
کتاب زندان عادل آباد
معرفی کتاب زندان عادل آباد
کتاب زندان عادلآباد نوشتهی اکبر صحرایی روایتی مفصل از نوجوانی و جوانی دارعلی، فضای سیاسی و اجتماعی شیراز و تجربهی بازداشت و زندان در سالهای حکومت پهلوی است. بهنشر آن کتاب را منتشر کرده است و متن آن از کوچهپسکوچههای محلههای فقیرنشین شیراز تا بندهای زندان کریمخان و عادلآباد را در بر میگیرد. نویسنده با تکیهبر جزئیات زندگی روزمره، مدرسه، خانواده، بازار و مسجد، مسیر آرامآرام سیاسیشدن یک نوجوان و برخورد خشن دستگاه امنیتی را دنبال کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندان عادل آباد
کتاب زندان عادلآباد داستان زندگی دارعلی، نوجوان سبزهروی شیرازی است که از دل محلههای فقیرنشین، بازارچهی فیل، شاهچراغ و مدرسهی کمالالملک وارد فضای پرتنش سیاسی میشود. اکبر صحرایی در آن کتاب از همان سیزدهسالگی قهرمانش شروع کرده است؛ جایی که معلم تاریخ، آقای فروردین، لابهلای درسها از ظلم شاه و فساد دربار میگوید و ناگهان ناپدید میشود و واژههایی مثل ساواک، زندان و «کلهاش بوی قرمهسبزی میداد» برای بچهها معنای تازهای پیدا میکند. کتاب زندان عادلآباد در چند بند اصلی پیش میرود: بند اول با عنوان زندان کریمخان، از مدرسه، خانوادهی یازدهنفره، کار در بازارچه، آشنایی با دستغیب، شنیدن رادیو میهنپرستان، نوشتن و پخش اعلامیه در محلهی سردوزک و دستگیری دارعلی شروع میشود و تا بازجویی، شکنجه در زیرزمین کریمخان و محاکمه در دادگاه نظامی ارتش سوم ادامه دارد. در بند دوم، با عنوان زندان عادلآباد، فضای بند سیاسی، سلولهای انفرادی و جمعی، همبندیها، بحثهای داغ مذهبی و کمونیستی، و چهرههایی مثل مهندس طاهری، زمردیان، معلم تاریخ، روحانیان و دانشجویان مبارز تصویر شده است. کتاب زندان عادلآباد علاوهبر روایت زندان، بیرون از میلهها را هم دنبال کرده است: از مغازهی زیرپلهای سه برادر کنار سینما سعدی تا خرازی کوچک و تلاش برای نانحلال، بحثهای خانوادگی بر سر بلیت بختآزمایی، سیگار و پپسی، و پیوند مداوم میان تجربهی زندان و انتخابهای بعدی زندگی. لحن اثر پر از اصطلاحات محلی شیراز، شوخیهای نوجوانانه، توصیفهای زنده از کوچه و بازار و درعینحال صحنههای تلخ شکنجه و ترس است که کنار هم تصویری چندوجهی از آن دوره ساخته است.
خلاصه کتاب زندان عادل آباد
کتاب زندان عادلآباد مسیر رشد دارعلی را از یک دانشآموز سادهی دبیرستان کمالالملک تا زندانی سیاسی بند ۴ عادلآباد دنبال کرده است. محور اصلی کتاب، برخورد یک نوجوان مذهبی و کنجکاو با سه جهان متفاوت است: مدرسه و معلمی مثل فروردین که از ظلم شاه میگوید، مسجد و منبر دستغیب که از ایمان و صبر حرف میزند، و رادیو میهنپرستان و دوستان کمونیست که از لنین و خروشچف و «حکومت کارگری» میگویند. دارعلی با نوشتن یک اعلامیهی ساده دربارهی امام حسین و «یزید زمان» وارد بازی خطرناک سیاست میشود، دستگیر و در زیرزمین زندان کریمخان شکنجه میشود و بعد پایش به دادگاه نظامی و زندان عادلآباد باز میشود. در بند سیاسی، با مجاهدین، مذهبیها، کمونیستها و دانشجویان آشنا میشود، از نهجالبلاغه و تفسیر قرآن تا بحثهای مارکسیستی را میشنود و کمکم جای خودش را میان این صداهای متضاد پیدا میکند. بخش پایانی کتاب به آزادی، کار سه برادر در مغازهی کوچک، حساسیت روی نانحلال و ادامهی تأثیر زندان بر انتخابهای روزمرهی او پرداخته است.
