
کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری)
معرفی کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری)
کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) نوشته ابراهیم دمشناس، با الهام از خسرونامهی عطار نیشابوری، داستانی عاشقانه را بازآفرینی میکند؛ قصهی عشق ممنوع پسر گمشدهی قیصر روم و دختر زیبای شاه خوزستان. دمشناس با بهرهگیری از عناصر قصهگویی سنتی، فضایی خیالانگیز و پر از شخصیتهای رنگارنگ خلق کرده و با زبانی صمیمی و گاه طنزآمیز، مخاطب را به دنیای قصههای شبهای بلند زمستان میبرد؛ جایی که عشق، دسیسه، آرزو و سرنوشت در هم تنیدهاند. این کتاب را نشر ویدا منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری)
کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) به قلم ابراهیم دمشناس، بازآفرینی داستان خسرونامهی عطار نیشابوری است که با نگاهی تازه و زبانی امروزی روایت شدهاند. این کتاب در قالب داستانی بلند، ماجرای شاهزادهای را دنبال میکند که از دل آرزوها و رنجها، به مسیر پرماجرای زندگی و عشق پا میگذارد.
ساختار کتاب بر پایهی روایتهای پیوسته شکل گرفته و از قیصر روم و کنیزک زیبارو تا شاه خوزستان و دخترش گلرخ، هر یک نقشی در پیشبرد داستان دارند. ابراهیم دمشناس با الهام از متون کلاسیک و بهرهگیری از ضربالمثلها، اشعار و دیالوگهای محاورهای، فضایی خلق کرده که هم حالوهوای قصههای شب یلدا را دارد و هم دغدغههای انسانی و اجتماعی را بازتاب میدهد.
کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) نهتنها به عشق و دلدادگی میپردازد، بلکه به موضوعاتی چون حسادت، وفاداری، سرنوشت و گذر زمان نیز توجه دارد. روایتها با ریتمی متعادل و فضاسازی دقیق، خواننده را درگیر فرازونشیبهای داستان میکنند و او را به سفری میان گذشته و حال میبرند.
این کتاب جلد اول از مجموعه قصه های شب یلدا است که میکوشد داستانهای کهن را به زبان امروز بازروایت و بازآفرینی کند.
خلاصه داستان قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) با قیصر روم آغاز میشود؛ پادشاهی که همهچیز دارد جز فرزند. پس از سالها آرزو و مشورت با حکیمان، سرانجام کنیزکی زیبارو برایش پسری به دنیا میآورد. اما حسادت ملکه، نقشهای شوم را رقم میزند و کنیزک مجبور میشود فرزندش را پنهانی به شهری دیگر ببرد.
در مسیر، کاروان آنها به دست راهزنان میافتد و پس از رنجهای بسیار، کنیزک و نوزاد به خوزستان میرسند و توسط باغبانی به نام مهمرد و همسرش پناه داده میشوند. کنیزک در غربت از دنیا میرود و کودک که هرمز نام میگیرد، در خانهی باغبان بزرگ میشود. هرمز با هوش و زیباییاش همه را شگفتزده میکند و با بهرام، پسر شاه خوزستان، دوست میشود.
گلرخ، دختر شاه، روزی هرمز را در باغ میبیند و دل به او میبازد. عشق میان گلرخ و هرمز، با موانع طبقاتی و مخالفتهای اطرافیان روبهرو میشود. در این میان، شاه سپاهان نیز خواستگار گلرخ است و ماجرا به کشمکشهای خانوادگی و جنگ میان دو سرزمین میانجامد.
چرا باید کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) را بخوانیم؟
این کتاب با روایت عاشقانهای پر از فرازونشیب، شخصیتهایی باورپذیر و فضاسازی خیالانگیز، مخاطب را به دنیای قصههای شبهای بلند زمستان میبرد. زبان امروزی و طنز ظریف نویسنده، داستان عطار را برای نسل جدید جذابتر کرده است. همچنین، پرداختن به موضوعاتی چون عشق، حسادت، وفاداری و سرنوشت، کتاب را فراتر از یک روایت عاشقانهی صرف قرار داده است.
خواندن کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری) را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این داستان به دوستداران ادبیات کلاسیک ایرانی و افسانهها، کسانی که به بازخوانی روایتهای کهن با زبان امروزی علاقه دارند و افرادی که به دنبال داستانهایی با مضمون عشق هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب قصه های شب یلدا (جلد اول، دل و دلبری)
«غنچه گل شد و شکرلب زایید. بچهاش دستهگلی بود زیبا که ماه در برابرش گلولهای خار بود، زیبا و تَر و تمیز و باشکوه. روز اول یک ساله نشان میداد؛ مرواریدی بود که کسی نمیتوانست مثلش را از دریا صید کند. وقتی مادر چهرهٔ ماه و قامت سرومانند او را دید، بسیار خوشحال شد. چشمهایش روشنی گرفت. شکرلب فرزندش را خسرو صدا زد. کنیزک گفت: "وقتش رسیده که برویم. این زیبارو را به شهر خودم میبرم و مثل جانم از او مراقبت میکنم."
چه کسی فکرش را میکرد که آن گُل به ناچار مانند گِلی در آب میافتد. ملکه مرواریدی را که با صد ناز به دست آمده بود، دوباره توی دریا انداخت.
مادرش بسیار گریه و زاری کرد. تنها کس او همین بچه بود. پرندهای بود که بدون بچهاش در دام افتاده و چارهجویی بیفایده بود. با سرنوشت خودش کنار آمده بود.
کنیزک از همهچیز چشم پوشید. سوار کشتی شد و به راه افتاد. دو گنج با خودش داشت، گنجی از طلا و شاهزادهای که به گنجی میارزید. دو خدمتکار همراهش بود که مثل کافور و عنبر با هم دوست بودند.»
