معرفی و دانلود کتاب من کنیز زینبم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب من کنیز زینبمsubscriptionAvailable

کتاب من کنیز زینبم

۴.۷(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
گروه نویسندگان
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب من کنیز زینبم

«من کنیز زینبم» کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، زندگینامه و خاطرات حاجیه خانم بتول اسلامی‌فر مادر شهید مسعود مربوبی و خواهر شهید محمدجواد اسلامی‌فر است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: در روزگار جنگ جهانی دوم و در چهارم شهریور سال ۱۳۲۰ در خانواده‌ای مذهبی در شهر مقدس مشهد به دنیا آمدم. در زمانی که بیشتر مردم ایران در فقر و گرسنگی به سر می‌بردند. منزل ما در ابتدای خیابان طبرسی در شهر مشهد قرار داشت. این خانه خیلی محقر و کوچک بود. شاید با حیاط آن کلاً صد متر می‌شد. ولی سه خانواده در آن زندگی می‌کردند! پدرم مردی متدین به نام ذبیح‌الله بود که ما ایشان را با لهجه‌ی مشهدی «آقاجان» خطاب می‌کردیم، او علاقه‌ی فراوانی به حضرت زهرا (س) داشت. نام من را که اولین فرزند خانه بودم «بتول» گذاشت. ایشان نام همه‌ی دخترانش را از القاب این بانوی بزرگوار انتخاب کرد. فاطمه، معصومه، زهرا و طاهره. سه برادر و چهار خواهر بعد از من نیز در این خانه به دنیا آمدند. پدربزرگ من، یعنی پدر پدرم، شیخ عباسعلی نام داشت. او و دو برادرش یعنی شیخ محمدرضا و شیخ محمدابراهیم همگی روحانی بودند. پدرم همیشه بعد از خواندن نماز شب، به مسجد جوادیه که روبه‌روی منزل ما بود می‌رفت و بعد از نمازجماعت صبح، به خانه بر می‌گشت. او همه‌ی دختران بالای هفت سال و پسران بالای ده سال را برای نماز صدا می‌کرد. پدرم آن‌قدر باباجان باباجان می‌کرد تا همگی برای نماز بلند می‌شدیم. بعد هم با اخلاق خوش به همه‌ی ما می‌گفت: تا طلوع آفتاب بیدار باشید! بیدار بمانید تا روزی‌تان را از خدا بگیرید، چون در روایت داریم که خداوند روزی خلایق را بین اذان صبح و طلوع آفتاب تعیین می‌کند. خودش نیز مشغول خواندن آیت‌الکرسی و قرآن و دعا می‌شد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب من کنیز زینبم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمن کنیز زینبم
موضوعدفاع مقدس
نویسندهگروه نویسندگان
انتشاراتانتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۱۲/۰۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۸.۲۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۴۴۹۸۳۵
تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب۱۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maryhzd
۱۳۹۷/۱۱/۰۹

قشنگ بود...با اینکه خیلی خلاصه بود با تشکر از انتشارات شهید هادی؛ امیدوارم یکم به جنبه های هنری طراحی جلد کتاب و همینطور تنظیم و بازنویسی بهای بیشتری بدهند تا به غیر از خود روایت ها، کتاب شدن آنها هم ماندگارتر...بیشتر

۰
کاربر 884942
۱۳۹۸/۰۷/۲۹

عالی.

۰
حسینی
۱۳۹۸/۰۵/۱۰

خیلی قشنگ بود. آدم غبطه میخوره به حال اینا

۰
مرتضی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۶

کتاب قشنگی بود

۰
dr.niki
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

درسهایی در کتاب هست که باید با گوش جان شنید.

۰
آسمونی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

کتاب خوبی بود جا داره بیشتر تو این زمینه کتاب نوشته بشه.از مادران شهدا چون زمینه روحی و تربیتی که مادر ایجاد کرده قطعا خیلی تاثیر داشته امیدوارم کتاب های بیشتری از مادرانی که پشتوانه و زمینه ساز شخصیت های بزرگ بودن...بیشتر

۰
ᖇᗩᕼᗩ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۶

عالی واقعا دوست داری تا آخر بخونی واقعا قشنگ بود ارزش خواندن داره

۰

بریده‌هایی از کتاب

پدرم همیشه بعد از خواندن نماز شب، به مسجد جوادیه که روبه‌روی منزل ما بود می‌رفت و بعد از نمازجماعت صبح، به خانه بر می‌گشت. او همه‌ی دختران بالای هفت سال و پسران بالای ده سال را برای نماز صدا می‌کرد. پدرم آن‌قدر باباجان باباجان می‌کرد تا همگی برای نماز بلند می‌شدیم. بعد هم با اخلاق خوش به همه‌ی ما می‌گفت: تا طلوع آفتاب بیدار باشید! بیدار بمانید تا روزی‌تان را از خدا بگیرید، چون در روایت داریم که خداوند روزی خلایق را بین اذان صبح و طلوع آفتاب تعیین می‌کند. خودش نیز مشغول خواندن آیت‌الکرسی و قرآن و دعا می‌شد.
Dexter
۱۸
پدرم همیشه بعد از خواندن نماز شب، به مسجد جوادیه که روبه‌روی منزل ما بود می‌رفت و بعد از نمازجماعت صبح، به خانه بر می‌گشت
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۲
خیلی شکرگزار خدا و بنده‌های خدا بود، کافی بود یک قدم برایش بر می‌داشتی، شاید کار مهمی هم نبود، اما آن‌قدر تشکر می‌کرد و به زبان می‌آورد که خجل می‌شدیم. با همه‌ی اطرافیان و دوستانش همین‌طور بود. برای همین همه دوست داشتند برای جواد کاری انجام دهند، چون جواد قدر کارشان را می‌دانست. هیچ توقعی از کسی نداشت، امروزه بیشترین درگیری‌ها به خاطر توقع ما از یکدیگر است، از خودمان هیچ توقعی نداریم ولی از دیگران بسیار! از دیگران متوقع هستیم؛ متوقع احترام، رعایت حال، رسیدگی، گذشت، پیش‌قدمی در کار خیر و ... اما خودمان لحظه‌ای به وظایف و کمبودهایمان فکر نمی‌کنیم. اما جواد درست بر عکس بود، از خودش بسیار متوقع بود که برای دیگران کار کند و از دیگران توقعی نداشت.
maryhzd
۷
پدرم آن‌قدر باباجان باباجان می‌کرد تا همگی برای نماز بلند می‌شدیم. بعد هم با اخلاق خوش به همه‌ی ما می‌گفت: تا طلوع آفتاب بیدار باشید! بیدار بمانید تا روزی‌تان را از خدا بگیرید، چون در روایت داریم که خداوند روزی خلایق را بین اذان صبح و طلوع آفتاب تعیین می‌کند. خودش نیز مشغول خواندن آیت‌الکرسی و قرآن و دعا می‌شد. آقاجان فردی دائم‌الذکر بود. خیلی کم حرف می‌زد، هیچ گاه ندیدم با مادرم جر و بحث یا مشاجره داشته باشد، خانواده‌ی خیلی خوبی داشتیم و طعم محبت را در همان خانه می‌چشیدیم. پدرم، هم مهربان بود و هم مقتدر. برای همین وقتی بابا از سر کار می‌آمد همه دورش می‌چرخیدیم و از سر و کولش بالا می‌رفتیم. اما به موقع هم از او حساب می‌بردیم. آقا جان به حجاب و نماز و تلاوت قرآن حساس بود، مخصوصاً از آن زمان که کشف حجاب شد، خیلی مراقب حجاب دختران بود و با آنان درباره‌ی حجاب صحبت می‌کرد. خوب به یاد دارم که پدرم، تا آقا امام رضا (ع) را زیارت نمی‌کرد سر کار نمی‌رفت!
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۶
خدا هیچ وظیفه‌ای را (به جز عبادات واجب) به عهده‌ی زن نگذاشته، مگر اطاعت از شوهر.
Hadith
۳
