معرفی و دانلود کتاب من زینبی ام + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب من زینبی امsubscriptionAvailable

کتاب من زینبی ام

زندگینامه و خاطرات حاجیه خانم بتول اسلامی‌فر مادر شهید مسعود مربوبی و خواهر شهید محمدجواد اسلامی‌فر

۴.۹(از ۸ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب من زینبی ام

کتاب من زینبی ام نوشتهٔ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است. انتشارات شهید ابراهیم هادی این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی زندگی‌نامه و خاطرات «بتول اسلامی‌فر» مادر شهید «مسعود مربوبی» و خواهر شهید «محمدجواد اسلامی‌فر».

درباره کتاب من زینبی ام

گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی در کتاب من زینبی ام زندگی‌نامه و خاطرات «بتول اسلامی‌فر» مادر شهید «مسعود مربوبی» و خواهر شهید «محمدجواد اسلامی‌فر» را شرح داده است. بتول اسلامی‌فر متولد چهارم شهریور سال ۱۳۲۰ در شهر مشهد است. نام پدرش «ذبیح الله» بود و مادرش «خاور» نام داشت. بتول اولین فرزند خانواده پس‌از او سه برادر و چهار خواهر دیگر بود. از پنج‌سالگی به مکتب‌خانه می‌رفت و  در نه‌سالگی به‌راحتی به متن قرآن مسلط شد و به ۸۰ نفر قرآن و مفاتیح آموزش می‌داد.  برای خواندن زندگی‌نامهٔ کامل بتول اسلامی‌فر این کتاب را بخوانید.

خواندن کتاب من زینبی ام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران زندگی‌نامه‌ها پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب من زینبی ام

«تا ساختمان آماده شود، با مسجد هماهنگ کردیم که در زیرزمین مسجد کارهایمان را انجام دهیم. بیشتر کارها به زیرزمین مسجد منتقل شد. البته یک نامه از جهاد سازندگی خطاب به مسجد هم آوردم.

بعضی از اعضای هیئت امنا مخالفت کردند، ما خیلی پافشاری کردیم تا موافقت کردند.

زمین را گرفتیم، شهرداری زباله‌ها را جمع کرد و خیلی خوشحال شدیم. بعد دست به کار ساختن ساختمان شدیم. خیلی‌ها مخالفت کردند، اما گفتم که باید این مکان ساخته شود.

رفتم شرکت تولیددارو که در نزدیکی خانهٔ ما بود. گفتم که ما عده‌ای خانم هستیم و داریم برای رزمنده‌ها کمک می‌فرستیم و زمین از شهرداری گرفته‌ایم و شما برای ساخت کمک کنید.

دکتر دیبایی و دکتر جهان‌مردی که خود اهل جبهه و جنگ بودند خیلی کمک کردند. دکتر دیبایی یک مهندس برایمان فرستاد و خاک‌برداری آنجا را به صورت رایگان برایمان انجام داد.

یک بنا در محل ما بود به نام عباس آقا طائفی. رفتم و با او صحبت کردم. بنایی این ساختمان را پذیرفت تا بعداً پول بگیرد. ما مصالح را فراهم می‌کردیم تا ایشان کار ساخت را انجام دهد.

من هم یک‌سره مشغول جمع‌آوری کمک بودم. حلقه، انگشتر، گوشواره، النگو و پول و ... هر کس هر طور می‌توانست کمک می‌کرد.

از سوی دیگر یک روحانی را معرفی کردند در خیابان جمهوری که در کار راه‌سازی جبهه و جنگ بود، رفتم آنجا و یک حوالهٔ آهن گرفتم و آهن ساختمان هم فراهم شد.

مبلغ آهن‌ها آن زمان هفتاد هزار تومان بود. چند روز بعد اسکلت ساختمان برای یک ساختمان یک طبقه با زیرزمین برای پناهگاه هنگام اصابت موشک، زده شد.

عباس آقا هم شروع کرد به کار و دیوارچینی و به اصطلاح سفت‌کاری ساختمان. سقف طبقهٔ اول را زدیم. برای زیرزمین هم پله گذاشتیم و بخشی از کارهایمان انجام شد.

همسایه‌ها خیلی دعا کردند که این محل زباله از اینجا جمع شده!

