
کتاب گرادیوا
معرفی کتاب گرادیوا
کتاب گرادیوا نوشتهی ویلهلم ینسن و با ترجمهی تهمینه زاردشت، اثری است که انتشارات مروارید آن را منتشر کرده است. این رمان کوتاه آلمانی، داستانی عاشقانه و وهمآلود را روایت میکند که در اوایل قرن بیستم نوشته شده و بهواسطهی پیوند با نقد روانکاوی، جایگاهی ویژه در تاریخ ادبیات و روانشناسی یافته است. گرادیوا نهتنها روایتگر دلبستگی یک باستانشناس به نقشبرجستهای باستانی است، بلکه با تفسیری از زیگموند فروید همراه شده که به تحلیل روانکاوانهی شخصیتها و ساختار داستان میپردازد. این کتاب، علاوهبر داستان اصلی، شامل شرح و تفسیر فروید نیز هست و بهنوعی نقطهی تلاقی ادبیات، هنر و روانشناسی را شکل میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گرادیوا
کتاب گرادیوا اثر ویلهلم ینسن، داستانی کوتاه و شاعرانه است که در مرز میان واقعیت و خیال حرکت میکند. این رمان، زندگی نوربرت هانولد، باستانشناس جوانی را دنبال میکند که شیفتهی نقشبرجستهای از زنی در حال راهرفتن میشود و نام او را گرادیوا میگذارد. دلبستگی هانولد به این اثر هنری، به تدریج به مرز وهم و رؤیا میرسد و او در بیداری، زن را در ویرانههای پمپئی میبیند. روایت ینسن، عناصر باستانشناسی، هنر و روانشناسی را درهم میآمیزد و بستری برای یکی از نخستین نقدهای روانکاوانهی ادبیات فراهم میکند. زیگموند فروید، با الهام از این داستان، تحلیلی روانکاوانه بر آن نوشته و شخصیت هانولد را همچون بیماری واقعی بررسی کرده است. فروید در تفسیر خود، کار روانکاو را به باستانشناسی ذهن تشبیه میکند و نشان میدهد که چگونه خاطرات سرکوبشده و انگیزههای پنهان در ناخودآگاه شخصیتها و حتی نویسنده، در لایههای داستان نهفتهاند. این کتاب، علاوهبر روایت عاشقانه و وهمآلود، نقطهی عطفی در پیوند ادبیات و روانکاوی بهشمار میرود و الهامبخش هنرمندان و منتقدان بسیاری بوده است.
خلاصه داستان گرادیوا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان گرادیوا با نوربرت هانولد، باستانشناس جوانی آغاز میشود که در جریان بازدید از مجموعهای عتیقه در رم، مجذوب نقشبرجستهای از زنی در حال راهرفتن میشود. او این زن را گرادیوا مینامد و قالب گچی آن را به اتاق کارش میآورد. دلبستگی هانولد به این نقشبرجسته، به تدریج به وسواسی ذهنی بدل میشود و او در رؤیاها و خیالهایش، گرادیوا را زنده میبیند. این رؤیاها تا جایی پیش میرود که هانولد در خواب خود را در پمپئی باستانی، در روز فوران آتشفشان وزوو میبیند و شاهد مرگ گرادیوا میشود. پس از این رؤیا، هانولد تصمیم میگیرد به ایتالیا سفر کند و در جستوجوی نشانههایی از گرادیوا، از رم به ناپل و سپس به پمپئی میرود. در ویرانههای پمپئی، او بار دیگر گرادیوا را میبیند؛ اما این بار، مرز میان واقعیت و خیال برایش مبهم میشود. هانولد در این سفر، با خاطرات و احساسات سرکوبشدهی خود روبهرو میشود و به تدریج درمییابد که گرادیوا نهتنها تصویری هنری، بلکه بازتابی از گذشته و عواطف فراموششدهی اوست. در ادامه، حضور زنی واقعی به نام زوئه، که دوست دوران کودکی هانولد بوده، به روند درمان و بازگشت او به واقعیت کمک میکند. داستان با تلاقی رؤیا و واقعیت، و کشف دوبارهی عشق و هویت، به پایان میرسد، بیآنکه مرز قطعی میان وهم و حقیقت را مشخص کند.
