
کتاب طاهره
۳٫۲
(۹)
خواندن نظراتمعرفی کتاب طاهره
«طاهره» نوشته سیمین جعفر جلالی (-۱۳۳۵)، نویسنده معاصر ایرانی است.
در بخشی از این رمان میخوانیم:
نگاهی به شکم برآمدهی مامان کردم و دلم برایش سوخت. همینطور که از جا بلند میشدم با خودم گفتم: خوب، مگه مجبوره هر روز یکی پس بندازه؟ جارو را از دستش گرفتم و گفتم: «بده به من. شما که با این وضعت…»
با شنیدن صدای زنگ تلفن دنبالهی حرفم و جارو را واگذاشتم و به سوی تلفن رفتم. محتاطانه دستمال گلدوزی شده را از روی آن برداشتم و گوشی را به دست گرفتم. فرخنده بود. میخواست از اوضاع و احوال مامان باخبر شود. گفتم: «بفرما، همه نگرانند، اونوقت شما...»
مامان درحالیکه یک دستش را به علامت خستگی روی کمرش میگذاشت، با دست دیگرش گوشی را از من گرفت. نگاهی به دستمال انداختم و بعد مشغول جارو کردن اتاق شدم. وقتی تمام گوشه و کنار اتاق را جارو کشیدم، تلفن مامان هم تمام شده بود. نگاهم به دستگاه تلفن افتاد. مامان دستمال را تمیز و مرتب روی آن انداخته بود. با خودم گفتم: مثل یکی از اعضای خونوادهمونه. همه دوستش داریم. آخه تازه به جمع ما اضافه شده. و بعد دوباره نگاهم به سمت مامان و شکمش چرخید. یکی دیگر داشت از راه میرسید. روزها که به قصد رفتن به دبیرستان از خانه خارج میشدم، نگران وضع مامان بودم. اگر در تنهایی دردهایش شروع میشد، چه کسی او را برای وضع حمل به بیمارستان میرساند؟ و باز از سر حرص دندانهایم را روی هم فشردم و زیر لب گفتم: «نمیدونم کی میخواد تمومش کنه.» وقتی این موضوع را به مامان میگفتم، خونسرد جواب میداد: «شاید این دیگه آخری باشه.» اما نهتنها من، بلکه خودش هم از این موضوع مطمئن نبود.
گرهی سرنوشت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مریم یوسفی
مادر منسمیرا امیرخانی دهکردی
آهومهین سالار
ندابیتا حافظی
موسیقی زندگیآذر فراهانی
عروسی شیواگیتا قنبر
در انتظار بهارخدیجه تاجالدین
عشق پیریحسینعلی بهرامی
گنجینه عشقاکرم واحدی
یک فنجان قهوه تلخنازیلا نوبهاری
سایه ای بر بالینمهرنوش صفایی
زیناخدیجه تاجالدین
سوار بر قایق محبتاکرم واحدی
یک فنجان محبت گرمزهره مرشدی
دوباره هرگزمهوش اغتفاری
از عشق تا دیوانگی راهی نیستمهرنوش صفایی
گلهایی که در جهنم میرویندسمیرا امیرخانی دهکردی
فصل آخرمژده اسفندیاری راد
۲۱ قاعده مولانا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هاکان منگوچ
همسفر زندگیهاکان منگوچ
خوبی، من را پیدا می کند (من نی هستم)هاکان منگوچ
رفتنی ام یا ماندنیهاکان منگوچ
موعد مقررهاکان منگوچ
انسان در جست و جوی معناویکتور فرانکل
شجاعت عدم محبوبیتایچیرو کیشیمی
منفی اندیشی را حذف کنیددریک هاول
با اعتماد به نفس صحبت کنیدمایک اکر
جامعه شناسی نظم و تغییر اجتماعیفرشاد نجفی پور

نظرات کاربران
خیلی بیخود بود به زور نصفشو خوندم خیلی سطح پایین بود بدرد مجله میخورد
جالب بود روان و واقعی به دل میشینه تشکر
خیلی طولانی و کشدار و خسته کننده . اگه به یک سوم هم تقلیل پیدا کنه بازم زیاد هست. از بس که هی راوی وقایع رو تکرار میکنه
بد نبود دلی خیلی جالب هم نبود .به نظرم اغراق بود