روز جمعه‌ای بود. رفتم نماز جمعه، وقتی اتوبوس نماز جمعه در چهارراه عباسی برای پیاده کردن نمازگزارن ایستاد، دیدم جمعیت زیادی جلوی مسجد جمع شده‌اند!

تا من را دیدند همه آمدند سمت من و شروع کردند به سرزنش که ما مگر نگفتیم این کارها کار یک زن نیست و..!

رنگ از چهره‌ام پریده بود. گفتم: مگه چی شده؟!

گفتند: دیوار زینبیه خراب شده، خدا رحم کرد که کسی زیر دیوار نبوده، وگرنه الان باید پول دیه هم می‌دادی!

کم مانده بود بنشینم و گریه کنم. فشار کارها و زندگی خیلی زیاد شده بود. اما گفتم ما با توکل بر خدا شروع کردیم و ان‌شاءالله تا آخرش خواهیم رفت.

همه آمده بودند که من را از ادامهٔ کار منصرف کنند، اما من تنها نبودم، خدا بود و مادران شهدا هم پشتوانهٔ من بودند.

رفتم سراغ عباس آقا و گفتم: این دیوار که خراب شد، ایشان هم قول داد که دوباره دیوار را بهتر از گذشته درست کند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب من زینبی ام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابمن زینبی ام
عنوان دیگرزندگینامه و خاطرات حاجیه خانم بتول اسلامی‌فر مادر شهید مسعود مربوبی و خواهر شهید محمدجواد اسلامی‌فر
موضوعدفاع مقدس، خاطرات، زندگی‌نامه
نویسندهگروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
انتشاراتانتشارات شهید ابراهیم هادی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۱/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷۸.۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۷۸۴۱۶۶۲
تعداد صفحه‌ها۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 4173572
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۵

