
کتاب بی خود و بی جهت
معرفی کتاب بی خود و بی جهت
کتاب بی خود و بی جهت نوشتهی وودی آلن با ترجمهی پویا بهاریخرم روایتی طولانی، پرجزئیات و سرشار از شوخیهای تند و تیز دربارهی زندگی شخصی، خانوادگی و مسیر کاری نویسنده است. وودی آلن در این کتاب از کودکیاش در بروکلین، خانوادهی یهودی پرهیاهو، رابطهی پیچیدهاش با پدر و مادر، شیفتگی زودهنگامش به سینما و شعبدهبازی و بعدتر ورودش به دنیای کمدی و نمایش میگوید. لحن روایت، همان لحن آشنای او در فیلمها و استندآپهاست؛ پر از پرشهای زمانی، حاشیهرفتنهای عمدی، خودتحقیری، شوخی با مرگ، مذهب، روشنفکری و فرهنگ عامه. نشر شورآفرین آن را منتشر کرده است و متن فارسی تلاش کرده شوخیهای زبانی، ارجاعات فرهنگی و ریتم تند گفتار آلن را به فارسی امروز نزدیک کند. در این کتاب، زندگینامهنویسی کلاسیک جای خود را به مونولوگی طولانی داده که در آن خاطره، تحلیل، جوک، اعتراف و اغراق مدام در هم قاطی میشوند. آلن از جزئیات ظاهراً بیاهمیت مثل قیمت بلیت سینما، بوی زیرزمین مدرسه، شکل کاسهدست در رستورانهای دریایی و مدل کتهای پدرش شروع میکند و به پرسشهای بزرگتری مثل ترس از مرگ، بیمعنایی زندگی و نقش شانس در موفقیت میرسد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بی خود و بی جهت
کتاب بی خود و بی جهت با تمرکز بر زندگی وودی آلن از سالهای کودکی در بروکلین شروع میشود و بهتدریج دنیای خانوادگی، محله، مدرسه و نخستین مواجهههای او با سینما، رادیو و شعبدهبازی را باز میکند. آلن در این روایت، پدرش را بهعنوان ملوان سابق، قمارباز، دلال شرطبندی و مردی کوچکاندام اما سرسخت و همیشه مسلح تصویر کرده است؛ کسی که از توپجمعکنی بیسبال تا رانندگی تاکسی و پیشخدمتی در بارهای خیابان باوری را تجربه کرده و در عین بیمسئولیتی مالی، برای فرزندانش دستودلباز بوده است. در مقابل، مادرش نتی را زنی سختکوش، حسابگر، کمحوصله و ظاهراً کمجذاب توصیف کرده که ستون واقعی خانواده است و با وجود زوال عقلی در سالهای پایانی، توانایی غرزدن را از دست نمیدهد. در این میان، خالهها، پدربزرگها، مادربزرگها و فامیلهای رنگارنگی مثل «اون یکی فیل واسرمن» فضای شلوغ و پرگفتوگوی خانوادهی یهودی مهاجر را شکل میدهند. کتاب بی خود و بی جهت در ادامه، از دل همین جزئیات خانوادگی به سمت شکلگیری سلیقه و ذهنیت آلن میرود. او از نفرت عمیقش نسبت به مدرسهی دولتی ۹۹، معلمهای متعصب، صفهای صبحگاهی، سرودهای حماسی و کلاسهای عبری میگوید و همزمان نشان میدهد چطور سینماهای محله، رادیو و کتابهای کمیک برایش حکم پناهگاه داشتهاند. سالن میدوود، تایمز اسکوئر، فیلمهای گانگستری، کمدیهای «شامپاین»، موسیقی کول پورتر و گرشوین و بعدتر نقاشیهای سزان و ماتیس، جهان بدیل او را میسازند؛ جهانی که در آن نیویورکِ روی پرده، جایگزین واقعیت خشن بروکلین میشود. ساختار کتاب فصلبندی کلاسیک خشک ندارد اما متن بهصورت پیوسته از کودکی، بارمیتزوا، شیفتگی به شعبده، نخستین اجراها، آشنایی با کمدی و ورود به دنیای نمایش جلو میآید و در این مسیر، آلن مدام بین خاطرهی شخصی، شوخی، تحلیل فرهنگی و اعترافات تلخوشیرین دربارهی ترس، اضطراب و بدبینیاش رفتوبرگشت کرده است.
