معرفی و دانلود کتاب جای پا در عمارت فرجاد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جای پا در عمارت فرجاد

کتاب جای پا در عمارت فرجاد

نوع کتاب
۴.۷(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
امیرعلی صادقی
انتشارات: 
سنجاق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جای پا در عمارت فرجاد

کتاب جای پا در عمارت فرجاد نوشتهٔ امیرعلی صادقی است. نشر سنجاق این کتاب را به‌صورت الکترونیک منتشر کرده است.

درباره کتاب جای پا در عمارت فرجاد

کتاب جای پا در عمارت فرجاد داستانی جنایی نوشتهٔ امیرعلی صادقی است. یکی از شخصیت‌‌های اصلی این داستان کارآگاه «ژاک آرمن» نام دارد.

نشر سنجاق زیرمجموعهٔ «طاقچه» برای ناشر- مؤلفان است. نشر سنجاق از صفر تا صد انتشار کتاب کنار مؤلفان و مترجمان است و آن‌ها را با ارائهٔ باکیفیت تمام خدمات لازم، پشتیبانی و همراهی می‌کند. این نشر سفارش انتشار کتاب و اثر در هر حوزه‌ای (داستان و رمان، کتاب‌های علمی، کتاب شعر، تبدیل پایان‌نامه به کتاب و…) را می‌پذیرد. کتاب‌ها با این انتشارات، منتشر می‌شوند، می‌توانند به‌دست میلیون‌ها مخاطب برسند و نویسنده می‌تواند با فروش کتابش درآمدی ماهانه کسب کند. این انتشارات برای افرادی است که می‌خواهند کتاب جدیدی منتشر کنند و برای افرادی است که پیش از این، کتابی منتشر کرده‌اند و اکنون می‌خواهند نسخهٔ الکترونیکی آن را منتشر کنند.

خواندن کتاب جای پا در عمارت فرجاد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های ایرانی و علاقه‌مندان به ادبیات جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جای پا در عمارت فرجاد

«کارآگاه ژاک آرمن، رشتهٔ کلام را در دست گرفت و تعریف کردن ماجرا را برای سربازرس خسروی و آقای فرجاد آغاز کرد:

ــ جمعه شب بعد از فوتبال، آرمان نزدیکی‌های ساعت ۱۲ به خونه میاد و تا حوالی ۲ بامداد فیلم میبینه، کتاب میخونه، با موبایلش که توی اتاق کنار تختش بود بازی می‌کنه و هزاران کار دیگه که اون موقع می‌تونسته انجام بده، شما هم اون موقع، با خانوم ملیکا احمدی‌نیا، یا بهتره بگم همسر دومتون به خیال اینکه آرمان خوابه وارد عمارت میشید.

آرمان از طبقهٔ پایین صدایی چیزی میشنوه، میاد لب راهرو و شما رو با ملیکا خانوم میبینه و ماجرا رو یه جورایی میفهمه. تو هم آرمان رو می‌بینی و میری سراغش، تا راضیش کنی دربارهٔ این قضیه به کسی حرفی نزنه. ازت باج میخواد، و شما اول قبول می‌کنید بهش باج بدید اما بعد می‌ترسید لو تون بده، باهاش گلاویز میشید و آرمان رو کتک می‌زنید. به خاطر همین طبق گزارش پزشکی قانونی جای کبودی روی بدن آرمان بوده.

بعد از کتک کاری وقتی از اتاق آرمان، بیرون میاید اگه اشتباه نکنم، میبینید ملیکا خانوم توی عمارت نیست. میرید داخل کوچه، اونجا هم نیستن به تلفنشون زنگ می‌زنید، جواب نمیده تو همین شرایط سرفه ات می‌گیره، چون تو وقتی استرس داری، سرفه می‌کنی، به همین دلیل همسایتون می‌گفت نصفه شب از بیرون خونهٔ خودش، صدای سرفه شنیده.

همون موقع، آرمان که می‌دونسته، زندش نمیذاری از فرصت استفاده می‌کنه و در نبود چند دقیقه‌ای تو یه نامهٔ خیلی هوشمندانه مینویسه و اون رو میندازه زیر تختش. تو هم بعد از غیب شدن ملیکا، حسابی استرس می‌گیری و احتمالا می‌ترسی آرمان فرار کرده باشه. پس سریع به اتاق آرمان میری و همهٔ خشم و استرستو روش خالی می‌کنی و انقدر گردن بچه رو فشار میدی، که بعد از چند ثانیه میفهمی مرده، و مرتکب چه اشتباهی شدی.

ــ اولا، هرکسی میتونه سرفه کرده باشه. دوما من اون شب خونه مادرم بودم، آقای خسروی هم این رو تایید میکنه میتونید ازش بپرسید. این قدر هم خیال بافی نکنید، اگه من جای رئیست بودم یه تست اعتیاد ازت میگرفتم.

