معرفی و دانلود کتاب سنگ هایی در جیبم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سنگ هایی در جیبمsubscriptionAvailable

کتاب سنگ هایی در جیبم

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سنگ هایی در جیبم

کتاب سنگ هایی در جیبم داستانی بلند نوشتهٔ کئوتر ادیمی (کوثر عظیمی) و ترجمهٔ آذر نورانی است و انتشارات نیستان هنر آن را منتشر کرده است. این کتاب نگاهی تازه به مشکلات دختران الجزایر دارد.

درباره کتاب سنگ هایی در جیبم

کتاب سنگ هایی در جیبم داستان دختری است که پس از سال‌ها از فرانسه به الجزایر، برمی‌گردد تا خانواده‌اش را ببیند. برگشت او به الجزایر و دیدن خانواده و مشکلاتی که آن‌ها و مردم الجزایر دارند ذهن او را درگیر می‌کند.

الجزایر هنوز درگیر بعضی رسم و رسوم و سنت‌های گذشته است. اطرافیان دختر مدام از او می‌پرسند که چرا شوهر نمی‌کند؟ همین رفتارها باعث می‌شود دختر به این فکر کند که اگر شوهر داشت واقعا چه اتفاقی می‌افتاد؟

خواندن کتاب سنگ هایی در جیبم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های خارجی، به‌ویژه دختران و زنان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره کئوتر ادیمی (کوثر عظیمی)

کوثر عظیمی متولد ۱۹۸۶، نویسندهٔ اهل الجزایر است. او فارغ‌التحصیل ادبیات مدرن و مدیریت منابع انسانی است. کوثر از سال ۲۰۰۹ در پاریس زندگی و کار می‌کند. او از ۴سالگی تا ۸سالگی با خانواده‌اش در گرنوبل فرانسه زندگی می‌کرد. در این دوره او هر هفته با پدرش به کتابخانه عمومی می‌رفت و همان‌جا به مطالعه علاقه‌مند شد. در سال ۱۹۹۴، او به الجزایر بازگشت که در آن زمان در اشغال تروریسم‌ها بود. کوثر با داشتن فرصت‌های بسیار کم برای خواندن، شروع به نوشتن داستان‌های خود کرد. هنگامی که کوثر در دانشگاه الجزیره تحصیل می‌کرد، وارد مسابقه نویسندگی برای نویسندگان جوان در فرانسه شد. داستان کوتاهی که وی ارائه داد، توجه هیئت داوران را جلب کرد و آن را در مجموعه‌ای در کنار سایر برندگان جایزه منتشر کردند.

بخشی از کتاب سنگ هایی در جیبم

«بعد از کار، در خیابان پرسه می‌زدم که مامان زنگ زد و می‌خواست خبر نامزدی خواهرم را بدهد. چراغ تیرهای برق دیگر روشن شده بود و هوا هم سرد. قطره‌های آب روی میدان کوچک چرخ‌وفلک چک‌چک صدا می‌داد. کلوتیلد روی نیمکتش چرت می‌زد و دامن و بارانی‌اش به بدنش چسبیده بود. روی شاخهٔ درخت‌ها تک و توک برگ‌های زرد و قرمز تکان می‌خورد. شاید گردبادی می‌آمد و آن‌ها را از روی شاخه‌ها می‌کَند و زیر پایمان می‌انداخت. از بارانِ دیشب یا صبح زود، گُله‌گُله روی زمین چاله‌های آب درست شده و با نور و سایه خیابان‌ها را تزیین کرده بود.

زوج جوانی داشتند دختربچهٔ بوری را تشویق می‌کردند که با بارانی زرد، پشت ماشین برقی شهربازی نشسته بود. پدر و مادرها هم می‌خندیدند. سعی کردم بهشان زل نزنم؛ آخر می‌دانستم این نگاه لعنتی برایم پر از حرص و ولع است.