خلاصه کتاب بی خود و بی جهت
بی خود و بی جهت در لایهی اول، روایت رشد یک پسر یهودی در بروکلین است که در خانوادهای پر از فقر، قمار، دعواهای زناشویی و در عین حال محبت خالهها و پدربزرگها بزرگ میشود. آلن از همان ابتدا نشان میدهد که چطور سه حادثهی ساده میتوانست مانع تولد یا بقای او شود: نجات معجزهآسای پدرش از غرقشدن قایق در جنگ، ماجرای دزدیدن انگشتر الماس و بههمخوردن موقت نامزدی والدینش و پرستاری که او را در پتو پیچیده و تا مرز خفهکردن پیش رفته است. این تأکید بر «شانس» و «تصادف» در ادامهی کتاب هم تکرار میشود و به ایدهی اصلی او دربارهی نقش بخت در زندگی و موفقیت گره میخورد. در بخشهای بعدی، کتاب بهتفصیل به کودکی و نوجوانی آلن میپردازد: پولتوجیبیهای غیرمعمول بالا که از پدر قمارباز میگیرد، شیفتگیاش به شعبدهبازی و تمرینهای وسواسگونه با ورق و سکه، فرار از مدرسه و پناهبردن به موزهها و سینماها، و کشف تدریجی نقاشی مدرن. او خود را «شپش ناسازگار» خانواده مینامد؛ کسی که با وجود سلامت جسمی، دروناً مضطرب، بدبین، گوشهگیر و درگیر وسواس مرگ است. آشنایی با مفهوم مرگ در حدود پنجسالگی، برایش نقطهی چرخش است و از همانجا به این نتیجه میرسد که با فانیبودن «توافق نکرده» و زندگی را کابوسی بیمعنا میبیند، هرچند اعتراف میکند که در لحظهی خطر، غریزهی بقا بر این بدبینی غلبه میکند. کتاب در ادامه نشان میدهد که چگونه سینما، رادیو و بعدتر وادویل و کمدی، راه فرار آلن از واقعیت میشوند. سالن میدوود و بعد سالن فلتبوش، با سانسهای دو فیلمه، کارتونها، سریالهای هفتگی و اجرای زندهی کمدینها و نوازندهها، برای او حکم دانشگاه دارند. او با دقت جوکها، تقلید صداها و ساختار اجراها را یادداشت میکند و کمکم از شعبدهباز نوجوانی که ترفندهایش تماشاگر را خسته میکند، به کسی تبدیل میشود که میفهمد خندهی تماشاگر بیشتر از خود حقهها به لحن و شخصیت روی صحنه وابسته است. همزمان، تجربههایش در مدرسه، کلاس عبری، بارمیتزوا، رابطه با دخترها، بازی در تیمهای بیسبال و سافتبال و حتی پوکر، بهانهای میشود برای شوخی با مذهب، آموزش رسمی، اخلاق طبقهی متوسط و تصویر کلیشهای «روشنفکر» که دیگران به او نسبت میدهند. در لایهی عمیقتر، بی خود و بی جهت تلاشی است برای کنارآمدن با تناقضها: عشق به جادو و نفرت از واقعیت، میل به فرار از بروکلین و وابستگی عاطفی به همان محله، بیاعتمادی به مذهب و در عین حال زندگی در چارچوب خانوادهای کاملاً مذهبی، و از همه مهمتر، فاصلهی بین تصویر عمومی «روشنفکر نیویورکی» و خودتصویری او بهعنوان آدمی تنبل، کمکتابخوان و شیفتهی کمیک و گانگسترها. آلن با ترکیب اعتراف، اغراق، خودتحقیری و شوخی، این تناقضها را نه حل میکند نه تئوریزه، بلکه آنها را همانطور که هست نشان میدهد و از دلشان تصویری پرجزئیات و گاه بیرحم از خودش و دنیایی که در آن بزرگ شده ساخته است.
