
کتاب قلب ساحره
معرفی کتاب قلب ساحره
کتاب قلب ساحره (The Witch's Heart) نوشته جنویو گورنیچک، در مورد ساحرهای باستانی است که سه بار سوزانده شد، سه بار زنده شد و حالا با نام تازهای در دورافتادهترین نقطهی جهان پنهان شده است. او میخواهد جادو و پیشگویی را کنار بگذارد و در سکوت و انزوا زندگی کند، اما ورود غولی شیطانصفت این انزوا را به هم میزند. قلب ساحره با ترکیب فانتزی، وحشت و معما، داستانی دربارهی قدرت، بدن، حافظه، جنگ، معامله و بهای دانستن میسازد. مرجان حمیدی این داستان را ترجمه و نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قلب ساحره
کتاب قلب ساحره اثر جنویو گورنیچک، بازخوانی مدرن و متفاوتی از اساطیر منطقهی شمال اروپا است که بر اساس شخصیت انگربودا، غولزنی که در متون کلاسیک به عنوان مادرِ موجودات اهریمنی شناخته میشود، روایت شده است. نویسنده در این اثر، حاشیهنشینی تاریخی این شخصیت را به کانون داستان میآورد و سرنوشت او را از لحظهی مجازات وحشتناکش توسط اودین تا گوشهنشینی در دهکدهی آهنبیشه دنبال میکند. در این روایت، جادو و پیشگویی نه به عنوان قدرتهای مطلق، بلکه به مثابهی بارهایی سنگین بر دوش این زن تصویر میشوند.
داستان کتاب بر پایهی پیوند میان انگربودا و لوکی شکل گرفته است؛ رابطهای که از بازگرداندن قلب سوختهی ساحره آغاز شده و به مراقبت، همزیستی و خلق پیوندهای عاطفی میرسد. گورنیچک با ظرافت، وقایع مشهور اساطیری را به عنوان پسزمینهای برای تحلیل درونیات انگربودا و شبکهی روابط او به کار میگیرد. قلب ساحره بیش از آنکه روایتی از نبردهای حماسی باشد، داستانی دربارهی پایداری، مادری و چالشهای زیستن در سایهی پیشگوییهای گریزناپذیر است و تلاش میکند به شخصیتی که در اسطورههای اصلی تنها یک نام در حاشیه بوده، صدایی ملموس ببخشد.
خلاصه داستان قلب ساحره
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب قلب ساحره با تقابل میان اودین و ساحرهای به نام گولویگ آغاز میشود که به دلیل امتناع از افشای اسرار تاریک جادو، سه بار به آتش کشیده میشود. او پس از فرار به دورترین نقطهی یوتنهایم، نام انگربودا را بر خود میگذارد و در غاری پناه میگیرد تا زندگی جدیدی را در حاشیهی قدرت ایزدان آغاز کند. بازگشت لوکی و سپردن قلب نیمهسوختهی ساحره به او، نقطهی عطفی است که نهتنها پیوندی عاطفی و پیچیده میان این دو شخصیتِ طردشده ایجاد میکند، بلکه انگربودا را با چالش بازسازی هویت و اعتماد دوباره به دیگران روبهرو میسازد.
در ادامهی روایت، انگربودا با کمک اسکادی، شکاربانوی کوهستان، غار متروک خود را به خانهای امن و مرکز دادوستد معجونهای شفابخش تبدیل میکند. در حالی که لوکی میان آسگارد و آهنبیشه در رفتوآمد است و پیامدهای شیطنتها و شرطبندیهایش را نزد ساحره میآورد، انگربودا نقش پناهگاهی صبور را ایفا میکند. این بخش از داستان با تمرکز بر تلاش انگربودا برای فاصلهگرفتن از پیشگوییهای شوم و ساختن یک زندگی مستقل، به لحظهی شکستن سدهای درونی او و اعتراف به پیوند عمیقش با لوکی ختم میشود؛ پیوندی که سایهی سنگین اودین و سرنوشت محتوم جهان، پایداری آن را تهدید میکند.
چرا باید کتاب قلب ساحره را بخوانیم؟
این کتاب برای کسانی که به فانتزی و اسطوره علاقه دارند، تجربهای متفاوت فراهم کرده است: بهجای تعقیب صرف ماجراهای بزرگ، روی لحظههای کوچک زندگی روزمرهی یک ساحره تمرکز شده؛ از دوختن لباس و ساختن تخت تا چانهزدن بر سر قیمت معجونها و انتخاب نام تازه برای خود. خواندن قلب ساحره فرصتی است برای دیدن اسطورههای نوردیک از زاویهی دید کسی که در حاشیهی قدرت ایستاده بود و حالا میخواهد برای خودش خانه، دوستی و معنایی تازه بسازد.
خواندن کتاب قلب ساحره را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن قلب ساحره به کسانی پیشنهاد میشود که به اسطورهها، دنیای فانتزی تیره، جادو و پیشگویی علاقه دارند و به کسانی که دنبال داستانهایی هستند که قهرمانشان زنانی حاشیهنشین و ساحرهها هستند.
جوایز و افتخارات کتاب قلب ساحره
- نامزد بهترین داستان فانتزی جوایز گودریدز (سال ۲۰۲۱)
- برندهی جایزهی ALA Alex (سال ۲۰۲۲)
- نامزد جایزهی RUSA CODES (سال ۲۰۲۲)
بخشی از کتاب قلب ساحره
«مدتها قبل، هنگامی که ایزدان جوان بودند و آسگارد تازه شکل گرفته بود، ساحرهای از مرز دنیاها از راه رسید. او بسیاری از طلسمهای باستانی را بلد بود، اما در سحر و جادوی سِید مهارت ویژهای داشت؛ جادویی که با کمک آن فرد میتوانست از بدن خود جدا شود و آینده را ببیند. این جادو بسیار مورد توجه اودین، بلندمرتبهترین ایزد آسیر، قرار گرفت. وقتی اودین از تواناییهای او باخبر شد، پیشنهاد داد دانش خود از نمادهای مقدس را به او بیاموزد و در عوض ساحره، سید را به او یاد بدهد.
ساحره ابتدا مردد بود. چیزهای زیادی دربارهٔ اودین شنیده بود و به همین خاطر تردید داشت. اما میدانست اودین اسرار خود را به آسانی فاش نمیکند؛ پس حتماً دانش او از سید برای اودین بسیار ارزشمند بود. بنابراین، شک و تردیدش نسبت به این ایزد تکچشم و عبوس را کنار گذاشت و پیشنهادش را پذیرفت.
وقتی آنها باهم سید را تمرین میکردند، ساحره فهمید حالا در سفرش بسیار دورتر از آنچه تجربهاش را داشت پیش رفته و به جایی رسیده که حتی از پیش از شروع زمان هم تاریکتر بود. این مکان او را میترساند و اسرار موجود در آن مهم و هولناک بودند، بهگونهای که جرئت نمیکرد پیشتر برود. این موضوع مایهٔ ناخرسندی اودین بود، چون دانشی که او بیش از هرچیز به دنبالش بود، در آنجا پنهان بود و به نظر میرسید تنها ساحره میتواند به آن دست پیدا کند.»
حجم
۳۲۸٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۳۲۸٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
نظرات کاربران
کتاب متفاوت و قشنگی بود . ولی یه جاهایی خیلی برای انگربودا ناراحت شدم. ولی ترجمه و خود داستان واقعاً خوب بود و لذت بردم.