
S
۱۹
لنا ولا
روزی حضرت علی (ع) در راهی میرفت. دو تن از بزرگان صحابه نیز که قدی بسیار بلند داشتند در چپ و راست او حرکت میکردند، یکی از آنان به شوخی گفت: یا ابوالحسن، انت بیننا کالنون فی لنا (ای پدر حسن، تو در میان ما مانند حرف «ن» هستی در میان کلمه «لنا») حضرت در پاسخ به او گفت: لو لم اکن بینکما لکنتما لا (اگر من در میان شما نبودم، شما نبودید) چون اگر «ن» را از میان «لنا» بردارید «لا» باقی میماند و کلمه «لا» در عربی به معنی «نیست» است.
S
۱۲
هدیه
کاروانی به مدینه رسید که عسل و غذاهای لذیذ داشت. نعیمان مقداری از آن را قرض گرفت و نزد پیامبر (ص) برد و گفت: رسول خدا، بفرمایید میل کنید. حضرت کمی خورد و بقیه را بین یاران خود تقسیم کرد. وقتی صاحبان کاروان طلب خود را خواستند، نعیمان آنان را نزد حضرت برد و گفت: ای رسول خدا، پول غذا را بده. حضرت فرمود: تو گفتی این هدیه است. نعیمان گفت: به خدا پول نداشتم و دلم میخواست تا غذا مالِ تو باشد و تو از آن بخوری. حضرت لبخند زد و بهای آن را پرداخت.
S
۱۱
نعیمان به بهشت میرود
زمخشری در کتاب ربیعالابرار نوشته که نعیمان از صحابه و مردی شوخطبع و بذلهگو بود و هر روز نزد پیامبر میرفت و طنز میگفت و حضرت را میخنداند و حضرت درباره او فرموده بود که نعیمان خندان به بهشت میرود.
Aysan
۸
لقمان حکیم سیاه چهره بود. شخصی او را به غلامی گرفت، مدتی که لقمان برای او کار میکرد، از لقمان علم و حکمت میدید. روزی خواجه برای امتحان به او گفت: گوسفندی را بکش و بهترین اعضای آن را برای من بیاور، لقمان گوسفند را کشت و دل و زبانش را پیش خواجه آورد، روز دیگر گفت: گوسفندی را بکش و بدترین اعضای آن را بیاور، لقمان دوباره دل و زبان آورد. خواجه گفت: در این کار چه حکمتی است؟ لقمان گفت: هیچ چیز بهتر از دل و زبان نیست اگر پاک باشد و هیچ چیز بدتر از آن نیست اگر ناپاک باشد.
Aysan
۷
روزی بزرگان اصحاب به حضرت محمّد (ص) گفتند: تو با ما بسیار شوخی و مزاح میکنی و این روش برای دارنده مقام پیامبری مناسب نیست. حضرت فرمود: من جز سخن راست چیزی نمیگویم. و فرمود: خداوند برای مزاح راست کسی را سرزنش نمیکند.
همچنین گفته شده است که حضرت فرمود: وای بر کسی که دروغ بگوید تا به واسطه دروغ خود جمعی را بخنداند و دوبار فرمود: وای بر او.
Aysan
۶
زنان پیر به بهشت نمیروند
میگویند روزی صفیه دختر عبدالمطلّب، عمه حضرت محمّد (ص) که دوران پیری خود را میگذراند، نزد حضرت محمّد (ص) رفت و گفت: ای رسول خدا، دعا کن تا به بهشت بروم. حضرت به شوخی فرمود: زنان پیر به بهشت نمیروند.
صفیه گریان از نزد حضرت بازگشت، حضرت لبخند زد و گفت: به او بگویید پیرزنان اول جوان میشوند و بعد به بهشت میروند.
Aysan
۵
مأمونالرشید با ابویوسف که فقیه زمانخود و ظریف و خوشطبع بود شوخی کرد و از روی نکتهسنجی گفت: از تو مسألهای را میپرسم با تأمل جواب بده. کسی گوسفندی از شخص دیگری خرید، گوسفند پشکلی به ضرب انداخت که به چشم رهگذری خورد و او را کور کرد. دیه چشم رهگذر را فروشنده باید بدهد یا مشتری؟ گفت: فروشنده، زیرا هنگام فروختن گوسفند به مردم نگفته که در مقعد گوسفند تفنگی و منجنیقی است که مردم را کور میکند تا مردم دنبال او حرکت نکنند.
Aysan
۵
مردی خوشبخت دچار بدبختی شد، در دوران بدبختی، عطسهای زد، عدهای که نزدیک او بودند فکر کردند که بادی از او خارج شده است. به او فحش و ناسزا گفتند، خودش خندید و گفت: عجب روزگاری است. در ایام خوشبختی اگر بادی از من خارج میشد، مردم آن را عطسه به حساب میآوردند و رحمکالله میگفتند و حال که در بدبختی به سر میبرم، عطسه مرا باد میدانند و لعنکالله میگویند.
|قافیه باران|
۵
در احادیث آمده است حضرت محمّد (ص) با فرزندان، همسران، یاران و کودکان مزاح میکرد. یاران حضرت نیز در حضور ایشان با یکدیگر شوخی میکردند و حضرت را میخنداندند. در چنین مجالسی، شعر هم خوانده میشد، یاران حضرت اشعار زیادی میخواندند و حضرت گوش میداد و آنان را به ادامه شعرخوانی تشویق میکرد به طوری که گاه صد بیت خوانده میشد. در این مجالس داستانها و سرگذشت و افسانههای پیشینیان نیز حکایت میشد و گاه حضرت شرح حال گذشتگان را بیان میکرد.
عبداللهبن حارث از اصحاب پیامبر گفته است: هیچکس را ندیدم که بیش از حضرت محمّد (ص) لبخند بزند.
Aysan
۳
علت آفرینش مگس
صاحب کشفالغمه از شیخ کمالالدینبن ابی طلحه نقل کرده که احمدبن عمروبن مقدام رازی گفته است که روزی مگسی روی بدن منصور خلیفه نشست. منصور مگس را کنار زد، از آنجایی که لجاجت از خصلتهای مگس است دوباره آمد، او باز هم مگس را کنار زد. چندبار این کار تکرار شد، منصور عصبانی شد. در همین وقت امام جعفرصادق (ع) به مجلس او آمد، منصور گفت: ای پسر عبدالله، در آفرینش مگس چه حکمتی است؟ امام فرمود: تا از طریق آن جباران و متکبران خوار شوند.
Aysan
۳
شخصی نزد قاضی محمّد آمد و شکایت کرد که فلان شخص به من گفت: گُه نخور. قاضی گفت: غلط گفته است، تو برو کار خودت را بکن.
Aysan
۲
چشم درد و خرما
صهیب رومی که با وجود پرهیزگاری و پارسایی، زیاد طنز و لطیفه میگفت، تعریف میکند که نزد رسول خدا (ص) رفتم، حضرت در قبه خود نشسته بود و کنار او نیز خرمای خشک و خرمای تازه گذاشته بودند. یک چشم من خیلی درد میکرد و من بدون آنکه پرهیز کنم، خرما میخوردم. حضرت فرمود: ای صهیب! خرما میخوری در حالی که چشم تو درد میکند. به او گفتم: یا رسول خدا با آن طرف چشمم میخورم که درد نمیکند. حضرت چنان خندید که دندانهای عقل او نمایان شد.
Aysan
۲
منصور خلیفه اموی به یکی از کارگزاران خود - که از ظلم او شکایت کرده بودند - نوشت: یا عدل یا عزل.
