
کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه
معرفی کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه
کتاب لحظهی مرگ من، ماندگاه (L'Instant de Ma Mort Demeure) دو متن از موریس بلانشو و ژاک دریدا را کنار هم مینشاند: روایت کوتاه و فشردهی بلانشو که در آن تجربهای مرزی از مواجهه با مرگ، جنگ و بقا را بازمیگوید و متن بلند دریدا که خوانشی موشکافانه، فلسفی و زبانی از همین روایت است. دریدا در متن خود با وسواس واژهبهواژهی روایت بلانشو را میکاود و آن را به پرسشهایی دربارهی شهادت، تخیل، ترجمهپذیری زبان، نسبت ادبیات و مرگ و مفهوم مصائب ادبیات پیوند میزند. مهشید نونهالی این دو رساله را برای انتشارات خوب ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه
کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه، تلاقی دو قلهی اندیشهی معاصر، موریس بلانشو و ژاک دریدا است که در آن مرز میان روایت داستانی و نقد فلسفی بهکلی فرومیریزد. این اثر با متن کوتاه و تکاندهندهی بلانشو آغاز میشود؛ روایتی از یک اعدام که در آن جوانی در برابر جوخهی آتش، نه وحشت، بلکه سبکی و خجستگی نابی را تجربه میکند. بلانشو در این چند صفحه، مرگ را نه به عنوان پایان، بلکه به مثابهی تجربهای زبانی و حضوری غایب ترسیم میکند که راوی را برای همیشه در وضعیتی معلق نگاه میدارد.
در بخش دوم، ژاک دریدا با جستار مفصل خود تحت عنوان ماندگاه، به کالبدشکافی دقیق این روایت میپردازد. دریدا با تکیه بر مفاهیمی چون شهادت و تخیل، این پرسش بنیادین را طرح میکند که چگونه یک نفر میتواند بر مرگ خود شهادت دهد. او با پیوند زدن متن بلانشو به سنتهای حقوقی، مسیحی و ادبی، بهویژه گوته، نشان میدهد که ادبیات تنها جایی است که در آن حق گفتن همهچیز و امکان شهادت ناممکن میسر میشود. خوانش دریدا، متنی است که در آن هر واژه، از جمله مفهوم ماندگاه (Demeure: به معنای سکنا گزیدن و در عین حال درنگ کردن)، به ابزاری برای واکاوی نسبت ادبیات با حقیقت و راز بدل میشود. این کتاب برای خواننده، نهتنها تجربهای ادبی، بلکه مراقبهای فلسفی در باب لحظهی گذار، بقا و رازی است که در قلب هر روایت زندگینامهای پنهان مانده است.
خلاصه داستان لحظه مرگ من، ماندگاه
متن لحظه مرگ من در مورد مرد جوانی است که در روزهای پایانی جنگ، در قصری روستایی در فرانسه زندگی میکند. نیروهای آلمانی به خانهی او یورش میآورند، همه را بیرون میکشند و مرد جوان را در برابر جوخهی آتش قرار میدهند. در لحظهای که مرد جوان در انتظار فرمان تیرباران ایستاده است، احساسی شگفتانگیز از سبکباری و نوعی خجستگی سراسر وجودش را میگیرد. در همین لحظه رفقای جنبش مقاومت برای نجات او حمله میکنند و یکی از سربازان به مرد جوان میگوید که سریع ناپدید شود. او دور میشود و در بیشهای پناه میگیرد؛ جایی که در آن، پس از مدتی، واقعیت را بازمییابد؛ مرد جوان درمیفهمد که زندهماندنش نه بهخاطر شجاعت یا شانس، بلکه به سبب تعلقش به طبقهی اشراف است. روایت بلانشو بر این نکته مکث میکند که آنچه باقی میماند همان احساس سبکباری است؛ لحظهی مرگ که همواره در آستانهی شدن است و زندگی را زیر سایهی تجربهای قرار میدهد که هم روی داده و هم بهتمامی آزموده نشده است.
