
کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک)
معرفی کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک)
کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) از رسول آبادیان، با الهام از هفت پیکر نظامی نوشته شده و دوران کودکی بهرام گور را به زبان امروزی بازآفرینی و بازروایت میکند؛ زمانی که بهرام مادربزرگش را از دست داده و برای پر کردن تنهاییاش به ساختن عروسک و دنیای خیال پناه میبرد. کتاب حاضر بخشی از مجموعهای است که تلاش میکند ادبیات کهن ایران را با زبانی امروزی و روایتی تازه برای نسل جدید بازگو کند. این داستان توسط نشر ویدا منتشر شده و نسخه الکترونیکی آن را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک)
کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) با قلم رسول آبادیان، روایتی نو از قصههای کهن ایرانی را ارائه میدهد. این کتاب با الهام از بخشهای نخست هفت پیکر نظامی، داستان کودکی بهرام را روایت میکند که در پی از دست دادن مادربزرگش به ساختن عروسکهایی از دل قصهها روی میآورد. بهرام پنجم ساسانی یا بهرام گور، پانزدهمین پادشاه سلسلهی ساسانیان بود.
ساختار کتاب بر پایهی پیوند میان خاطرات، خیالپردازی و قصهگویی استوار است و هر عروسک، نماد یکی از قصهها یا شخصیتهای افسانهای است که بهرام با آنها همسفر میشود. روایت کتاب میان دنیای واقعی و دنیای خیال در نوسان است و بهرام با سفرهای ذهنی خود، هم به گذشته و هم به افسانههای ایرانی سرک میکشد.
قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) نهتنها بازآفرینی قصهای قدیمی است، بلکه تلاشی برای نشاندادن نقش قصه در هویتیابی، رشد فردی و عبور از بحرانهای عاطفی و روانی است. رسول آبادیان با زبانی نزدیک به نوجوانان و جوانان، قصههای مادربزرگ را به زندگی بهرام پیوند میزند و از خلال آن، دغدغههای تنهایی، تفاوت، خیالپردازی و جستوجوی معنا را به تصویر میکشد.
این کتاب جلد سوم از مجموعهی قصه های شب یلدا است که هدفش بازآفرینی و بازروایی قصهها و داستانهای کهن و افسانههای ایرانی است.
خلاصه داستان قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) داستان پسری به نام بهرام را روایت میکند که پس از مرگ مادربزرگش، با ساختن عروسکهایی از دل قصهها، به دنیای خیال و خاطره پناه میبرد. بهرام که از کودکی با قصههای مادربزرگ بزرگ شده، حالا در زیرزمین خانهی پدری، عروسکهایی میسازد که هر کدام نماد یکی از شخصیتهای افسانهای یا قصههای کهن هستند. او با این عروسکها به سفرهای خیالی میرود و در هر سفر، یکی از قصههای هفتپیکر نظامی را بازآفرینی میکند.
روایت کتاب میان واقعیت و خیال در حرکت است؛ بهرام با عروسکها گفتوگو میکند، قصه میشنود و قصه میگوید و از خلال این سفرها، با مفاهیمی چون تنهایی، فقدان، هویت و رشد فردی روبهرو میشود. هر عروسک قصهای برای گفتن دارد و بهرام در نقش شنونده و گاه قهرمان، با چالشهای درونی و بیرونی خود مواجه میشود.
چرا باید کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) را بخوانیم؟
این کتاب با پیوند دادن ادبیات کلاسیک ایران به زبان و دغدغههای امروز، فرصتی برای تجربهی دوبارهی قصههای کهن در قالبی تازه فراهم میکند. روایت نهتنها بازگویی قصههای قدیمی است، بلکه تلاشی برای نشاندادن قدرت خیال و قصهگویی در عبور از تنهایی، فقدان و بحرانهای شخصی است. خواننده با این کتاب میتواند با لایههای مختلف هویت، خاطره و رؤیا روبهرو شود و از خلال سفرهای ذهنی بهرام، معنای تازهای برای قصه و زندگی بیابد.
خواندن کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک) را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این داستان به نوجوانان و جوانانی که به قصههای ایرانی، افسانهها و روایتهای خیالانگیز علاقه دارند، پیشنهاد میشود. علاقهمندان به بازآفرینی ادبیات کلاسیک و دوستداران قصهگویی سنتی نیز میتوانند از این کتاب لذت ببرند.
بخشی از کتاب قصه های شب یلدا (جلد سوم، بهرام و هفت عروسک)
«فورک جان گرفته و دارد حرف میزند. بلند میشود، به طرفم میآید و میگوید که باید در نقش پادشاهی ظاهر شوم که در دست و دلبازی همتا ندارد و بر همین اساس هر شب در کاخ خود بزمی راه میاندازد تا غریبههایی که مهمانش هستند، یکشب را نزد او بگذرانند و در عوض از سرگذشت خود برایش بگویند.
ماجرا از این قرار است که پادشاه مهربان ناگهان ناپدید میشود و جستوجو برای یافتنش راه به جایی نمیبرد. تا اینکه پس از سالها، در حالی که سیاه پوشیده و بسیار غمناک است، به قصر باز میگردد و همین جامههای سیاه، رازی در خود دارند که باید برای شما بگوییم. پس شروع میکنیم:
روزی از روزها که مثل همیشه مشغول نظارت بر پذیرایی از مسافران خسته در قصر بودم، به ناگاه چشمم به مردی افسرده، با جامههای سیاه افتاد که در گوشهای نشسته بود و نتوانستم به او نزدیک نشوم و بیشتر از احوالاتش نپرسم. آن مرد خیلی زود سفرۀ دلش را بازکرد و از سفر رازآلودش برایم گفت، سفری شگفتانگیز به دیاری دور با ماجراهایی شگفتانگیزتر.
آخرین سؤالم از او دربارۀ علت سیاهپوش بودنش بود، سؤالی که زندگیام را بهسمت و سویی دیگر هدایت کرد. او در جواب این سوال گفت که شهری در کشور چین وجود دارد؛ هر که به آن شهر سفر کند، تا آخر عمر سیاهپوش خواهد شد.»
