
کتاب موهای تو خانه ماهی هاست
معرفی کتاب موهای تو خانه ماهی هاست
کتاب موهای تو خانه ماهی هاست نوشته و حاصل گردآوری محمدرضا شرفی خبوشان است. انتشارات علمی و فرهنگی این داستان کوتاه را برای گروه سنی نوجوان منتشر کرده است. اثر حاضر که در دستهٔ ادبیات داستانی معاصر ایران قرار میگیرد، در باب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است. ان قیام را یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران و نقطهٔ عطفی در مبارزات علیه حکومت پهلوی دانستهاند. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب موهای تو خانه ماهی هاست
کتاب «موهای تو خانهٔ ماهیهاست» که بارها در ایران تجدید چاپ شده، یک داستان کوتاه و معاصر و ایرانی برای نوجوانان است. این داستان دربارهٔ قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و دوران پهلوی دوم (محمدرضا شاه پهلوی) است. پسری نوجوان اتفاقات را روایت میکند که در محیطی روستایی زندگی میکند. او بهطور ضمنی با فضای سیاسی زمانه آشنا میشود، بهویژه از طریق پدرش که انگار از طرفداران آیتالله خمینی است. سفر او از مراسم شبیهخوانی دفن پیکرهای شهدا توسط قوم بنی اسد در یکی از روستاهای اطراف ورامین آغاز میشود. او در این راه یک همسفر دارد؛ یک شخصیت تاریخی و اسطورهای که بخشی از معنای سفر قهرمانِ داستان را بهسمت تهران تکمیل میکند. داستان بهصورت موازی پیش میرود و در زمان حال و گذشتهای اسطورهای در رفتوآمد است. در کنار داستان اصلی خردهداستانهایی فرعی وجود دارد. میدانیم که قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران و نقطهٔ عطفی در مبارزات علیه حکومت پهلوی به شمار میرود. این قیام پس از بازداشت آیتالله روحالله خمینی بهدلیل سخنرانی شدید او علیه رژیم پهلوی و اصلاحات موسوم به «انقلاب سفید» در شهرهای مختلف بهویژه قم، تهران و ورامین شکل گرفت. مردم در این شهرها دست به اعتراض زدند. این اعتراضات با سرکوب نیروهای امنیتی مواجه شد و افرادی کشته و مجروح شدند. این قیام بعدها بهعنوان یکی از زمینههای اصلی انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ شناخته شد.
خلاصه داستانهای کتاب موهای تو خانه ماهی هاست
داستان حاضر در شروع نشان میدهد پسری که در حال بازی «تبرک» با دوستانش است، توسط «حسنِ اوسرحیم» گیر میافتد و بهشدت کتک میخورد. بعد از اینکه روی زمین افتاده و نیها اطرافش تکان میخورند، دختری ناشناس را میبیند که از غاضریه آمده و بهدنبال نی است. دختر تنها است. پسر از حضورش متعجب میشود. در همین حال پسر به خاطراتش از پدرش که مغازهدار است و اتفاقات اخیر مربوط به اعلامیههای آیتالله خمینی فکر میکند. پدرش که از حکومت محمدرضاشاه پهلوی ناراضی است، اعلامیهای را در کاغذ پیچیده و پنهان کرده است. پسر تصادفاً به آن دست پیدا میکند.
چرا باید کتاب موهای تو خانه ماهی هاست را بخوانیم؟
مطالعهٔ این داستان کوتاه شما را با یکی از وقایع مهم، سیاسی و اجتماعیِ تاریخ معاصر ایران از نظرگاه یک نوجوان روبهرو میکند.
کتاب موهای تو خانه ماهی هاست را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه در باب روزی از دههٔ ۱۳۵۰ در ایران پیشنهاد میکنیم.
درباره محمدرضا شرفی خبوشان
«محمدرضا شرفی خبوشان» که در سال ۱۳۵۷ در مرامینِ ایران زاده شده، نویسنده و شاعر و مدرس ادبیات فارسی است. از آثار مکتوب او میتوان به رمان «عاشقی به سبک ونگوک» (نامزد جایزهٔ جلال آلاحمد)، مجموعه داستان «بالای سر آبها» (برندهٔ کتاب سال دفاع مقدس)، داستان «موهای تو خانهٔ ماهیهاست» (برگزیدهٔ پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب) و مجموعه شعرهای «از واژهها تهی» و «نامت را بگذار وسط این شعر» اشاره کرد.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
داستان «موهای تو خانهٔ ماهیهاست» برگزیدهٔ پنجمین جشنوارهٔ داستان انقلاب بوده است.
بخشی از کتاب موهای تو خانه ماهی هاست
«بالای پلی هستیم که از روی راهآهن رد میشود. دو تا خط آهنی که کنار هم، روی چوبها چیده شده و سنگهای شکسته تا تهران ادامه دارند. آفتاب، روی ریل برق انداخته است. کنار پل، کارخانه قند ورامین را هم میبینم. صبحها که هنوز هوا تاریک است، اگر کسی گوش تیز کند، صدای سوتش را میشنود که تا امامزاده جعفر (ع) هم میآید. آقاجانم میگوید، این سوت را میزنند که کارگرها خواب نمانند. دود سفیدی از کارخانه بلند میشود. از هُرم آفتاب کم شده و خورشید را میشود دید که دلش میخواهد زودتر پایین برود. سایۀ چنارها بلندتر شده است. از جلوی در کارخانه که رد میشویم، چند نفر میدوند که کامیون را بگیرند و بیایند بالا.
ـ اینها مال شیفت عصرند.
ـ الان که نباید تعطیل شده باشند.
ـ لابد زدهاند بیرون برسند به مردم.
ـ بگیر دستش را.
سوار میشوند و نفس نفس میزنند. همه ایستادهاند و وسط کامیون پر شده. من سرجایم، گوشۀ کامیون، روی صندوق ایستادهام. قدم شده اندازۀ بقیه، حتی کمی بلندتر. خوبیاش این است اگر کسی از بیرون ببیند، خیال میکند من هم مثل بقیهام. به قول آقاجان، مردِ بیریش و سبیلی شدهام برای خودم. هیچ به روی خودم نمیآورم که دارم از گشنگی و تشنگی میمیرم. گاهی جلوی چشمم سیاهی میرود. نگاهم میافتد به آدمهای توی کامیون، به لباس کارگرها نگاه میکنم.
ـ خیلیهامان به جمعیت رسیدند و رفتند.
ـ ما باید سر دستگاه میماندیم.
ـ التماس کردیم، چند نفر را گذاشتیم جای خودمان.
ـ میرسیم؟
ـ گازش را بگیر پسردایی!
بوم، بوم بوم، بوم...»
حجم
۶۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۶ صفحه
حجم
۶۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۷۶ صفحه