عالی بود خوش به حال این مومنان که میتونن نسل با ایمان تربیت کنن .خدا حفظشون کنه

۰
سحر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۳

عالی بود

۰
گل پری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۸

زندگی نامه وخاطرات مادر شهید

۰

بریده‌هایی از کتاب

یکی از روستاییان به من گفت از فلانی خر نگیرید! چون وضع مناسبی ندارد. آن بندهٔ خدا هم آمد و گفت: حتماً باید برای کمک به جبهه الاغم را بدهم، الاغ را هم آن‌قدر شُسته بود که برق می‌زد! دم آخر که الاغ‌ها را می‌خواستیم بار بزنیم در گوش خرش چیزی گفت و آن را سوار کردیم! رفتم پیش آن پیرمرد و گفتم: در گوش خرت چی گفتی؟ پیرمرد گفت: بهش گفتم همهٔ دارایی من تو بودی، روز قیامت شهادت بده که من هر چه داشتم در راه اسلام و انقلاب دادم.
بانو
۶
سخنی هم با مادر مرحومه‌ام: خدایا من هم چون اربابم حسین (ع) مادر نداشتم تا از محبت‌های او بهره‌مند شوم، مادر ندارم تا برایم گریه کند، امّ‌البنین در مدینه برای امام حسین (ع) گریه کرد، ناله زد و فرزندانش را به یاری حسین (ع) در کربلا فرستاد، مادر جان گرچه تو را ندیدم، همیشه دوستت داشتم و ان‌شاءالله در پیش فاطمهٔ زهرا (س) روسفید شده باشی.
گل پری
۲
اخبار اعلام کرده بود که هواپیمای مجروحان در ساعت نُه شب فرود می‌آید و مسیر را خلوت کنید، برای همین در خیابان پرنده پر نمی‌زد! همه ماشین‌ها کنار ایستادند تا مجروحان سریع به بیمارستان برسند. مجید تعریف می‌کرد یک روز یک خلبان آمده بود عیادت فامیلشان، هم زمان شده بود با ناهار مجروحان. من رو کردم به پرستار که کاشکی یک مقدار ماست می‌دادید، ناهار خیلی خشک است! فردای آن روز، خلبان ده تا سطل ماست خوب گرفت و آورد بیمارستان برای مجروحان.
گل پری
۰
آن بندهٔ خدا هم آمد و گفت: حتماً باید برای کمک به جبهه الاغم را بدهم، الاغ را هم آن‌قدر شُسته بود که برق می‌زد! دم آخر که الاغ‌ها را می‌خواستیم بار بزنیم در گوش خرش چیزی گفت و آن را سوار کردیم! رفتم پیش آن پیرمرد و گفتم: در گوش خرت چی گفتی؟ پیرمرد گفت: بهش گفتم همهٔ دارایی من تو بودی، روز قیامت شهادت بده که من هر چه داشتم در راه اسلام و انقلاب دادم.
گل پری
۰
آن موقع‌ها وقتی کسی در تظاهرات شهید می‌شد، ساواک پس از دفن، آدرس قبر را به خانواده می‌داد و حتی جنازه‌ها را تحویل نمی‌داد.
بانو
۰
مسعود واقعاً فرزند خاصی بود. رفتار او بالاتر از سنش بود، او سیزده سال بیشتر نداشت، اما برای من که مادرش بودم مثل یک استاد بود! هر موقع سر مسائل مادی و کمبودها مشکلی داشتیم، یا من از آقا رضا برای خرج زندگی پول بیشتری می‌خواستم، این مسعود بود که من را راهنمایی می‌کرد به من می‌گفت: «مادر، امام معصوم فرموده حب الدنیا رأس کُل خطیئه، دنیاطلبی و دنیادوستی اول همهٔ خطاهاست».
بانو
۰
بعد از ماجرای ۱۷ شهریور و فردای آن روز، همگی رفتیم بهشت زهرا و در تدفین شهدا کمک کردیم. تعداد شهدا آن‌قدر زیاد بود که برای تدفین و غسل دادن شهدا احتیاج به کمک بود! یادم هست که همهٔ ما به صورت خانوادگی در تدفین شهدا کمک کردیم و آخر شب برگشتیم.
بانو
۰
یادم هست که از آن روز، مردم بر اساس نظر امام، تکلیف خود را تشخیص داده و عمل کردند! اگر کسی دست می‌برد تا شیشهٔ بانک را بشکند همه موضع می‌گرفتند که این از ما نیست! چون امام گفته کار ما حمله به بانک و تخریب اموال عمومی نیست.
بانو
۰
مادرانهتصویر جلد کتاب مادرانه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
مصطفای خداتصویر جلد کتاب مصطفای خدا
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شیخ عبدالکریمتصویر جلد کتاب شیخ عبدالکریم
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ظهورتصویر جلد کتاب صوتی ظهور
علی موذنی
جان بازتصویر جلد کتاب جان باز
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود داناییتصویر جلد کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی
گروه نویسندگان
دیدار با ملائک: زندگینامه و خاطرات سردار شهید جلیل ملک‌پورتصویر جلد کتاب دیدار با ملائک: زندگینامه و خاطرات سردار شهید جلیل ملک‌پور
گروه نویسندگان
آقای ایرانیتصویر جلد کتاب آقای ایرانی
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
این مادر آن پسرتصویر جلد کتاب این مادر آن پسر
گروه نویسندگان
خون نامهتصویر جلد کتاب خون نامه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
باباسعیدتصویر جلد کتاب باباسعید
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
بی قرارتصویر جلد کتاب بی قرار
گروه نویسندگان
کمی درنگ کنتصویر جلد کتاب کمی درنگ کن
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
عاشق عارفتصویر جلد کتاب عاشق عارف
زینب سوداچی
آخرین‌نامه: آخرین نامه‌های عارفانه و عاشقانه از شهداتصویر جلد کتاب آخرین‌نامه: آخرین نامه‌های عارفانه و عاشقانه از شهدا
گروه نویسندگان
دلم تنگه براتونتصویر جلد کتاب دلم تنگه براتون
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
پرواز در سحرگاه؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهید محمد غفاریتصویر جلد کتاب پرواز در سحرگاه؛ زندگی‌نامه و خاطرات شهید محمد غفاری
گروه نویسندگان
شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)تصویر جلد کتاب شهید گمنام ( ۷۲ روایت از شهدای گمنام و جاویدالاثر)
گروه نویسندگان
از گود مافیا تا گود قتلگاهتصویر جلد کتاب از گود مافیا تا گود قتلگاه
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
در مسیر بندگیتصویر جلد کتاب در مسیر بندگی
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی