«سفیر بیداری» زندگینامه و خاطرات سردار بیداری اسلامی، روحانی شهید سیدمصطفی الحسینی است که به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
روی پلههای خانه فرش انداخته بودیم. نمای قشنگی پیدا کرده بود. آمد پیش من و گفت: «مامان جان میشود روی پله غذا خورد یا نماز خواند؟!»
تعجب کردم. گفتم: «نه!»
مکثی کرد و ادامه داد: پس این فرشها چیست که روی پلهها انداختید!؟ آخر روی پله فرش نمیاندازند. اینها را باید به فقرا بدهیم. مادر جان، ما نمیتوانیم روز قیامت جواب خدا را بدهیم.
همیشه به فکر فقرا بود. شنیده بود که امام کاظم (ع) فرمودند: «همانا مُهر قبول اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکی کردن به آنان در حد توانتان است و الّا (اگر چنین نکنید)، هیچ عملی از شما پذیرفته نمیشود.۵»
اخلاق اسلامیرا به تمام معنا رعایت میکرد. سر سفرهای که دو نوع غذا بود نمینشست! یا اینکه اگر مجبور بود، یک نوع غذا را برمیداشت و با رعایت آداب، مشغول میشد و میگفت: من فقط از این میخورم.
اگر در خانه چنین کاری میکردیم و سفره مفصل پهن میکردیم، به ما اعتراض میکرد. میگفت: مادر جان سفرهی یزیدی باز کردی!؟ خبر داری همسایهات شام خورده؟ بچهاش با شکم سیر خوابیده؟ مادر، اگر دو جور غذا داریم، یکی را بده همسایهای که ندارد.
البته معمولاً غذاهای ساده درست میکردم. اهل تجملات نبودم. ولی باز حرف پسرم را گوش میکردم.
بعضی وقتها از من ایراد میگرفت. میگفت: مادر جان، شما سه تا خدا داری؟! گفتم چی میگویی، مگر میشود؟!
گفت: «چرا نمیشود، شما من را خیلی زیاد دوست داری، این خدای اولت! بابا را خیلی دوست داری، این خدای دومت! مال و ثروت و طلاهایت را دوست داری، این هم خدای سومت!
بعد ادامه داد: هر چه که یاد خدا را دردل آدم کم کند جای خدا را میگیرد و به نوعی میشود خدای انسان.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب سفیر بیداری و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
بعضی وقتها از من ایراد میگرفت. میگفت: مادر جان، شما سه تا خدا داری؟! گفتم چی میگویی، مگر میشود؟!
گفت: «چرا نمیشود، شما من را خیلی زیاد دوست داری، این خدای اولت! بابا را خیلی دوست داری، این خدای دومت! مال و ثروت و طلاهایت را دوست داری، این هم خدای سومت!
بعد ادامه داد: هر چه که یاد خدا را در دل آدم کم کند جای خدا را میگیرد و به نوعی میشود خدای انسان.
رهی
۹
روی پلههای خانه فرش انداخته بودیم. نمای قشنگی پیدا کرده بود. آمد پیش من و گفت: «مامان جان میشود روی پله غذا خورد یا نماز خواند؟!»
تعجب کردم. گفتم: «نه!»
مکثی کرد و ادامه داد: پس این فرشها چیست که روی پلهها انداختید!؟ آخر روی پله فرش نمیاندازند. اینها را باید به فقرا بدهیم. مادر جان، ما نمیتوانیم روز قیامت جواب خدا را بدهیم.
همیشه به فکر فقرا بود. شنیده بود که امام کاظم (ع) فرمودند: «همانا مُهر قبول اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکی کردن به آنان در حد توانتان است و الّا (اگر چنین نکنید)، هیچ عملی از شما پذیرفته نمیشود.»
آسمونی
۸
الان که من در حال نوشتن این نامه هستم دو واقعیت قدیم و جدید در نظرم میآید، که اسلام از عرب برخواست ولی عجم آن را بهتر شناخت.
و اکنون انقلاب اسلامی از ایران برخاسته و غیر ایرانیها بهتر شناخته و به ویژگیهای اصیلش پی بردهاند!
مهدی
۷
حضرت علی (ع) فرمودهاند: «پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بالاتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر انجام گناه دارد و آلوده نمیشود، همانا (زن) عفیف پاکدامن، فرشتهای از فرشتههاست.»
مهدی
۵
مسجد
امیرالمؤمنین (ع) در حدیث زیبایی فرمودند: «هر که به مسجد رفت و آمد کند از موارد زیر بهرهمند شود: برادری که در راه خدا با او رفاقت کند. علمیتازه، رحمتی که در انتظارش بوده، پندی که از هلاکت نجاتش دهد، سخنی که موجب هدایتش شود و ترک گناه.»
آسمونی
۵
جمع دوستان ما در دوران ورزش و فوتبال خیلی جالب بود؛ قمارباز، کفترباز، جوجه کمونیست، نماز شب خوان و ...
اما همهی آنها به سید مصطفی ارادت داشتند. همه او را قبول داشتند.
روشهای مختلفی برای جذب داشت. مثل هدیه دادن کتاب، حساب کردن کرایه تاکسی، همنشینی با افراد، بگو بخند و ...
رهی
۴
در محیط ورزشی آن روزها حرفهای زشت و القاب بد، رایجترین صحبتها بود، سید مصطفی دوستانش را با لفظ «آقا» صدا میکرد. گاهی به سفرهای یک روزه جهت مسابقات میرفتیم.
از جمع سینفره ما فقط چهار نفر نماز میخواندند! که نفر اول هم سید مصطفی بود. بقیهی نمازخوانها هم از اطرافیان و دوستان سید بودند.
موقع نماز که میشد به ما میگفت: بچهها بریم برای نماز اول وقت. ما هم کمیخجالت میکشیدیم. برای همین میرفتیم در گوشهای مشغول نماز میشدیم.
اما سید با افتخار جلوی همه وضو میگرفت و روی زمین در مقابل چشم همهی اعضای تیم، نماز اول وقت را میخواند و بعد مشغول ادامهی تمرین میشد.
Sajjad Nikmoradi
۳
سید مصطفی نمونهی مجسمیاز انسانهای صالح بود. او در مباحثه با افراد مختلف، با چهرهای متبسم، استدلالهای متکی بر جهانبینی توحیدی و اسلامی، در زمینهی مسائل فردی، اجتماعی و سیاسی مطرح میکرد و نتایج خوبی میگرفت.
Sajjad Nikmoradi
۳
سید اهمیت نمیداد مردم دربارهی او چه فکری میکنند. برایش انجام وظیفه و هدایت انسانها مهم بود.
Sajjad Nikmoradi
۲
و الان در پاکستان هستم. به خدا قسم راهی را که انتخاب کردهام به جز راه الله نیست. و از روی اشتیاق به بهشت و یا ترس از دوزخ نیست. فقط به خاطر خدا و اسلام عزیز است و برای اینکه شاید توانسته باشم رضای حق تعالی را به جای آورم، برای همین از همهی جان و مال و عزیزترین کسانم گذشتم.
و اما ای برادران و خواهران، ما در زمانی به سر میبریم که از هر سو کفار و منافقین برای نابودی اسلام عزیز دست به دست هم داده و از هر گونه جنایتی دریغ ندارند. این وظیفهی سنگین بر دوش ماست. و اگر خدای ناکرده کمیغفلت کنیم به اسلام عزیز ضربه خواهند زند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بسیار عالی. کی میتونه تصور کنه یک جوون کم سن و سال این همه فعالیت داشته، کاش ما هم همچین بصیرتی داشتیم
یک آقا زاده نمونه❤
خوب بود