در متن ماندگاه، دریدا از همین روایت کوتاه حرکت میکند تا شبکهای از پرسشها را بگشاید: تخیل و شهادت چه نسبتی با هم دارند؟ چگونه میتوان میان داستان تخیلی و شهادت تمایز گذاشت وقتی متن بلانشو همزمان هر دو را فرا میخواند؟ او با رجوع به متن گوته، مفهوم مصائب ادبیات و واژهی ماندگاه، نشان میدهد که ادبیات در جایی قرار میگیرد که هم باید همهچیز را تحمل کند و هم جایگاهش هرگز به طور قطعی تثبیت نمیشود. دریدا ساختار شهادت را بر پایهی لحظه و آستانگی تحلیل میکند؛ لحظهای که باید یگانه و تقسیمناپذیر باشد تا شهادت ممکن شود، اما در عین حال با هر تکرار و ترجمهای از خود فاصله میگیرد. او میپرسد آیا میتوان دربارهی مرگ خود شهادت داد، وقتی شهادت همواره به بقای شاهد وابسته است، و چگونه متن بلانشو با گفتن لحظهی مرگ من این ناممکنی را به سطح زبان میآورد. دریدا در ادامه، با واکاوی واژههایی چون مصائب، ادبیات، ماندگاه و لحظه، نشان میدهد که این روایت کوتاه چگونه به صحنهای برای اندیشیدن به نسبت ادبیات، مرگ، شهادت، راز و ترجمه بدل میشود.
چرا باید کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه را بخوانیم؟
در بخش بلانشو، کتاب تجربهای را پیش میگذارد که در آن جنگ، خشونت، طبقهی اجتماعی و بقا در چند صحنهی کوتاه فشرده شده است. بخش دریدا هم امکان همراهی با خوانشی واژهبهواژه از همین روایت را فراهم میکند. بهاینترتیب کتاب نهتنها نمونهای از همنشینی ادبیات و نقد است، بلکه تمرینی است برای خواندن دقیق، حساسبودن به جزئیات زبان و دیدن اینکه چگونه یک واژه یا یک جمله میتواند شبکهای از معناها و پرسشها را فعال کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای دانشجویان و پژوهشگران ادبیات، فلسفه، مطالعات ترجمه و نظریهی ادبی مناسب است. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که با نامهایی چون بلانشو و دریدا آشنا هستند و میخواهند با یکی از گرهگاههای مهم میان اندیشهی آنها و تجربهی زیستهی جنگ روبهرو شوند.
درباره موریس بلانشو و ژاک دریدا
موریس بلانشو (Maurice Blanchot) (۱۹۰۷-۲۰۰۳)، رماننویس و نظریهپرداز مرموز فرانسوی بود که حیات فکریاش با تجربههای زیستهی تکاندهندهای از مرگ گره خورده بود. او که در جوانی بر اثر خطای پزشکی تا آستانهی مرگ پیش رفت و بعدها در جریان جنگ جهانی دوم از یک جوخهی اعدام جان سالم به در برد، این مواجهههای وجودی را به جانمایهی آثارش بدل کرد. بلانشو در ابتدا با گرایشهای راست افراطی در فضای ژورنالیستی فرانسه فعال بود اما با آغاز اشغال کشورش توسط آلمان، مسیر فکری خود را به کلی تغییر داد و با رهایی از جریانات سیاسی تندرو، به واکاوی مفاهیم عمیقی چون غیاب، سکوت و فضای ادبی روی آورد. دوستی نزدیک او با امانوئل لویناس و تأثیرپذیریاش از فلسفهی آلمانی، او را به سمت خلق آثاری همچون «تومای ناشناخته» سوق داد که در آنها، نوشتن نه ابزاری برای بیان، بلکه عرصهای برای مواجهه با نیستی و محدودیتهای زبان است. ایدهی بلانشو بیش از هر چیز در مفهوم محو شدن نویسنده و استقلال فضای ادبی نهفته بود و با انزوا و امتناعش از حضور در مجامع عمومی، عملاً به نظریات خود تجسم بخشید. اندیشههای او راه را برای متفکران چون میشل فوکو و ژاک دریدا هموار کرد و مفاهیمی نظیر شهادت بر مرگ خود و مصائب ادبیات را به کانون مباحث فلسفه و نقد معاصر آورد.
