با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بچه مردم

دانلود و خرید کتاب بچه مردم

۳٫۸ از ۴۳۸ نظر
۳٫۸ از ۴۳۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بچه مردم  نوشته  جلال آل احمد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب بچه مردم

«بچه مردم» نوشته جلال آل احمد(۱۳۴۸-۱۳۰۲)، نویسنده معاصر ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است
Amir
۱۳۹۷/۱۰/۲۸

نمی دونم واقعا چی بگم، خیلی تلخ بود مخصوصا وقتی داستان با ماجرای پول تاکسی تموم میشه، نه با نگرانی های مادر در مورد فرزندش

فرشاد
۱۳۹۹/۰۷/۲۵

من اصلا اهل کتاب نیستم. سرکار بودم وشبکار وقتی داشتم میخوندم چند بار میخواستم گوشیم رو بزنم زمین. داشتم میخوندم هی سیگار میکشیدم واعصبانی بودم تا آخرش ببینم چی میشه. که اخرش خیلی بد بود،بد.فقط دوست داشتم ساعت کاریم تموم

- بیشتر
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۶/۱۶

چقدر جنس زن بدبخت بود که به خاطر شوهر و اینکه حتما مرد داشته باشه از بچش گذشت

عشق یعنی کتاب
۱۳۹۹/۰۷/۰۲

کتاب حالبی بود. ولی به نظرم انسان باید خیلی بی رحم باشه که این کار رو انجام بده

sahar
۱۳۹۹/۰۶/۱۹

واقعا شخصیت زن داستان رو درک نمیکنم.به نظرم خیلی ریلکس بود ، بیشتر نگران خودشو زندگی خودش و نظر شوهرش بود و بچه اش اصلا مهم نبود دقیقا مثل اسم کتاب انگار که بچه مردمه.مثلا به جای اینکه ناراحت دوری

- بیشتر
Shirin
۱۳۹۹/۰۲/۱۵

با این موضوع که این یکی از هزار مشکل خانم هاست موافقم ولی تمام طول داستان نفسم سنگین شده بود از اینکه چطور یه مادر میتونه انقدر نسبت به جگر گوشه ش سرد و بی احساس باشه!اون گریه ها هم

- بیشتر
کاربر ۲۲۹۴۹۸۲
۱۳۹۹/۰۷/۰۸

کتاب بسیار جالبی بود.از بقیه داستان های کوتاه دیگر بهتر بود.اما به نظرم این زن از حیوان کمتر بوده.و همچنین عقاید کوته فکرانه و سنتی مزخرفی داشته.۱_به خاطر خودش بچه ۳ ساله اش را ...۲_به بچه اش میگه نره خر

- بیشتر
فرزانه
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

عمق جهالت و بی رحمی رو حس کردم.

乙_みG
۱۳۹۷/۰۴/۲۰

اخه چرا اینقد تلخ...دلم میخواد اونجا بودم ب بچه کمک میکردم😭😢

ALI ASHHADI
۱۳۹۷/۰۱/۰۹

تلخ ترین داستانی بود که تا حالا خوانده ام.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۲)
تاکسی مانده بود. وقتی تاکسی دور شد و من اطمینان پیدا کردم، در را آهسته باز کردم. چادرم را از لای در بیرون کشیدم و از نو در را بستم. به پشتی صندلی تکیه دادم و نفس راحتی کشیدم. و شب بالاخره نتوانستم پول تاکسی را از شوهرم دربیاورم
رهاورد
کار من تمام شده بود. بچه‌ام سالم به آن طرف خيابان رسيده بود. از همان وقت بود که انگار اصلاً بچه نداشتم. آخرين باری که بچه‌ام را نگاه کردم. درست مثل اين بود که بچه‌ی مردم را نگاه می‌کردم.
maryam
ناچار بودم بچه را یک جوری سر به نیست کنم
sana.s.s
همهٔ شیرین زبانی‌های بچه‌ام یادم آمد. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم. و جلوی همهٔ در و همسایه‌ها زار زار گریه کردم. اما چه قدر بد بود! خودم شنیدم یکی‌شان زیر لب گفت: «گریه هم می‌کنه! خجالت نمی‌کشه...»
کتاب خوان کوچک
اگر کس ديگری جای من بود، چه می‌کرد؟ خوب من هم می‌بايست زندگی می‌کردم. اگر اين شوهرم هم طلاقم می‌داد، چه می‌کردم؟ ناچار بودم بچه را يک جوری سر به نيست کنم. يک زن چشم و گوش بسته، مثل من، غير از اين چيز ديگری به فکرش نمی‌رسيد.
مریم
بچه‌ام سالم به آن طرف خیابان رسیده بود. از همان وقت بود که انگار اصلاً بچه نداشتم. آخرین باری که بچه‌ام را نگاه کردم. درست مثل این بود که بچهٔ مردم را نگاه می‌کردم. درست مثل یک بچهٔ تازه پا و شیرین مردم به او نگاه می‌کردم. درست همان طور که از نگاه‌کردن به بچه مردم می‌شود حظ کرد، از دیدن او حظ می‌کردم. و به عجله لای جمعیت پیاده‌رو پیچیدم. ولی یک‌دفعه به وحشت افتادم. نزدیک بود قدمم خشک بشود و سرجایم میخکوب بشوم. وحشتم گرفته بود که مبادا کسی زاغ سیاه مرا چوب زده باشد.
عاطفه
خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، که طلاقم داده بود و حاضر هم نشده بود بچه را بگيرد. اگر کس ديگری جای من بود، چه می‌کرد؟ خوب من هم می‌بايست زندگی می‌کردم.
H
دستش را گرفته بودم و با دست دیگرم چادر نمازم را دور کمرم نگه داشته بودم
Avic
خود من هم وقتی کلاهم را قاضی می‌کردم، به او حق می‌دادم. خود من آيا حاضر بودم بچه‌های شوهرم را مثل بچه‌های خودم دوست داشته باشم؟ و آن‌ها را سربار زندگی خودم ندانم؟ آن‌ها را سر سفره‌ی شوهرم زيادی ندانم؟ خوب او هم همين طور.
H
شوفر غرغر کرد و راه افتاد. و چادر من لای در تاکسی مانده بود. وقتی تاکسی دور شد و من اطمینان پیدا کردم، در را آهسته باز کردم. چادرم را از لای در بیرون کشیدم و از نو در را بستم. به پشتی صندلی تکیه دادم و نفس راحتی کشیدم. و شب بالاخره نتوانستم پول تاکسی را از شوهرم دربیاورم
Fatima79