
کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی)
معرفی کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی)
کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی) نوشتهی دارن شان با ترجمهی امیرمهدی عاطفینیا، اثری از نشر ویدا است که در مجموعهی زامبی جای میگیرد. این جلد فرعی، روایتی متفاوت و مستقل از دنیای آخرالزمانی زامبیها را ارائه میدهد و با تمرکز بر شخصیت جدیدی به نام کَت وارد، زاویهای تازه به ماجراهای این جهان میافزاید. داستان در بستر لندنِ تسخیرشده بهوسیلهی زامبیها پیش میرود و با ترکیب عناصر وحشت، طنز سیاه و نقد اجتماعی، تجربهای متفاوت از سایر جلدهای مجموعه را رقم میزند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی)
کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی) نوشتهی دارن شان، روایتی مستقل و میانجلدی در مجموعهی زامبی است که با تمرکز بر شخصیت کَت وارد، معلمی سرخورده و بیرحم، داستانی متفاوت از بقا در دنیای زامبیها را روایت میکند. این کتاب با کنارگذاشتن قهرمانان نوجوان جلدهای اصلی، به سراغ بزرگسالی میرود که در مواجهه با فروپاشی تمدن، اخلاقیات را کنار میگذارد و برای زندهماندن دست به هر کاری میزند. روایت با طنز تلخ و نگاه انتقادی به جامعه، ساختار مدرسه، روابط انسانی و حتی مفهوم فرصت و شانس در زندگی، فضای متفاوتی نسبت به سایر جلدها ایجاد کرده است. بخش عمدهای از داستان در لندن و سپس در سیرکی عجیب و پر از جهشیافتهها و زامبیها میگذرد که قوانین خاص خود را دارند. حضور شخصیتهایی مانند آقای داولینگ و کینزلو، فضای کابوسوار و گروتسک داستان را تقویت میکند و با نمایشهایی عجیب و گاه هولناک، مرز میان انسانیت و هیولا بودن را به چالش میکشد.
خلاصه داستان زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان با کَت وارد، معلمی ناراضی و تلخکام آغاز میشود که در مدرسهای بیروح، میان دانشآموزانی بیانگیزه و گستاخ، روزگار میگذراند. با آغاز حملهی زامبیها به لندن، کَت برای بقا، بیرحمانه دیگران را قربانی میکند و با بیاحساسی، دانشآموزان و همکارانش را جلوی زامبیها میاندازد تا خودش نجات پیدا کند. او در دنیای جدید، بهجای احساس گناه، قدرت و هدفی تازه مییابد و با بیرحمی، راه خود را در میان ویرانههای شهر باز میکند. کَت در مسیرش با گروهی از بازماندگان روبهرو میشود اما بهدلیل بیاعتمادی و ترس از وابستگی، تنها ادامه میدهد. شایعاتی دربارهی پایگاه ارتش و جزیرهای امن، او را به شرق لندن میکشاند. در جریان فرار از موج زامبیها و صدای سوتهای مرموز، به استادیوم تاتنهامهاتسپر میرسد و در آنجا با سیرکی عجیب روبهرو میشود که توسط جهشیافتهها و آقای داولینگ اداره میشود. در این سیرک، نمایشهایی هولناک با حضور زامبیها و انسانها اجرا میشود و کَت ناخواسته به بخشی از این نمایش بدل میگردد. او در نهایت با خانوادهی گمشدهاش روبهرو میشود و باید با پیامدهای انتخابهایش مواجه شود. داستان با فضایی کابوسوار، طنز سیاه و نقدی بر اخلاقیات انسانی، مرز میان بقا و انسانیت را به چالش میکشد.
چرا باید کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی) را بخوانیم؟
این کتاب با زاویهی دیدی متفاوت نسبت به آثار رایج زامبیمحور، شخصیت اصلی را نه یک قهرمان مثبت، بلکه فردی خاکستری و حتی منفی قرار داده است. روایت، مخاطب را با پرسشهایی دربارهی مرزهای اخلاقی در شرایط بحرانی روبهرو میکند و نشان میدهد که بقا همیشه با قهرمانی همراه نیست. فضای سیرک و نمایشهای گروتسک، تجربهای تازه و غیرمنتظره از دنیای آخرالزمانی ارائه میدهد. طنز تلخ و نگاه انتقادی به جامعه، آموزش، و حتی خود مفهوم انسانیت، این اثر را از سایر داستانهای مشابه متمایز میکند. همچنین، روایت پرکشش و پراتفاق، خواننده را تا پایان با خود همراه میسازد و با پیچشهای داستانی، مدام غافلگیر میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای آخرالزمانی، دوستداران ژانر وحشت و کسانی که به روایتهای متفاوت و شخصیتهای پیچیده علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال داستانهایی با طنز سیاه و نقد اجتماعی هستند، این اثر توصیه میشود.
بخشی از کتاب زام بی (جلد شش و نیم، سیرک زام بی)
«کَت با سرعتی یکنواخت میدوید. سعی داشت نفسش بند نیاید یا تسلیم ترس و وحشت نشود. در شرایط خوبی قرار نداشت، اما شرایط در مدرسه بدتر از آن بود و او موفق شده بود زنده از آنجا بیرون بیاید. باید آرامش خود را حفظ میکرد، تمرکزش را از دست نمیداد و به دنبال راه خروج میگشت. به این فکر کرد که درون مغازه یا میخانهای بخزد و راه ورودش را مسدود کند، سپس به دنبال راه خروجی در پشت ساختمان بگردد. اما چنین کاری واقعاً خطر زیادی داشت. صدها زامبی به دنبالش بودند. طولی نمیکشید که هر چه بر سر راهشان قرار میداد، از بین میبردند. اگر درون ساختمانی بدون در پشتی گیر میافتاد... نه، بهتر بود به دویدن ادامه دهد. در ابتدا خیابانهای فرعی را میشمرد اما خیلی زود آمارشان از دستش دررفت. ظاهراً تعدادشان زیاد و همگی در تصرف زامبیها بود. در حین دویدن چندین بار صدای سوت به گوشش رسید. صداها او را گیج کرده بودند. نمیدانست چه کسی آنها را ایجاد میکند. اگر فقط یک منبع صدا بود، پیش خود میگفت که حتماً یک زامبی سوتی را بلعیده است. اما صداها از جاهای مختلفی میآمد، پشتسر، پیشِرو و از هر دو طرفش. سوتها بیشتر از زامبیها کَت را میترساندند. او مطمئن بود که بهمحض خروج از بزرگراه میتواند زامبیها را قال بگذارد و از دستشان فرار کند اما سوتها مقولهای نامعلوم بودند.»
حجم
۱۰۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
حجم
۱۰۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه