کتاب پرستار لهستانی لیا مویز + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پرستار لهستانی

کتاب پرستار لهستانی

نویسنده:لیا مویز
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب پرستار لهستانی

کتاب پرستار لهستانی نوشته‌ی لیا مویز با ترجمه‌ی فرانک باجلان، روایتی داستانی از دل تاریک‌ترین روزهای جنگ جهانی دوم است. این رمان تاریخی، که نشر مروارید آن را منتشر کرده است، سرگذشت الکساندرا، دختر شانزده‌ساله‌ای از لهستان اشغالی را دنبال می‌کند که همراه گروهی از دختران جوان، قربانی برنامه‌ی لبنسبورن نازی‌ها می‌شود؛ برنامه‌ای که هدفش تولید نسل برتر از طریق ربودن و به‌کارگیری دختران بلوند و چشم‌آبی بود. داستان با ربوده‌شدن الکساندرا و دیگر دختران آغاز می‌شود و آن‌ها را در مسیر انتقال به آلمان و مواجهه با فجایع جنگ، بمباران و تلاش برای بقا به تصویر می‌کشد. این کتاب با تکیه‌بر تحقیقات تاریخی و نثری احساسی، به لایه‌های کمتر دیده‌شده‌ی تاریخ نازیسم و تأثیرات آن بر زندگی دختران جوان می‌پردازد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب پرستار لهستانی

کتاب پرستار لهستانی اثر لیا مویز، روایتی است از دوران اشغال لهستان توسط نازی‌ها و سرنوشت دختران جوانی که به اجبار وارد برنامه‌ی لبنسبورن شدند. این رمان تاریخی، با تمرکز بر شخصیت الکساندرا، تصویری از زندگی در سایه‌ی ترس، ناامنی و سرکوب را ارائه می‌دهد. نویسنده با جزئیات دقیق، فضای شهر ووچ، مدرسه‌ی دخترانه و تغییرات اجتماعی و روانی ناشی از اشغال را بازسازی کرده است. ساختار کتاب بر پایه‌ی روایت اول‌شخص و تجربه‌های مستقیم شخصیت اصلی بنا شده و خواننده را به دل وقایع می‌برد؛ از ربوده‌شدن و معاینات تحقیرآمیز گرفته تا سفر پرمخاطره با کامیون و تلاش برای زنده‌ماندن در شرایطی غیرانسانی. پرستار لهستانی نه‌تنها به جنبه‌های تاریخی و اجتماعی می‌پردازد، بلکه به روابط میان دختران، شکل‌گیری دوستی‌ها و رهبری در بحران نیز توجه دارد. لیا مویز با روایت پراحساس و شخصیت‌پردازی عمیق، تجربه‌ی زیسته‌ی قربانیان را به تصویر کشیده و پیچیدگی‌های اخلاقی و روانی این دوران را واکاوی کرده است.

خلاصه داستان پرستار لهستانی

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان پرستار لهستانی با حمله‌ی نیروهای آلمانی به مدرسه‌ی دخترانه‌ای در ووچ آغاز می‌شود. الکساندرا، دختر شانزده‌ساله‌ای که زبان آلمانی را می‌داند، همراه گروهی از همکلاسی‌هایش توسط نیروهای اس‌اس انتخاب و پس از معاینات بدنی و روانی، برای انتقال به آلمان و شرکت در برنامه‌ی لبنسبورن برگزیده می‌شود. این برنامه، که هدفش تولید نسل برتر برای رایش سوم بود، دختران بلوند و چشم‌آبی را هدف قرار می‌داد. الکساندرا و دیگر دختران، پس از جدایی از خانواده و تحمل معاینات تحقیرآمیز، سوار کامیون‌هایی می‌شوند که آن‌ها را به مقصدی نامعلوم می‌برد. در مسیر، کاروان مورد حمله‌ی هوایی قرار می‌گیرد و کامیون حامل دختران واژگون می‌شود. گروهی از دختران جان خود را از دست می‌دهند و بازماندگان، با جراحات و شوک روانی، در جنگلی دورافتاده رها می‌شوند. الکساندرا، با تکیه‌بر مهارت‌های زبانی و روحیه‌ی رهبری، تلاش می‌کند گروه را سامان دهد و به زنده‌ماندن امیدوار نگه دارد. روایت، لحظه‌به‌لحظه با ترس، امید، دوستی و تلاش برای بقا پیش می‌رود و خواننده را با واقعیت‌های تلخ و کمتر گفته‌شده‌ی جنگ جهانی دوم روبه‌رو می‌کند.