چرا باید کتاب بی خود و بی جهت را بخوانیم؟
بی خود و بی جهت برای کسانی که به وودی آلن فقط از طریق فیلمها و استندآپها عادت کردهاند، فرصتی است تا پشتصحنهی شکلگیری همان لحن و جهانبینی را ببینند. این کتاب نشان میدهد که شوخیهای مداوم دربارهی مرگ، پوچی، روابط عاطفی، نیویورک، یهودیبودن و روشنفکری، ریشه در تجربههای بسیار مشخص کودکی و نوجوانی او دارند؛ از صفهای مدرسهی دولتی ۹۹ و کلاسهای عبری تا سالنهای سینمای بروکلین و بارهای خیابان باوری. خواندن این متن، تصویر کلیشهای «نابغهی روشنفکر» را کنار میزند و بهجایش آدمی را نشان میدهد که خودش را «بیسوادِ مردمگریزِ عاشق گانگسترها» مینامد و مدام نقش شانس را در زندگیاش پررنگ میکند. این کتاب همچنین نمونهای مفصل از نوعی زندگینامهنویسی است که در آن خط زمانی منظم، جای خود را به جریان آزاد خاطره و شوخی داده است. آلن از هر خاطرهای پلی میزند به خاطرهی دیگر، از یک اسم به دهها ارجاع فرهنگی، از یک صحنهی خانوادگی به تحلیل مرگ و بیمعنایی. برای کسانی که به تاریخ فرهنگی نیویورک، سینمای کلاسیک هالیوود، رادیوی قدیمی، وادویل و فضای یهودیان مهاجر علاقهمندند، این کتاب مثل آرشیوی زنده از جزئیات روزمره است؛ از قیمت بلیت سینما و نوع موسیقیهای رادیو گرفته تا حالوهوای تایمز اسکوئر و بارهای ارزانقیمت. در عین حال، برای خوانندهای که دنبال متن خندهدار است، تقریباً در هر صفحه جملهای پیدا میشود که با ترکیب اغراق، خودزنی و بازی با کلیشهها، فضای جدی زندگینامه را میشکند و آن را به مونولوگی طولانی و پرکنتراست تبدیل میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بی خود و بی جهت به کسانی پیشنهاد میشود که به زندگی و کار وودی آلن، تاریخ فرهنگی نیویورک، سینمای کلاسیک هالیوود، رادیو و وادویل علاقهمندند یا دوست دارند پشتصحنهی شکلگیری یک کمدین و فیلمساز را از دل خاطرات خانوادگی و نوجوانی ببینند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که از متنهای پر از شوخی تلخ، خودتحقیری، ارجاعات فرهنگی و تأملات مکرر دربارهی مرگ و پوچی خوششان میآید و حوصلهی همراهی با روایتی طولانی، پرحاشیه و پرجزئیات را دارند.
بخشی از کتاب بی خود و بی جهت
«می دونین، واسه این شعبده باز آماتور شدم چون از همه چیز شعبده خوشم میومد. همیشه جذب کارایی می شدم که نیاز به تنهایی داشت. مثل تمرین تردستی یا نواختن شیپور یا نوشتن. چون باعث می شدن از سر و کله زدن با آدم هایی که بدون دلیل خاصی ازشون خوشم نمیومد و بهشون اعتماد نداشتم اجتناب کنم. واسه این می گم بدون دلیل خاصی، چون من از یه خونواده بزرگ و بامحبت میام که همگی باهام خوب بودن. انگار ژنتیکی یه شپش ناسازگار متولد شده بودم. در همین بین تنها می نشستم و ترفندهای ورق و ترفندهای سکه و دستکاری دسته و کلک های بُرزدن و تقسیم کردن ورق ها و از زیر کشیدن و قایم کردن رو تمرین می کردم. به هر حال واسه یه شپش مادرزاد جهش بدی نبود. از بیرون کشیدن خرگوش از کلاه بگیرید تا فهمیدن اینکه می تونم تو ورق بازی تقلب کنم. از اونجا که ژن بی صداقتی پدرم رو به ارث برده بودم، چیزی نگذشت که مشغول تقلب تو پوکر و دستکاری ورق ها شدم و پول توجیبی همه رو بالا کشیدم. ولی دیگه از من و زندگی حقیرانه ای که شروع کرده بودم بگذریم. داشتم راجع به والدینم حرف می زدم و هنوز به قسمتی که مادرم این بی وجدانِ کوچولوش رو به دنیا آورد نرسیدم. پدرم مشغول زندگی متظاهرانه ش بود و مادرم که ناچاراً باید تمام مشکلات جدی زندگی رو مدیریت می کرد، فقط مشغول حساب کتاب بود و اهل سرگرمی و صفا نبود. باهوش بود ولی اطلاعات کتابی نداشت. خودش هم قبل از همه بهتون می گفت که به "عقل سلیمش" افتخار می کنه. از دید من واقعاً سخت گیر و زورگو بود، ولی علتش این بود که می خواست من واسه خودم "کسی بشم".»
حجم
۴۳۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۹۵ صفحه
حجم
۴۳۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۹۵ صفحه