معرفی و دانلود کتاب به افق تهران + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب به افق تهرانsubscriptionAvailable

کتاب به افق تهران

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مریم طاهری مجد
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به افق تهران

کتاب به افق تهران نوشته‌ی مریم طاهری مجد است که توسط چشمه منتشر شده است. نسخه چاپی این کتاب را می‌توانید از طاقچه سفارش دهید. برای آشنایی با شیوه‌ی خرید کتاب به افق تهران می‌توانید راهنمای خرید و پرداخت آنلاین در بخش سوالات متداول را مطالعه کنید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به افق تهران و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببه افق تهران
موضوعداستان ایرانی
نویسندهمریم طاهری مجد
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۹/۱۲/۰۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۳۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۲۵۵۴۲
تعداد صفحه‌ها۱۰۳ صفحه
قیمت کتاب۶۹۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سحر توحیدوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۱۱

کتابی روان و ساده که خاطرات دهه شصت رو برای ما زنده می‌کند.

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۷

حس نوستالوژی که فقط بچه های دهه ۵۰ و ۶۰ میتونن درکش کنن

۰
zahraaa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۴

چه قشنگ حس و حال تهران رو توصیف کرد...

۰
zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۰

قشنگه

۰

بریده‌هایی از کتاب

سحر توحیدوند
۱
اما سیندرلا برایم موجود عجیبی بود. با آن صبروحوصلهٔ باورنکردنی و سرانجام خوشش. همیشه فکر می‌کردم سیندرلا افسانه نیست، اما نمی‌دانستم آن‌چه مرا به کاخ آرزوهایم می‌رساند شاهزاده‌ای نیست که پی یافتن لنگهٔ کفشم خانه‌به‌خانه دنبالم می‌گردد، بلکه اراده و جسارتم بود. همین‌وبس.
سحر توحیدوند
۰
اما خرید تلویزیون رنگی یک عیب خیلی بزرگ هم داشت و آن این بود که وقتی وضعیت قرمز می‌شد، روی صفحهٔ تلویزیون علامت خطر با نواری قرمز ظاهر می‌شد که بدجوری دلهره‌آور بود. قبلاً که تلویزیون سیاه‌وسفید داشتیم، به‌جای نوار قرمز، نوار خاکستری بود که کمتر آدم را می‌ترساند.