«گزیده لطائفالطوائف» اثر مولانا فخرالدّین علی صفی (۹۳۹-۸۶۸ ه.ق) به اهتمام و بازبینی سید ابراهیم نبوی منتشر شده است.
نبوی در مقدمه کتاب میگوید: ...لطایف از منظری دیگر نیز از ارزشهایی ویژه برخوردار است. از این منظر که این لطیفهها گویای وضع زمانهاند و بیش از آنچه در تاریخ رسمی آمده است نمایانگر وضع واقعا موجود به شمار میروند. از این لطیفهها میتوان نشانههای زمان و مکان تاریخی را دریافت، به اخلاق و رفتار و ارزشهای اجتماعی واقف شد و منزلت واقعی و حقیقی طبقات اجتماعی را ارزیابی کرد. این لطایف به ما میگویند که واعظان و مشایخ و قاضیان و حاکمان چه منزلت واقعی نزد مردم داشتهاند و طبقات تهیدست جامعه چگونه میزیستهاند. این لطایف تاریخ اجتماعی زمان خود را برای ما روایت میکنند و کلیشهها (STEREOTYPE) ی اجتماعی را به ما معرفی میکنند. این لطایف اخلاق اقوام، اصناف و گروههای اجتماعی را برای ما واگو میکنند. و در پس این شناخت است که درمییابیم چه نسبیت عجیب و غریبی در قضاوت تاریخی نهفته است. درمییابیم که آنچه امروز در مورد گروهی و طبقهای یا قومی کلیشه شده است سالها پیش چنین نبوده و اگر اندکی به شناخت تاریخی دست یابیم امکان آن را خواهیم داشت که علت تغییر کلیشهها را دریابیم. از این روست که من معتقدم یکی از بکرترین و سالمترین و سادهترین راهها برای شناخت تاریخ اجتماعی این سرزمین - که در پس دیوار فولادی دروغ و فریب تاریخنویسان نهان شده - شناخت و بررسی حکایاتی است که گاه از فرط تکرار به ضربالمثل بدل شدهاند. نمونهای از این حکایات را میخوانیم:
یاد یار خسیس
شخصی به خسیسی گفت: انگشترت را به من بده تا هرگاه به آن نگاه کنم یاد تو بیفتم و به این دلیل همیشه در یاد من باشی، گفت: هر وقت بخواهی که مرا به یادآوری، به این فکر کن که وقتی از فلان کس انگشتری خواستم، به من نداد.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب گزیده لطائف الطوائف و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
در قدیم کسی که اهل فضل می بود کتاب لطایف الطوایف را می خواند با جنبه ای طنز به نکات معنوی اشاره می کند قصه های بهلول قصه های پادشاهان قصه های درباره امامان. هر کس نخوانده است توصیه می...بیشتر
۲
|قافیه باران|
۱۳۹۸/۰۸/۲۲
لطائف الطوائف مجموعه لطیفه ها و حکایات نغزیست که از گذشته مانده و سینه به سینه نقل شده. این حکایات برخی از بعد اخلاقی یا نکوهشی مهمند، برخی محتوای سرگرم کننده و شیرین دارند و دسته سوم هم حاضرجوابی و...بیشتر
لنا ولا
روزی حضرت علی (ع) در راهی میرفت. دو تن از بزرگان صحابه نیز که قدی بسیار بلند داشتند در چپ و راست او حرکت میکردند، یکی از آنان به شوخی گفت: یا ابوالحسن، انت بیننا کالنون فی لنا (ای پدر حسن، تو در میان ما مانند حرف «ن» هستی در میان کلمه «لنا») حضرت در پاسخ به او گفت: لو لم اکن بینکما لکنتما لا (اگر من در میان شما نبودم، شما نبودید) چون اگر «ن» را از میان «لنا» بردارید «لا» باقی میماند و کلمه «لا» در عربی به معنی «نیست» است.
S
۱۲
هدیه
کاروانی به مدینه رسید که عسل و غذاهای لذیذ داشت. نعیمان مقداری از آن را قرض گرفت و نزد پیامبر (ص) برد و گفت: رسول خدا، بفرمایید میل کنید. حضرت کمی خورد و بقیه را بین یاران خود تقسیم کرد. وقتی صاحبان کاروان طلب خود را خواستند، نعیمان آنان را نزد حضرت برد و گفت: ای رسول خدا، پول غذا را بده. حضرت فرمود: تو گفتی این هدیه است. نعیمان گفت: به خدا پول نداشتم و دلم میخواست تا غذا مالِ تو باشد و تو از آن بخوری. حضرت لبخند زد و بهای آن را پرداخت.
S
۱۱
نعیمان به بهشت میرود
زمخشری در کتاب ربیعالابرار نوشته که نعیمان از صحابه و مردی شوخطبع و بذلهگو بود و هر روز نزد پیامبر میرفت و طنز میگفت و حضرت را میخنداند و حضرت درباره او فرموده بود که نعیمان خندان به بهشت میرود.