ــ بازم تکرار می‌کنم احترام خودتون رو نگه دارین. در جواب ادعاتون بله، مادرتون دروغ نمیگفت، شما بعد از اینکه با ملیکا احمدی‌نیا میرید عمارت، به خونهٔ مادرتون رفتید و اونجا خوابیدید و ازش خواستید اگه کسی پرسید دیشب تو اونجا خوابیدی یا نه، مادرتون بگن آره. ولی چه شانسی داری که توی کوچه‌تون هیچ خونه‌ای دوربین مداربسته نداره.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جای پا در عمارت فرجاد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جای پا در عمارت فرجاد
موضوع:جنایی، داستان ایرانی
نویسنده:امیرعلی صادقی
انتشارات:سنجاق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۸/۰۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۱۸ مگابایت
شابک:‌‫‭۹۷۸۶۲۲۵۴۶۹۶۱۷
تعداد صفحه‌ها:۴۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 9144465
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۳

کتاب حاضر را خواندم از نظر کارکتر بندی خوب و عالی بود که معلوم بود بر روی اونها فکر شده بود به نظر من جذاب بود و خواننده را سر شوق می آورد که تا زود کتاب را بخونه از نظ بازی...بیشتر

۰
امیرعلی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۹

خیلی خوب بود و موضوع جنایی

۰
کاربر ۹۰۱۶۲۴۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۴

عالی بود

۰
کوروش کبیر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

خوب بود دوست داشتم اگه پلیسی دوست دارین پیشنهاد میشه

۰
ملیحه خوش اخلاق
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

از نظر من کتابی واقعا زیبا بود. به افرادی که داستان های جنایی دوستدارن توصیه میشه. و همین که یه نوع داستان کوتاه هست باعث میشه که در کمتر از۲ ساعت کلشو بخونین.کاشکی به بینهایت اضافه بشه. مرسی از طاقچه

۰
کاربر 9020935
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۸

به نظر من این کتاب کتابی بی نظیر است و توسعه میکنم این کتاب را بخوانید

۰
امیرمحمد سعیدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۸

کتاب خیلی عالی بود مخصوصاً کارگاه ژاک ارمن که خیلی باهوش بود

۰
کاربر 8424867
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۸

کتاب خیلی عالی و خوبی هست توصیه میکنم حتما بخونید.

۰
کاربر 1513198
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۱

کتاب بسیار زیبایی بود و پیش نهاد می‌شود که خوانده شود مرسی از آقای صادقی

۰
کاربر 8687827
۱۴۰۴/۰۸/۱۶

به نظر من عالی بود

۰
کاربر 10325641
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۵

امیر علی رفیق خودمه و آثارش بسیار زیباست

۰
کاربر 9042064
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۴

زیبا

۰
کاربر 9209200
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۸

به نظر من کتاب خیلی خوبی است توصیه می کنم حتماً بخوانید.

۰

بریده‌هایی از کتاب

ملیحه خوش اخلاق
۲
کارآگاه ژاک آرمِن از برجسته‌ترین افسران پلیس ایران بود. او مردی فرانسوی، ایرانی بود که در دانشگاه افسری تدریس می‌کرد.
ملیحه خوش اخلاق
۱
کارآگاه ژاک آرمِن از برجسته‌ترین افسران پلیس ایران بود. او مردی فرانسوی، ایرانی بود که در دانشگاه افسری تدریس می‌کرد.
کوروش کبیر
۱
ــ اون کثافت کیه؟ کارآگاه پاسخ داد: ــ بهتون، میگم. ــ نمیخواید خبر بد رو بشنوید؟ ــ آقای فرجاد با قیافه‌ای کلافه گفت: ــ سروپا گوشیم، زودتر بگید لطفأ. ــ خبر بد اینکه...
کوروش کبیر
۰
محمود سریع و شوکه با ۱۱۵ تماس گرفت و شرایط آرمان را گفت، آدرس عمارت را داد سپس پله‌ها را دو تا یکی طی کرد تا به طبقه پایین رسید از در پذیرایی بیرون رفت و وارد باغِ عمارت شد. به سراغ باغبان رفت
کوروش کبیر
۰
خسروی که حسابی از حل پرونده خوشحال، و از شنیدن این ماجرا حسابی شگفت زده شده بود. دستبندی از جیب لباسش بیرون آورد و به سراغ دست‌های قاتل آرمان رفت و دست‌هایش را بست.
ملیحه خوش اخلاق
۰
آقای محمدی، مرد میانسال، با لهجه غلیظ اصفهانی جواب داد: ــ منظوردون شب شنبسِ؟ اون شب از بس گرم بود، رفته بودم رو پشتوبوم باخوابم که گلاب به رودون دسشوئیم گرفت، وخیزادم برم دستشویی که از بیرونی خونه اگه اشتبا نکونم صدا سُلفه شنفتم. البته اینا بوگما شایدم خیالاتی شده بودم.