Aysan
۲
مولانا سعید مولتانی از شاگردان مولانا قطبالدین خیلی سیاهچهره بود. شبی شیشه دوات بدون آنکه متوجه شود روی قبای سفیدش ریخت و چند جای آن سیاه شد و مولانا غافل از این اتفاق، صبح قبایش را پوشید و به کلاس درس آمد، دوستانش پرسیدند: مولانا چه کار کردهای؟ مولانا قطبالدین به جای او در پاسخ گفت: هیچ کاری نکرده، فقط عرق کرده است.
Aysan
۲
بقراط، از روی حکمت سخن میگفت، نادانی به او اعتراض کرد و گفت: مردم اینسخن تو را قبول نمیکنند و قطعی نمیدانند. حکیم گفت: سخن باید در ذاتش درست و صحیح باشد، وظیفه من نیست که مردم را مجبور کنم که از من قبول کنند.
Aysan
۲
عطاری برای خواجهای بخوری مرکب از عود و عنبر و صندل درست کرده بود و به این دلیل به آن مثلث میگفت. روزی خواجه که قصد داشت به میهمانی برود به کنیز خود گفت آتشدانی درست کن و از مثلث بخوری زیر لباسم بسوزان تا لباسهایم خوشبو شود، کنیز آتشدانی آورد و زیر دامن خواجه گذاشت و گلوله کوچکی از مثلث را روی آتش انداخت، در این موقع خواجه دفع نفخی کرد و بوی بد آن به مشام خودش رسید. گفت: این مثلث را بد ساختهاند که بوی بدی دارد، کنیز گفت: ای خواجه این بخور تا مثلث بود خوب بود وقتی آن را مربع کردی بد شد
Aysan
۲
بازی از دست بکاربن عبدالملکبن مروان که به احمق بودن مشهور است پرواز کرد. به نوکرانش گفت: به تاخت بروید و به دروازهبانان بگویید تا زود دروازهها را ببندند تا باز از شهر بیرون نرود، چرا که اگر از شهر بیرون رود، دیگر نمیتوانم او را بگیرم.
|قافیه باران|
۲
حضرت فرمود: من جز سخن راست چیزی نمیگویم. و فرمود: خداوند برای مزاح راست کسی را سرزنش نمیکند.
Aysan
۱
مخرمهبن نوفل زهری از اهالی مدینه و از بزرگان انصار بود که آشنایی کامل به علم انساب داشت. او ۱۱۵ سال عمر کرد و در اواخر عمر خود نابینا شد. روزی مخرمه در مسجد بود که به قصد ادرار کردن برخاست. در این حال نعیمان در حال داخل شدن به مسجد بود که تصمیم او را دریافت، دست او را گرفت و با او از مسجد بیرون آمد. مخرمه به او گفت: مرا به مکانی خلوت و دور از چشم ببر تا ادرار کنم. نعیمان او را چند طرف گرداند و بالاخره کنار درِ مسجد نشاند و گفت: اینجا خلوت است، مشغول شو. این حرف را زد و دست مخرمه را رها کرد و از آنجا فرار کرد. مخرمه با خیال راحت (کشف عورت کرد) نشست و مشغول شد.
Aysan
۱
پادشاهی از حاضران مجلس خود معمایی پرسید که آن چیست که پارسال نرسید، امسال نمیرسد و سال آینده هم نخواهد رسید، سربازی که در آن مجلس حاضر بود گفت: مواجب من است. پادشاه خندید و دستور داد تا مواجب دوساله او را نقدا دادند و حقوق آیندهاش را نیز دوبرابر کرد.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱
زنان پیر به بهشت نمیروند
میگویند روزی صفیه دختر عبدالمطلّب، عمه حضرت محمّد (ص) که دوران پیری خود را میگذراند، نزد حضرت محمّد (ص) رفت و گفت: ای رسول خدا، دعا کن تا به بهشت بروم. حضرت به شوخی فرمود: زنان پیر به بهشت نمیروند.
صفیه گریان از نزد حضرت بازگشت، حضرت لبخند زد و گفت: به او بگویید پیرزنان اول جوان میشوند و بعد به بهشت میروند.
Sobhan Naghizadeh
۱
از فقیهی پرسیدند که سرمان را در کدام روز بتراشیم، ناخن را در کدام روز بگیریم و سبیل را در کدام روز کوتاه کنیم؟ گفت در روزِ درازشنبه، یعنی هر روز که موی و ناخن و سبیل دراز شده باشد باید آنها کوتاه کرد.
|قافیه باران|
۰
روزی رسول خدا (ص) به بالای منبر رفته بود و موعظه میکرد. سخن به آنجا رسید که فرمود: هنگام وضع حملِ زنان، دو فرشته حضور دارند. یکی اول میآید و بند رحم و محل مخصوص زنان را باز میکند تا طفل به راحتی به دنیا بیاید و بعد از او فرشته دیگری میآید و آن بندها را میبندد. در این میان یکی از اصحاب گفت: یا رسول خدا در خانه من وضع حملی شد و فرشته دوم که بندها را میبندد، نیامد. حضرت لبخند زد.
کاربر ۳۷۷۵۸۳۹
۰
زنان پیر به بهشت نمیروند
میگویند روزی صفیه دختر عبدالمطلّب، عمه حضرت محمّد (ص) که دوران پیری خود را میگذراند، نزد حضرت محمّد (ص) رفت و گفت: ای رسول خدا، دعا کن تا به بهشت بروم. حضرت به شوخی فرمود: زنان پیر به بهشت نمیروند.
صفیه گریان از نزد حضرت بازگشت، حضرت لبخند زد و گفت: به او بگویید پیرزنان اول جوان میشوند و بعد به بهشت میروند.
کاربر ۳۷۷۵۸۳۹
۰
لنا ولا
روزی حضرت علی (ع) در راهی میرفت. دو تن از بزرگان صحابه نیز که قدی بسیار بلند داشتند در چپ و راست او حرکت میکردند، یکی از آنان به شوخی گفت: یا ابوالحسن، انت بیننا کالنون فی لنا (ای پدر حسن، تو در میان ما مانند حرف «ن» هستی در میان کلمه «لنا») حضرت در پاسخ به او گفت: لو لم اکن بینکما لکنتما لا (اگر من در میان شما نبودم، شما نبودید) چون اگر «ن» را از میان «لنا» بردارید «لا» باقی میماند و کلمه «لا» در عربی به معنی «نیست» است
کاربر ۳۷۷۵۸۳۹
۰
علت آفرینش مگس
صاحب کشفالغمه از شیخ کمالالدینبن ابی طلحه نقل کرده که احمدبن عمروبن مقدام رازی گفته است که روزی مگسی روی بدن منصور خلیفه نشست. منصور مگس را کنار زد، از آنجایی که لجاجت از خصلتهای مگس است دوباره آمد، او باز هم مگس را کنار زد. چندبار این کار تکرار شد، منصور عصبانی شد. در همین وقت امام جعفرصادق (ع) به مجلس او آمد، منصور گفت: ای پسر عبدالله، در آفرینش مگس چه حکمتی است؟ امام فرمود: تا از طریق آن جباران و متکبران خوار شوند.
کاربر ۱۲۸۰۳۸۱
۰
ابله کیست؟
پادشاهی به ندیم خود گفت که نام ابلهان این شهر را بنویس، ندیم گفت: به این شرط که نام هر کس را که بنویسم مرا به خاطر آن سرزنش و تنبیه نکنی، پادشاه قول داد که چنین نکند. اول نام پادشاه را نوشت. پادشاه گفت: اگر ابلهی من را ثابت نکنی، تو را مجازات میکنم. ندیم گفت: تو چکی [براتی] را به مبلغ صدهزار دینار به فلان نوکر خود دادی که به فلان شهر دوردست برود و آن را نقد کرده و بیاورد. پادشاه گفت: بله