چرا باید کتاب گرادیوا را بخوانیم؟
گرادیوا اثری است که مرز میان رؤیا و واقعیت را به چالش میکشد و با ترکیب عناصر عاشقانه، روانشناسی و هنر، تجربهای متفاوت از خواندن یک رمان کوتاه را رقم میزند. این کتاب، نهتنها داستانی جذاب و پررمزوراز ارائه میدهد، بلکه با تفسیر فروید، دریچهای به دنیای ناخودآگاه و تحلیل روانکاوانهی ادبیات میگشاید. خواندن این اثر، فرصتی برای آشنایی با نخستین نمونههای نقد روانکاوی در ادبیات و درک پیچیدگیهای ذهن انسان است. همچنین، گرادیوا الهامبخش هنرمندان و نویسندگان بسیاری بوده و خواننده را با لایههای پنهان شخصیتها و پیوند میان هنر و روانشناسی آشنا میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات کلاسیک، دوستداران روانشناسی و کسانی که به تحلیل رؤیا و ناخودآگاه علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران حوزههای نقد ادبی، هنر و روانکاوی، و کسانی که به دنبال تجربهی روایتی متفاوت و چندلایه هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب گرادیوا
«در جریان بازدید از یک مجموعهٔ عالی عتیقههای رم، نوربرت هانولد نقشبرجستهای را کشف کرد که برایش جذابیتی استثنایی داشت، درنتیجه بسیار خشنود بود که پس از بازگشت به آلمان توانست قالب گچی خیرهکنندهای از آن تهیه کند. اکنون چند سالی بود که این قالب گچی روی یکی از دیوارهای اتاق کارش آویزان بود، اتاقی که بقیهٔ دیوارهایش را قفسههای کتاب میپوشاند. قالب گچی روی آن دیوار این امتیاز را داشت که در معرض نور مناسب قرار میگرفت، جایی که هرچند کوتاه اما نور آفتاب بعدازظهر سر وقتش میآمد. نقشبرجسته، که حدود یکسوم اندازهٔ آدم زنده بود، سراپای هیکل زنانهای را حین راه رفتن نشان میداد؛ هنوز سنی نداشت اما دیگر خردسال نبود و از طرف دیگر انگار نه زن، بلکه دوشیزهای رمی در شُرُف بیستسالگی باشد. بههیچوجه نقشبرجستههای باقیماندهٔ بیشمار از ونوس یا دایانا یا دیگر الهگان المپ را یادت نمیآورد، و به همان اندازهٔ اندک، یادآور سایکی یا نیمف بود. چیزی در او تجسم یافته بود که بهطرزی انسانی عادی بود ـ نه به معنایی بد ـ تا حدودی حسی از زمان حال، انگار هنرمند بهجای اینکه به روال روزگار ما، طرحی از مدل زنده را روی ورقی از کاغذ با مداد نقش بزند، هنگام عبور پیکر نحیف بلندبالایی که موهای موّاج نرمش را شالی تقریباً به طور کامل میپوشاند، بهسرعت در قالبی گِلی مجسمش کرده باشد. صورت نسبتاً لاغرش ابداً مسحورکننده نبود؛ آشکارا با میل ایجاد چنین تأثیری نیز بیگانه مینمود. سیمایش که شکلی ظریف گرفته بود، از متانتی سهلانگارانه به حوادث اطرافش سخن میگفت. چشمش که آرام به جلو دوخته بود، نوید نیروهای بینایی کاملاً سالمی را میداد و افکاری که با خونسردی در جایی دیگر سیر میکرد. بنابراین، زن جوان جذاب بود، ابداً نه به دلیل زیبایی سطحی اندام، بلکه بهخاطر چیزی نادر در پیکرتراشی عتیق، ملاحت دخترانهٔ سادهٔ واقعگرایانهای که حس میکردی به این نقشبرجسته جان میدهد.»
حجم
۲۰۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه
حجم
۲۰۰٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه