماورایی علاقهمندند. همچنین به خوانندگانی که دوست دارند در دل یک داستان ماجراجویانه، با پرسشهای عمیق دربارهی شر، رنج و عدالت روبهرو شوند.
بخشی از کتاب غریبه مرموز
«عاقبت دل به دریا زدم و از او پرسیدم که کیست. جوان خیلی ساده و بیتکلف گفت: «فرشتهام»، و یک پرندهٔ دیگر را آزاد کرد و دستانش را به هم کوبید تا پرنده پر بکشد و دور شود. این را که گفت، هول به دلمان افتاد و دوباره ترسیدیم؛ اما او گفت دلیلی ندارد که مشوش بشویم، چون دلیلی نداشت که از یک فرشته بترسیم، و در هر حال، او از ما خوشش آمده است. مثل قبل ساده و بیتکلف حرف میزد؛ و حین حرفزدن، انبوهی از مردها و زنها ساخت که به اندازهٔ یک انگشت بودند؛ و آدمکها با سختکوشی کار میکردند و فضایی معادل حدوداً دو متر را در میان علفها پاک و مسطح کردند، و در همان محیط بنا کردند به ساختن قصری کوچک و بدیع. زنها ملاط درست میکردند و آنها را در سطل و روی سر از داربستها بالا میبردند، درست مثل زنان کارگر ما، و مردها سنگها را میچیدند ــــــ پانصد آدم کوچک که بهسرعت در هم میلولیدند و با پشتکار تلاش میکردند و درست مانند زندگی طبیعی، عرق از روی صورتهایشان پاک میکردند. وقتی با علاقه غرق در تماشای آن پانصد آدمک بودیم که قصر با کارشان مرحله به مرحله و ردیف به ردیف شکل میگرفت و قوام و توازن پیدا میکرد، آن احساس وحشت و ترس محو شد و واقعاً دوباره احساس راحتی و آسودگی کردیم. پرسیدیم آیا میشود ما هم آدمهایی بسازیم، و او جواب داد بله، و به سپی گفت برای دیوارها چند توپ بسازد، و به نیکلاس هم گفت چند سرباز تبرزیندار بسازد با زره سینه و ساقپوش و کلاهخود، و من هم باید چند سرباز سوارهنظام درست میکردم با اسب، و وقتی این وظایف را به ما محول میکرد، ما را به نام میخواند، اما نگفت چهطور از نامهای ما باخبر بوده است.»
حجم
۱۲۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۰ صفحه
حجم
۱۲۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۰ صفحه