با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب پادشاهی که گم شد اثر مجید ملامحمدی

دانلود و خرید کتاب پادشاهی که گم شد

مجموعه قصه‌های خواندنی از کتاب بوستان سعدی

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پادشاهی که گم شد  نوشته  مجید ملامحمدی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب پادشاهی که گم شد

کتاب پادشاهی که گم شد از مجید ملامحمدی است و عهد مانا آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب پادشاهی که گم شد

 کتاب پادشاهی که گم شد مجموع چند حکایت از کتاب بوستان سعدی است که مجید ملامحمدی آن‌ها را برای کودکان و نوجوانان ساده‌نویسی کرده است. در این کتاب قرار است با نثر بسیار صمیمی و روانی حکایت‌های شیرین و آموزندهٔ بوستان را بخوانید و از آن‌ها لذت ببرید.

خواندن کتاب پادشاهی که گم شد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن کتاب پادشاهی که گم شد را به کودکان و نوجوانان شیفتهٔ ادبیات کهن پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب پادشاهی که گم شد

سرِ سخن‌گو

مردی عابد، بی‌خبر از دنیا و مردم، از محله‌ای عبور می‌کرد. از خانه‌ای صدای خروسی بلند بود. گربه‌ای بر روی دیوار کمین کرده بود و به گنجشک‌های روی درخت کاج چشم داشت. پیرمردی سلانه سلانه، مَشکی آب را بر دوش کشیده به خانه می‌برد. زنی جوان دستِ دختر خردسالش را به زور می‌کشید و با ناراحتی می‌گفت: «اگر به خانه نیایی، در کوچه اسیر دیوها خواهی شد!»

مرد عابد سر به زیر داشت و نرم نرم در حالی که ذکر می‌گفت، به جایی می‌رفت. ناگهان در پیچ یک کوچه، پایش به چیزی گیر کرد. ایستاد و خوب نگاهش کرد. جمجمهٔ سر یک انسان بود. جا خورد. تنش لرزید. خواست با عجله از کنار آن دور شود که آن جمجمه به حرف آمد:

- آهای... کجا می‌روی مرد عابد؟!

دوباره دلِ مرد عابد لرزید.

- با تو سخنی دارم. بایست و خوب گوش کن!

مرد عابد مثل درخت خشکیده‌ای ایستاد و هاج و واج به جمجمهٔ سخن‌گو نگاه کرد.

- ای مرد! من زمانی حاکمی با عظمت و شکوه بودم. تاج پادشاهی بر سرم بود و همهٔ آدم‌ها در خدمتم! آن‌قدر بخت با من بود که همراه لشکریانم، به سرزمین‌های مختلف حمله می‌کردیم. روزی آرزوی فتح کرمان به سرم افتاد. طمع کردم و به داشته‌هایم راضی نشدم. پس خواستم به کرمان لشکرکشی کنم، اما ناگهان جان سپردم و اکنون کرم‌ها مرا به چنین روزی انداخته‌اند.

عابد خوب نگاهش کرد. در چند جای جمجمه سوراخ‌های ریز دیده می‌شد و قسمت‌هایی از آن پوسیده بود.

جمجمه گفت: «اکنون پنبهٔ غفلت و بی‌خبری را از گوش خود دربیاور و بدان که من هم‌چون تو انسانی بودم و قدر ایام نمی‌دانستم. پس زندگی را به بدی و غرور، نابود ساختم!»

هر کس به کارهای ناپسند روی آورد، هیچ‌گاه روی خوش‌بختی را نخواهد دید.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۰/۱۴
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۹۷-۴
تعداد صفحات۱۲۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۰/۱۴
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۹۷-۴