با سنگ‌های توی جیبم بازی می‌کردم. هر سنگ... یک برف. دلم برای امینه تنگ شده بود. همیشه زود به خانه برمی‌گردم تا با او حرف بزنم. ساعت‌ها پشت کامپیوتر می‌نشینیم و با هم گپ می‌زنیم. بعضی وقت‌ها بچه‌های دیگر هم به گفت‌وگوهای مجازی‌مان اضافه می‌شوند. جادوی اینترنت از یادمان می‌برد که چقدر از هم دوریم. در بزرگ‌سالی، آدم‌ها نمی‌توانند برای خودشان دوست واقعی پیدا کنند؛ آن هم در یک شهر خارجی. سنگ‌ها به زمین چسبیدند. کلوتیلد هم.

همان شب، مردی با موهای دَرهم بَرهم و ریش ژولیده روی نیمکت سوم نشسته بود. برعکس قیافه‌اش، پیراهن و شلوار اتوکشیده و تمیزی تنش بود. کفش‌های سیاه واکس‌زده‌اش برق می‌زد. چین و چروک کنار دهانش عمیق بود. همان‌طور روی نیمکت وارفته بود. نه کتاب می‌خواند و نه آهنگ گوش می‌داد. حتی با گوشی هم حرف نمی‌زد. اصلاً به دخترهای جذاب دورش توجهی نمی‌کرد. انگار فقط می‌خواست همان‌طور، همان‌جا بنشیند. حلقهٔ ازدواجش توی چشم می‌زد تا یک‌وقت کسی برایش خواب و خیالی نداشته باشد. همهٔ آرزوها در پاریس پرپر می‌شود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سنگ هایی در جیبم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسنگ هایی در جیبم
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهکئوتر ادیمی
مترجمآذر نورانی
انتشاراتانتشارات نیستان هنر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۰۹/۱۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۰۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۹۰۰۰۹۲۲
تعداد صفحه‌ها۸۰ صفحه
قیمت کتاب۳۳۶۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی سنگ هایی در جیبم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

sepide
۱
خشونتی که در کشور ماست، فقط با کمی مهربانی و محبت درمان می‌شود. همیشه می‌گوید با وجود همهٔ بدی‌ها و سنگ‌ها باید یاد بگیریم کنار هم زندگی کنیم. آخر این سنگ‌ها هم خیلی زیادند.
sepide
۰
هر بار که قلب مردی می‌شکند، یک حفره در بدنش ساخته می‌شود.
sepide
۰
هر بار که قلب مردی می‌شکند، یک حفره در بدنش ساخته می‌شود.
sepide
۰
تنهایی مردن همین شکلی است. روزها پشت‌سرهم می‌گذرند و چیزی نیست که ضربشان را عوض کند. وقتی شبی گردباد و طوفان می‌زند و چترتان می‌شکند، کسی کنارتان نیست. وقتی هوا ساز مخالف می‌زند، کسی نیست که چای داغ دستتان بدهد. بعضی وقت‌ها که آدم دلش می‌خواهد فقط کنار کسی زار بزند، هیچ مردی نیست تا با او گریه کنید. همین. بدنمان کم‌کم پیر و فرسوده می‌شود؛ طوری که دیگر باور نمی‌کنیم چرا مثل قبل سرحال و سرزنده نیستیم. اشتیاقِ دستی که در آغوش می‌کشدتان، احساسی که جایش برای همیشه روی بدنتان می‌ماند.
sepide
۰
تلویزیون هویج فرضمان می‌کند. همهٔ صحنه‌های عاشقانه و حساس و مثبت هجده را سانسور می‌کند.
sepide
۰
حس می‌کنم به یک کیک فنجانی بزرگ یا بدن یک پری وارد شده‌ام. همهٔ وسایل صورتی است...
sepide
۰
اینجا کلی از زن‌ها تنها دور هم جمع شده‌اند... بدون هیچ مردی. فتنه و شرارت کاملاً در محیط موج می‌زند. فقط کافی است جمعه‌ها یک‌سر به حمام‌عمومی بروی تا عمق فاجعه را درک کنی. زن‌ها آنجا برای همه حرف درمی‌آورند و به احدالناسی هم رحم نمی‌کنند؛ نه به بچه‌های شیرخوار و نه آن‌هایی که پایشان لب گور است.
sepide
۰
یک شب حالی‌ام کرد که زن خوشبختی بوده است. تمام این سال‌ها سعی کرده بود دقیقاً همانی باشد که شوهرش می‌خواسته. الان هم دیگر خودش را نمی‌شناسد.