پدرش گفته بود که هیچ موقع دست خالی به خانه نیاید، نشانه‌ی مرد این است که وقتی شب به خانه می‌آید دستش پر باشد. برای همین همسرش می‌گفت: «جواد بعد از عروسی، همیشه دست پر به خانه می‌آمد. روزی هم که پول نداشت، برای اینکه به حرف پدرش عمل کرده باشد یک خوردنی کوچک می‌گرفت و می‌آمد خانه.»
آسمونی
۲
ای کسانی که به جبهه‌ها و این همه خون‌های ریخته‌شده اهمیت نمی‌دهید، دانا باشید که شهدا به این سادگی از شما نخواهند گذشت.
آسمونی
۱
ای کسانی که به جبهه‌ها و این همه خون‌های ریخته‌شده اهمیت نمی‌دهید، دانا باشید که شهدا به این سادگی از شما نخواهند گذشت.
آسمونی
۱
این جمله را از یکی از بزرگان شنیدم: وقتی که یک انسان به اوج کمال و معنویت برسد، تازه به پشت درب نیم‌سوخته‌ی خانه‌ی حضرت زهرا (س) خواهد رسید!
آسمونی
۰
ای کسانی که به جبهه‌ها و این همه خون‌های ریخته‌شده اهمیت نمی‌دهید، دانا باشید که شهدا به این سادگی از شما نخواهند گذشت.
آسمونی
۰
این مادر آن پسرتصویر جلد کتاب این مادر آن پسر
گروه نویسندگان
بهشت زیر قدم‌هایش؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهربانو سادات خانی (مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی)تصویر جلد کتاب بهشت زیر قدم‌هایش؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهربانو سادات خانی (مادر شهیدان محمد و حسین دهلوی)
گروه نویسندگان
مرتضی‌ آیینه زندگی ام بودتصویر جلد کتاب مرتضی‌ آیینه زندگی ام بود
مرتضی سرهنگی
مهر مادرتصویر جلد کتاب مهر مادر
گروه نویسندگان
شیدای شهادتتصویر جلد کتاب شیدای شهادت
گروه نویسندگان
مجاهد بصیر (زندگی‌نامه و خاطرات سردار سرتیپ شهید حسن گودرزی)تصویر جلد کتاب مجاهد بصیر (زندگی‌نامه و خاطرات سردار سرتیپ شهید حسن گودرزی)
گروه نویسندگان
فانوس حرمتصویر جلد کتاب فانوس حرم
زینب شعبانی
برای قاتلم؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار عارف شهید حاج علی محمدی‌پورتصویر جلد کتاب برای قاتلم؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار عارف شهید حاج علی محمدی‌پور
گروه نویسندگان
تفسیر روی داربستتصویر جلد کتاب تفسیر روی داربست
گروه نویسندگان
پرواز در سحرگاه؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهید محمد غفاریتصویر جلد کتاب پرواز در سحرگاه؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهید محمد غفاری
گروه نویسندگان
سعید جان‌بزرگی به روایت زهرا صبوری همسر شهید (جلد پنجم)تصویر جلد کتاب سعید جان‌بزرگی به روایت زهرا صبوری همسر شهید (جلد پنجم)
هاله عابدین
فاطمیون: زندگینامه و حکایت‌های شنیدنی از چهل شهید لشکر فاطمیونتصویر جلد کتاب فاطمیون: زندگینامه و حکایت‌های شنیدنی از چهل شهید لشکر فاطمیون
گروه نویسندگان
شیر کوهستانتصویر جلد کتاب شیر کوهستان
گروه نویسندگان
به وقت اردیبهشتتصویر جلد کتاب به وقت اردیبهشت
مریم عرفانیان
عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقریتصویر جلد کتاب عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقری
محبوبه معراجی‌پور
باغ انگور باغ سیب باغ آیینه؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۴تصویر جلد کتاب باغ انگور باغ سیب باغ آیینه؛ مجموعه‌ی بانوی ماه ۴
مرتضی سرهنگی
شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)تصویر جلد کتاب شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)
گروه نویسندگان