Aysan
۸
لقمان حکیم سیاه چهره بود. شخصی او را به غلامی گرفت، مدتی که لقمان برای او کار میکرد، از لقمان علم و حکمت میدید. روزی خواجه برای امتحان به او گفت: گوسفندی را بکش و بهترین اعضای آن را برای من بیاور، لقمان گوسفند را کشت و دل و زبانش را پیش خواجه آورد، روز دیگر گفت: گوسفندی را بکش و بدترین اعضای آن را بیاور، لقمان دوباره دل و زبان آورد. خواجه گفت: در این کار چه حکمتی است؟ لقمان گفت: هیچ چیز بهتر از دل و زبان نیست اگر پاک باشد و هیچ چیز بدتر از آن نیست اگر ناپاک باشد.
Aysan
۷
روزی بزرگان اصحاب به حضرت محمّد (ص) گفتند: تو با ما بسیار شوخی و مزاح میکنی و این روش برای دارنده مقام پیامبری مناسب نیست. حضرت فرمود: من جز سخن راست چیزی نمیگویم. و فرمود: خداوند برای مزاح راست کسی را سرزنش نمیکند.
همچنین گفته شده است که حضرت فرمود: وای بر کسی که دروغ بگوید تا به واسطه دروغ خود جمعی را بخنداند و دوبار فرمود: وای بر او.
Aysan
۶
زنان پیر به بهشت نمیروند
میگویند روزی صفیه دختر عبدالمطلّب، عمه حضرت محمّد (ص) که دوران پیری خود را میگذراند، نزد حضرت محمّد (ص) رفت و گفت: ای رسول خدا، دعا کن تا به بهشت بروم. حضرت به شوخی فرمود: زنان پیر به بهشت نمیروند.
صفیه گریان از نزد حضرت بازگشت، حضرت لبخند زد و گفت: به او بگویید پیرزنان اول جوان میشوند و بعد به بهشت میروند.
Aysan
۵
مأمونالرشید با ابویوسف که فقیه زمانخود و ظریف و خوشطبع بود شوخی کرد و از روی نکتهسنجی گفت: از تو مسألهای را میپرسم با تأمل جواب بده. کسی گوسفندی از شخص دیگری خرید، گوسفند پشکلی به ضرب انداخت که به چشم رهگذری خورد و او را کور کرد. دیه چشم رهگذر را فروشنده باید بدهد یا مشتری؟ گفت: فروشنده، زیرا هنگام فروختن گوسفند به مردم نگفته که در مقعد گوسفند تفنگی و منجنیقی است که مردم را کور میکند تا مردم دنبال او حرکت نکنند.
Aysan
۵
مردی خوشبخت دچار بدبختی شد، در دوران بدبختی، عطسهای زد، عدهای که نزدیک او بودند فکر کردند که بادی از او خارج شده است. به او فحش و ناسزا گفتند، خودش خندید و گفت: عجب روزگاری است. در ایام خوشبختی اگر بادی از من خارج میشد، مردم آن را عطسه به حساب میآوردند و رحمکالله میگفتند و حال که در بدبختی به سر میبرم، عطسه مرا باد میدانند و لعنکالله میگویند.
|قافیه باران|
۵
در احادیث آمده است حضرت محمّد (ص) با فرزندان، همسران، یاران و کودکان مزاح میکرد. یاران حضرت نیز در حضور ایشان با یکدیگر شوخی میکردند و حضرت را میخنداندند. در چنین مجالسی، شعر هم خوانده میشد، یاران حضرت اشعار زیادی میخواندند و حضرت گوش میداد و آنان را به ادامه شعرخوانی تشویق میکرد به طوری که گاه صد بیت خوانده میشد. در این مجالس داستانها و سرگذشت و افسانههای پیشینیان نیز حکایت میشد و گاه حضرت شرح حال گذشتگان را بیان میکرد.
عبداللهبن حارث از اصحاب پیامبر گفته است: هیچکس را ندیدم که بیش از حضرت محمّد (ص) لبخند بزند.
Aysan
۳
علت آفرینش مگس
صاحب کشفالغمه از شیخ کمالالدینبن ابی طلحه نقل کرده که احمدبن عمروبن مقدام رازی گفته است که روزی مگسی روی بدن منصور خلیفه نشست. منصور مگس را کنار زد، از آنجایی که لجاجت از خصلتهای مگس است دوباره آمد، او باز هم مگس را کنار زد. چندبار این کار تکرار شد، منصور عصبانی شد. در همین وقت امام جعفرصادق (ع) به مجلس او آمد، منصور گفت: ای پسر عبدالله، در آفرینش مگس چه حکمتی است؟ امام فرمود: تا از طریق آن جباران و متکبران خوار شوند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
در قدیم کسی که اهل فضل می بود کتاب لطایف الطوایف را می خواند با جنبه ای طنز به نکات معنوی اشاره می کند قصه های بهلول قصه های پادشاهان قصه های درباره امامان. هر کس نخوانده است توصیه می...بیشتر
لطائف الطوائف مجموعه لطیفه ها و حکایات نغزیست که از گذشته مانده و سینه به سینه نقل شده. این حکایات برخی از بعد اخلاقی یا نکوهشی مهمند، برخی محتوای سرگرم کننده و شیرین دارند و دسته سوم هم حاضرجوابی و...بیشتر
کتاب خوبی بود من که لذت بردم