چرا باید کتاب زندان عادل آباد را بخوانیم؟
کتاب زندان عادلآباد تصویری نزدیک از تجربهی زندان سیاسی، بازجویی و شکنجه را از زاویهی نگاه یک نوجوان نشان داده است و همزمان زندگی روزمرهی شیراز، بازار، مدرسه و مسجد را زنده کرده است. خواننده در آن کتاب با تنوع جریانهای مذهبی و چپ، بحثهای تند داخل بند، و تأثیر این تجربهها بر کار، خانواده و ایمان آشنا میشود و میتواند فضای آن دوره را از دل جزئیات ملموس لمس کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن زندان عادلآباد به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای شخصی از زندان، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، زندگی در محلههای فقیرنشین شیراز و برخورد میان جریانهای مذهبی و چپ علاقهمند هستند یا میخواهند تجربهی نوجوانی در میانهی این کشمکشها را از نزدیک دنبال کنند.
بخشی از کتاب زندان عادل آباد
«ماشین در فلکهٔ شهرداری ترمز زد. ـ پیاده شو کثافت بیبته! خشخاشی شهامت پیدا کردم حرف بزنم. ـ آقا به خدا اشتباه گرفتین. من محصلم. ـ خفهشو لجن بیگانهپرست! طوری هُلم دادند پایین که با دستان ازپشتبسته میخواستم با کله بروم داخل جوی پُرآب. - «آدم دارای ایمان باید چهار چیز رو تحصیل کنه؛ اول، صبر...» باران تند شد و زد به سر و صورتم. سرما هم اضافه شد به ترس و لرزم و از سروکلهام آب سرازیر شد توی یقهام. تنهایی را شدید حس کردم. یک بسته شمع نذر شاهچراغ کردم تا از این مخمصه نجات پیدا کنم. برجک کجومعوج بلند زندان کریمخان مقابلم بود. - «دوم عدل!» من را کشاندند سمت اتاقک نگهبانی کلانتری ۱ و وارد شهربانی شدیم. - «سوم، یقین و چهارم جهاد!» رسیدم به پلههای سنگی کریمخانی که مارپیچ میرفت پایین و هی نور کم و کمتر میشد. حرف بابا آمد در ذهنم: «ساواک آدم رو میبره جایی که عرب نی انداخت. ساواک همهجا هست، حتی تو خونه!» پلهها تمام شد و رسیدیم به زیرزمینی که انگار تکهای از زندان کریمخان زند بود! در آهنی را باز کردند که پنجرهٔ مربعشکل کوچک داشت. اتاقکی بود اندازهٔ یک تخت. مرا روی تخت نشاندند و یک طرف دستبندم را باز کردند و قفل زدند به تخت و در را بستند. تنها شدم در اتاقکی دو در یکونیم متر. تاریک تاریک! دلم ریخت که چه بلایی در انتظارم است! جرمم چیست؟ یعنی مربوط میشود به گوشدادن به رادیو میهنپرستان و پخش اعلامیه؟ بهرام و نادر کجا هستند؟ باید دعا کنم. از دیشب تا الان گرسنهام و دلغشک گرفتهام. آش سبزی هم که کوفتم شد!»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب زندان عادل آباد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | زندان عادل آباد |
|---|---|
| موضوع | داستان کودک و نوجوانان |
| نویسنده | اکبر صحرایی |
| انتشارات | به نشر |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۴/۰۷/۲۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۱۱.۹۶ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۹۶۴۰۲۳۷۴۴۱ |
| تعداد صفحهها | ۱۲۸ صفحه |
| قیمت کتاب | ۴۸۷۵۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب