با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
عدل

دانلود و خرید کتاب عدل

۴٫۱ از ۱۵۱ نظر
۴٫۱ از ۱۵۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عدل  نوشته  صادق چوبک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب عدل

«عدل» نوشته صادق چوبک (۱۳۷۷-۱۲۹۵)، نویسنده معاصر ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴دقیقه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۵)
Mohajerino
۱۳۹۹/۰۲/۲۵

تأثیر گذار بود چیزی که از نقدش خوندم این بود که داستانک عدل جامعه آن دوران را به اسبی تشبیه کرده است که دستش شکسته است و جمعیتی که فقط ناظر زجر کشیدن اسب هستند و هرکدام نظری دارند، هر

- بیشتر
بهرام
۱۳۹۶/۰۵/۱۹

نویسنده با نگاهی به داستان «عدل» از چوبک تلاش کرده تا با نقدی همه‌جانبه این داستان را از نظر گذرانده وآن را با دیدی عمیق مورد نقد و تحلیل قرار دهد. پیش از این، برآثار صادق چوبک و سبک او

- بیشتر
amirhossein
۱۳۹۸/۰۱/۱۳

داستان از یک اتفاق ساده شروع میشود افتادن یک اسب در جوی آب یخ زده.فراز و فرودی هم ندارد و نویسنده بدون فضا سازی مستقیم وارد داستان میشود. صادق چوبک با توصیفات فوق العاده اش جذابیتی به داستان میدهد تا

- بیشتر
Qeziii
۱۳۹۸/۰۸/۲۸

ما ندیده و نشناخته و ندونسته از هیچ موضوعی راجع به همه چیز نظر میدیم🤦🏾‍♀️خیلی جالب بود

H
۱۳۹۶/۰۹/۲۴

بنظرم روایت گزارش گونه ایی از یک اتفاق بود که عکس العمل افراد مختلف رو در مورد این اتفاق نشون میداد .من راستش رو بخواید خودم ربطش رو با عدل نفهمیدم البته شاید دلیلش نا آشنایی با سبک و قلم

- بیشتر
zeynab_m91
۱۳۹۶/۱۰/۱۶

داستان بسیار مفهومی و عمیق هست.. شاید اگر سطحی بخونیمش چیز زیادی دستگیرمون نشه😊

nh74
۱۳۹۶/۱۰/۲۸

جالب بود. برداشت من اینجوره که مردم فقط موقع مشکلا بلدن حرف بزنن و نظر بدن، اما توی عمل زحمتی به خودمون نمیدیم.

😊
۱۳۹۸/۰۴/۰۱

ارام ... روان ... تاثیرگذار

mohamadAMIN
۱۳۹۶/۰۵/۲۱

داستان زیبایی بود. انسان هایی که فقط نظر میدن و به عواقب افکار و کارهاشون فکر نمیکنن. معتقدم چوبک میخواست بگه انسانیت رو باید یه جای دیگه و نه در انسان ها پیدا کرد. شاید در یک حیوان ، شاید در

- بیشتر
خوابگزار
۱۳۹۶/۰۵/۱۳

این داستان هیچ قضاوتی را به نمایش نمیذاره بلکه خواننده را با شخصیتهایی گذرا تنها میزاره تا خودش قاضی معرکه باشه. کاراکترهایی از تیپهای مختلف شخصیتی وارد داستان میشن و هریک نظری درباره نجات اسب میدن اما هیچکدام خوب نیستند چون

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
ابداً ناله نمی‌کرد. قیافه‌اش آرام و بی‌التماس بود. قیافه یک اسب سالم را داشت و با چشمان گشاد و بی‌اشک به مردم نگاه می‌کرد.
سیامک
یکی از تماشاچی‌ها که دست بچه خردسالی را در دست داشت با اعتراض گفت:‌ «این زبون بسته دیگه واسه صاحباش پول نمی‌شه. باید به یه گلوله کلکشو کند». بعد رویش را کرد به پاسبان مفلوکی که کنار پیاده‌رو ایستاده بود و لبو می‌خورد و گفت: «آژدان سرکار که تپونچه دارین چرا اینو راحتش نمی‌کنین؟ حیوون خیلی رنج می‌بره». پاسبان همان طور که یک طرف لپش از لبویی که تو دهنش بود باد کرده بود با تمسخر جواب داد:‌ «زکی قربان آقا! گلوله اولنده که مال اسب نیس و مال دزه دومنده حالو اومدیم و ما اینو همین طور که می‌فرمایین راحتش کردیم به روز قیومت و سؤال جواب اون دنیاشم کاری نداریم فردا جواب دولتو چی بدیم؟ آخه از من لاکردار نمی‌پرسن که تو گلولتو چیکارش کردی؟»
nedsalehani
یکی از تماشاچی‌ها که دست بچه خردسالی را در دست داشت با اعتراض گفت:‌ «این زبون بسته دیگه واسه صاحباش پول نمی‌شه. باید به یه گلوله کلکشو کند».
maryam ayan fard
رو سه تا پاش می‌تونه بند شه دیگه. اون دسش خیلی نشکسه. چطوره که مرغ روی دو پا وایمیسه این نمی‌تونه رو سه پا واسه؟»
آرزو
بدنش به شدت می‌لرزید. ابداً ناله نمی‌کرد. قیافه‌اش آرام و بی‌التماس بود. قیافه یک اسب سالم را داشت و با چشمان گشاد و بی‌اشک به مردم نگاه می‌کرد.
😊
بود. بعضی جاهای پوست بدنش می‌پرید. بدنش به شدت می‌لرزید. ابداً ناله نمی‌کرد. قیافه‌اش آرام و بی‌التماس بود. قیافه یک اسب سالم را داشت و با چشمان گشاد و بی‌اشک به مردم نگاه می‌کرد.
im lock
سید عمامه به سری که پوستین مندرسی روی دوشش بوی گفت: «ای بابا حیوون با کیش نیس. خدا را خوش نمی‌یاد بکشنش. فردا خوب می‌شه. دواش یه فندق مومیاییه»
M.LO(latif)