چرا باید کتاب پرستار لهستانی را بخوانیم؟

پرستار لهستانی با پرداختن به یکی از جنبه‌های کمتر شناخته‌شده‌ی تاریخ نازیسم، تصویری ملموس از تأثیر جنگ و ایدئولوژی بر زندگی دختران جوان ارائه می‌دهد. این کتاب، با روایت جزئیات زندگی روزمره، ترس‌ها، امیدها و روابط انسانی در دل بحران، تجربه‌ای عمیق و انسانی از بقا و مقاومت را به تصویر می‌کشد. شخصیت‌پردازی دقیق و فضای واقع‌گرایانه، امکان همدلی با شخصیت‌ها را فراهم می‌کند و خواننده را به تأمل درباره‌ی انتخاب، شجاعت و هویت در شرایط دشوار وادار می‌سازد. همچنین، روایت از زاویه‌ی دید یک دختر نوجوان، لایه‌های تازه‌ای از تاریخ و روان‌شناسی قربانیان جنگ را آشکار می‌کند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به علاقه‌مندان رمان‌های تاریخی، کسانی که دغدغه‌ی شناخت تاریخ جنگ جهانی دوم و تأثیرات آن بر زندگی افراد عادی را دارند، و همچنین به کسانی که به روایت‌های انسانی از بقا، شجاعت و هویت در شرایط بحرانی علاقه‌مندند، پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب پرستار لهستانی

«حرکت کن، سرها بالا، دست‌ها بالا، رو به جلو.» صدایی تیز با لهجه‌ی غلیظ آلمانی تندتند این‌ها را می‌گفت: «حرکت کن، سرها بالا، رو به جلو». من به‌سختی توانستم به سمت چپم برگردم و به رنیا نگاه کنم، بهترین دوستم در ده سال گذشته، در حال انجام همان حرکات مسخره بود که زن ترشروی دیگری به او دستور می‌داد. صف طولانی دانش‌آموزان تا حیاط سنگی مدرسه کشیده شده بود. جایی که هنوز از تکه‌های سیمان و بتن و آجر پر بود، نزدیک به دو سال از زمانی می‌گذشت که انفجارهایی مدرسه‌ی ما را به لرزه درآورده بود. ده دوازده دختر دیگر، یا شاید هم بیشتر، کنار درِ بیرونی منتظر ایستاده بودند تا نوبت‌شان شود. «دهنت را باز کن.» زنی پیر و سختگیر نزدیکم آمد، معلوم بود حتی در جوانی‌اش هم یک سر و گردن از من کوتاه‌تر بوده. گردنش را کشید و جلو داد، بوی گند خردل از دهانش بیرون زد. وقتی حرف می‌زد، غبغبش بالای یقۀ تمیز و شق‌ورق یونیفورمش، شل‌شل تکان می‌خورد. نزدیک چانه‌اش زگیلی قهوه‌ای داشت که از آن مو روییده بود و توجه مرا کاملاً به خود جلب کرده بود. دهانم را کاملاً بررسی کرد. «همۀ دندان‌هایت را داری؟» به‌تأیید سر تکان دادم. به انتهای موی بافته‌ام که سمت راست سینه‌ام افتاده بود، دستی کشید، آخرین حلقۀ بافت تا نزدیکی کمرم می‌رسید. به آلمانی گفت: «‌چه بلند!»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۸۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۱۳ صفحه

حجم

۲۸۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۱۳ صفحه

قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
۲۰۰,۰۰۰
۲۰%
تومان