معرفی و دانلود کتاب با من چیزی از ابرها بنوش + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب با من چیزی از ابرها بنوشsubscriptionAvailable

کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۱۰ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

کتاب الکترونیکی «با من چیزی از ابرها بنوش» اثری از نزار قبانی است که با ترجمهٔ ستار جلیل‌زاده در نشر ثالث به چاپ رسیده است.

درباره کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

نزار قبانی با انتخاب واژگانش سد زبان بین شعر و مردم را از بین برد. خواننده ابتدا با واژگان و ترکیب‌های بسیار شیوا و روان شعر نزار مواجه می‌شود سپس پی می‌برد که در لایه‌ای عمیق‌تر و پشت این واژه‌های ساده و روان، دنیایی از معرفت و بلوغ سیاسی نهفته است. در مجموعه‌شعر با من چیزی از ابرها بنوش نیز به رسم سایر آثار نزار قبانی با اشعاری سهل و ممتنع و دلنشین سروکار خواهیم داشت.

کتاب با من چیزی از ابرها بنوش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به دوستداران شعر جهان پیشنهاد می‌شود.

درباره نزار قبانی

نزار قبانی در ۲۱ مارس ۱۹۲۳ در دمشق، پایتخت سوریه، به دنیا آمد. او را می‌توان پرنفوذترین شاعر عرب و از سرآمدان ادبیات ملل دانست. او را «شاعر زن و عشق» لقب داده‌اند. شعرهای نزار قبانی اغلب ساده، روان و مربوط به عشق زمینی هستند. او شعرهایی با درون‌مایه‌های سیاسی - اجتماعی نیز سروده است. نزار قبانی بعد از قاهره، به‌عنوان دیپلمات سوریه در لندن، چین، و اسپانیا فعالیت کرد و تا ۱۹۶۶ به فعالیت دیپلماتیک خود ادامه داد و سپس انتشارات نزار قبانی را در بیروت تأسیس کرد و در آنجا ساکن شد تا مجموعه شعرهایش را خودش چاپ کند.

بخشی از آثار نزار قبانی عبارت‌اند از:

«باران یعنی تو برمی‌گردی» (۱۳۸۴)، «بیروت، عشق و باران» (۱۳۸۴)، «عشق پشت چراغ قرمز نمی‌ماند» (۱۳۸۶)، «نزار قبانی، عاشقانه‌سرای بی‌همتا» (۱۳۹۳)، «داستان من و شعر» (۱۳۵۶)، «بلقیس و عاشقانه‌های دیگر» (۱۳۸۰)، «در بندر آبی چشمانت» (۱۳۸۳)، «تا سبز شوم از عشق» (۱۳۸۴)، «صد نامه‌ی عاشقانه» (۱۳۸۸)، «گنجشک‌ها ویزا نمی‌خواهند» (۱۳۹۲)، «ماهرانه بازی کردم؛ این هم کلیدهایم» (۱۳۹۳)، «عشق ما روی آب راه می‌رود» (۱۳۹۴)، «کوچ پنجره‌ها» (۱۳۹۷)، «به بیروت با عشق» (۱۳۹۷)، «قصاید خشم‌‌برانگیز و دمشق» (۱۳۸۴)، «دوستت دارم امضای من است» (۱۳۹۸)

از مترجمان آثار این شاعر معاصر می‌توان به حمید رحمانی، مهدی سرحدی، موسی بیدج، یغما گلرویی، اصغر علی کرمی، رضا طاهری، موسی اسوار، رضا عامری، احمد پوری، ایاد فیلی اشاره کرد.

همسر نزار قبانی، بلقیس، در جنگ داخلی لبنان کشته شد. نزار بعد از کشته‌شدن بلقیس هرگز ازدواج مجدد نکرد و سال‌های باقیمانده از عمرش را تنها در آپارتمانش در تبعیدی خوداختیاری در لندن گذراند تا اینکه در ۳۰ آوریل ۱۹۹۸ درگذشت.

بخشی از کتاب با من چیزی از ابرها بنوش

«قدم می‌زدم با او در لندن

همچون کودکی گیج و بهت‌زده

برای چه مرا در «هارودز» از یاد بردی؟

او خوب می‌داند

من از روز تولدم در دریای عشق گم شده‌ام

می‌داند من بدون او

خیابان را طی نمی‌کنم.

و فرو نمی‌شوم به پالتو.

نه، فقط نمی‌دانم چطور به هتل برگردم.

پس چرا مرا میان جعبه‌های هدایا رها کرد

تنها... اندوهگین... بسان چراغ‌های خیابان؟

حال آن‌که از سر تا پا می‌پرستمش...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب با من چیزی از ابرها بنوش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببا من چیزی از ابرها بنوش
موضوعشعر جهان
نویسندهنزار قبانی
مترجمستار جلیل‌زاده
انتشاراتنشر ثالث
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۲/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۳۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۴۰۵۵۲۳۹
تعداد صفحه‌ها۳۲۴ صفحه
قیمت کتاب۱۶۲۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه شعر جهان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

پاییز بانو
۱۰
چه احمقم من وقتی گمان می‌کردم تنهایی سفر می‌کنم اما به هر فرودگاهی که می‌رسیدم تورا در چمدانم می‌یافتند.
آزادی
۵
به گونه‌ای عمیق... عمیق گرفتار توأم طوری که به حالی از تجلی رسیدم به حالی از تناسخ از حلول از فنا
پاییز بانو
۵
مرد یک دَم نیاز دارد تا عاشق زنی شود و روزگاران بسیار تا فراموشش کند...
پاییز بانو
۴
سپاس... ای چهرهٔ جنوبی که مرا سرگردان کردی
آزادی
۳
او پالتویم بود آن‌سان که من نیز پالتویش بودم در گردباد...
پاییز بانو
۳
اگر روندگان به کافه‌ها بدانند دستان تو هر روز به کافه می‌روند فنجان‌های قهوه‌شان را رها می‌کنند تا دستانت را بنوشند...
آزادی
۳
می‌ترسم دوستت داشته باشم...
مهرنوش
۲
کاش خاموش شوی ‫کاش دمی خاموش شوی ‫خاموش ‫تمام واژه‌ها دروغ‌اند ‫مگر واژهٔ زنانگی، ‫تمام بدعت‌ها دروغ‌اند ‫تمام فصاحت‌ها دروغ‌اند ‫تمام حروف در بستر عشق ‫هلاکِ مجال است و ‫وهنِ عاشقان.
مهرنوش
۲
تمنا می‌کنم سکوتم را محترم بدان ‫زیرا سکوت قوی‌تری سلاح من است ‫وقتی ساکتم ‫بلاغتم را حس می‌کنی؟ ‫آیا زیبایی چیزهایی را که می‌گویم حس می‌کنی؟ ‫آن زمان که چیزی نمی‌گویم...
مهرنوش
۲
اگر می‌دانستم... ‫عشق این همه خطرناک است... ‫هرگز عاشق نمی‌شدم... ‫اگر می‌دانستم... ‫دریا این همه عمیق است... ‫هرگز به دریا نمی‌زدم... ‫اگر می‌دانستم... ‫سرانجامم این است... ‫هرگز شروع نمی‌کردم...