معرفی و دانلود کتاب قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر)

کتاب قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر)

نوع کتاب
۵.۰(از ۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمد صادقی سیار
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر)

«قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین»نوشته محمد صادقی سیار (-۱۳۵۸) یک مجموعه داستان کوتاه کودکانه برای متولدان هر ماه است که این جلد ویژه متولدان آذر می‌باشد: یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در یک جنگل کوچک که همه‌ی حیوانات با هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند، یک کلاغ سیاه هم زندگی می‌کرد. مدتی بود که او خیلی ناامید شده بود و فکرهای بدی می‌کرد. او همیشه با خود می‌گفت: «من چرا این همه سیاهم، من چرا این قدر زشتم، چرا چشم‌هایم رنگی نیست، چرا نوک کوچکی ندارم.» و در طول روز دائم خود را با دیگران مقایسه می‌کرد. یک روز که در جنگل با خود داشت به همین چیزها فکر می‌کرد، صدایی شنید. کمی دقت کرد و فهمید که صدای گریه‌ی یک قناری است. کلاغ خود را به آن قناری رساند و گفت: «سلام قناری زیبا چرا گریه می‌کنی؟» قناری گفت: «سلام آقا کلاغه، دیروز که رفته بودم برای بچه‌های کوچکم غذا پیدا کنم، سرم گیج رفت و از روی شاخه پرت شدم و بال و پرم زخمی شد، الان بچه‌هایم خیلی گرسنه شده‌اند. من نگران آنها هستم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین (ویژه متولدین آذر)
موضوع:داستان کوتاه، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:محمد صادقی سیار
انتشارات:انتشارات سفیر قلم
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۱/۰۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۱۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۴۳۵۴۶۵
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه قصه‌های شیرین برای بچه‌های شیرین، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۸، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۲۳۱۶۴۸۵
۱۳
خارپشتی در کنار درختی مسکن گرفته بود و دو قمری نر و ماده نیز بر آن درخت آشیان داشتند و به فراز آن درخت به زندگی می‌گذراندند. خارپشت با خود گفت که: قمریان از میوۀ درخت می‌خورند و مرا دست از آن کوتاه است. ولیکن باید ناچار حیلتی سازم. پس در پای درخت، نزد کاشانۀ خود، مسجدی بنا کرد و در آنجا تنها به عبادت مشغول شد. پس قمری، او را همه وقت در پرستش و نماز ایستاده یافت. دلش به او مایل شد و به او گفت: چند سال است که تو بدینسان هستی؟ خارپشت گفت: سی سال است که در عبادت به سر می‌برم. قمری گفت: جامۀ تو چیست؟ خارپشت گفت: این خارهای درشت، جامۀ من است. قمری گفت: چونست که این مکان به‌جاهای دیگر برگزیده‌ای؟ خارپشت گفت: در بیراهه منزل گرفته‌ام تا راه گم کردگان را به راه دلالت کنم و جاهلان را علم بیاموزم. قمری گفت: من تو را بدین حالت نمی‌دانستم. اکنون که تو را بدین حالت دیدم، به تو مایل شدم و به
کاربر ۲۳۱۶۴۸۵
۱۱
ماهی و ماهیگیر سالها پیش ماهیگیر فقیری با همسرش در یک کلبه قدیمی و کوچک زندگی می‌کردند ماهیگیر هر روز به کنار رودخانه می‌رفت و ماهی می‌گرفت. آنها زندگی ساده‌ای داشتند و با پول ماهیها زندگی خود را می‌گذراندند. یک روز که ماهیگیر مثل هر روز کنار رودخانه رفت و تورش را پهن کرد ماهی زیبایی توی تورش افتاد. همین که ماهیگیر تور را بالا کشید ماهی شروع به حرف زدنو گفت: «ای ماهیگیر من را آزاد کن من یک ماهی معمولی نیستم. من یک پری‌ام اگر مرا آزاد کنی من هم هر آرزویی داشته باشی برآورده می‌کنم. پیرمرد ماهیگیر که مرد مهربانی بود با مهربانی گفت: ای ماهی زیبا من از تو چیزی نمی‌خواهم و آرزویی ندارم و بعد ماهی را توی آب انداخت و گفت: «هر جا دلت می‌خواهد برو تو آزادی.» آن روز ماهیگیر با دست خالی به خانه برگشت و ماجرا را برای زنش تعریف کرد زنش با ناراحتی گفت: مرد ساده چرا هیچ آروزیی نکردی لااقل آرزو می‌کردی خانه بزرگتری داشته