ژاک دریدا (Jacques Derrida) (۱۹۳۰-۲۰۰۴)، فیلسوف و منتقد الجزایریتبار فرانسوی، با طرح نظریهی واسازی یا شالودهشکنی، یکی از رادیکالترین ایدههای ادبی قرن بیستم را رقم زد. او دوران نوجوانیاش را با تجربههایی تلخ مثل فقر خانوادگی، نابرابری اجتماعی و اخراج از مدرسه (به خاطر سیاستهای ضدیهودی دولت ویشی) سپری کرده بود و مدتها از تحصیل بازمانده بود. بعدتر توانست درسش را ادامه دهد و در مدرسهی عالی نرمال (ENS) پذیرفته شد. دریدا با نقد لوگوسمحوری، این پیشفرض سنتی که معنا حقیقتی ثابت، حاضر و فراتر از زبان است را رد کرد و نشان داد که معنا نه جوهری صلب، بلکه محصول بازیِ بیپایانِ نشانهها و ارجاعات متنی است. واسازی در نگاه او، نه به معنای تخریب محض، بلکه نوعی کالبدشکافیِ دقیق متن برای افشای تناقضها و لایههای پنهانی است که ساختار ظاهری اثر سعی در پنهان کردن آنها دارد. او با آثاری همچون «از گراماتولوژی» و «نوشتار و تفاوت»، مرز صلب میان فلسفه و ادبیات را مخدوش کرد و مفاهیمی چون ردپا و تفاوت/تعویق را برای توضیح ناپایداری معنا به کار گرفت. شهرت جهانی او پس از سخنرانی تاریخیاش در دانشگاه جانز هاپکینز چنان اوج گرفت که اندیشهاش به ستون فقرات نقد ادبی پستمدرن در آمریکا و اروپا بدل شد. دریدا اعتقاد داشت هیچ متنی تمامشده نیست و حقیقت همواره در فاصلهی میان کلمات و در گفتوگوی بیپایان میان خواننده و نوشتار، در حال تعویق و بازسازی است.
بخشی از کتاب لحظه مرگ من، ماندگاه
«تخیل و شهادت در ابتدا عنوانی موقت و بداهه بود، نوعی پیشتازی برای دیدن. امروز که بهحق یا بهناحق ترجیح میدهم این عنوان را تقریباً بیکموکاست حفظ کنم، باید بر آن پاسخگو باشم. میشود از هماکنون آن را پژواکی بیاهمیت و نابجا به شمار آورد، حتی ترجمهای بیادعا و ناساز و ناشیانه اما عامدانه تحریفشده از Dichtung und Wahrheit [خیال و حقیقت]. نیز میتوان تصور کرد که ترجمهٔ غیرعادی و درپردهای است از بهقول فرانسویان چرخی پوشیده با پرّههای سانحهدیده: Dichtung und Wahrheit پس از سقوط.
Dichtung را غالباً نابجا به "Fiction [تخیل]" ترجمه کردهاند. من خود دستکم یک بار به این عادت ناپسند تن دادهام. این کار را بیش از بیست سال پیش در زمینهای به کار بردم که با شکلی از تاریخ بلژیک چندان بیگانه نیست و امروز بهگونهای دیگر به آن بازمیگردم، منظورم زمینهٔ ارتباطهایی میان داستان تخیلی و حقیقت زندگینامهٔ خودنوشت است. یعنی همچنین ارتباطهایی میان ادبیات و مرگ. وقتی آنموقع، کمی پس از مرگ دوستم، پل دو مان، از او سخن میگفتم، دوستی که یادش را گرامی میدارم زیرا امروز اینجا در کشور او گرد آمدهایم، بله آنموقع این را نوشتم و شاید سادهتر مرا ببخشید، اگر قول بدهم که دیگر تکرار نخواهد شد و اگر بیهیچ خجالتی به کاستی ترجمهام اعتراف کنم:
"گفتار و نوشتارِ مربوط به خاکسپاری به پس از مرگ تعلق ندارد، بلکه زندگی را در آنچه زندگینامهٔ خودنوشت است به تکاپو درمیآورد. و این امر بین داستان تخیلی و حقیقت روی میدهد، بین Dichtung و Wahrheit."»
حجم
۹۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۹۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه