معرفی و دانلود کتاب دختر شالی های سبز + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دختر شالی های سبزsubscriptionAvailable

کتاب دختر شالی های سبز

مجموعه داستان

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
عبدالقادر مرادی
انتشارات: 
انتشارات آمو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دختر شالی های سبز

کتاب دختر شالی های سبز نوشتۀ عبدالقادر مرادی است. این کتاب را انتشارات آمو در سال ۱۳۹۶ منتشر کرده است.

خواندن کتاب دختر شالی های سبز را به چه کسی پیشنهاد می کنیم؟

علاقه‌مندان به داستان‌های نویسندگان افغانستانی می‌توانند از خواندن این کتاب لذت ببرند.

بخش‌هایی از کتاب دختر شالی های سبز

از همان روز به بعد همه چیز آغاز شد و همه چیز پایان یافت. از همان روز به بعد همه چیز شکست و ریخت و به هم خورد. از همان روز به بعد حافظه و ذهنش هم رو کردند به خرابی. مادر هر روز برمی‌خاست که برود، ولی نمی‌شد. مشکلی در کار می‌افتاد و بندشی از راه می‌رسید. می‌نشست که توفان بگذرد؛ بادوباران بماند. بیماری‌اش بگذرد. روزهای سه‌شنبه مشکل‌گشا می‌کرد. شمعی روشن می‌کرد و بعد کشمش و نخود و نان را پهلویش می‌گذاشت و دعا می‌خواند. بعد برای همسایه‌ها یک‌یک پارچه نان و چند دانه کشمش و نخود می‌داد و می‌گفت که نذر مشکل‌گشا است. مگر مشکل‌ها گشوده نمی‌شدند. توفان زود گذشتنی نبود. باران ماندنی نبود و باد آرام شونده به نظر نمی‌رسید. سرفه‌ها و بیماری‌اش زیادتر می‌شدند، کمتر نی و هر لحظه در پی کندن دل و جگر او بودند و همان بود که به یک پلک‌زدن سال‌ها گذشتند و این گپ داغ کم‌کم در ذهن مادر رنگ باخت و پوسید. «قربان را بردند.» کی می‌گوید که قربان را بردند؟ قربان خودش رفت. از دست ما و زندگی ما گریخت. از پدر گریخت. از همه چیز گریخت. از نامهربانی‌های ما گریخت. نه، نمی‌شود که این‌گونه هم تصور کرد. قربان بچه‌ای نبود که از پدر، مادر و از نامهربانی‌های آنها بگذرد. از مادر و از خانه بگریزد. حتمی فریبش داده‌اند که بیا برایت بوت نو هم می‌دهیم. سال‌ها بود که او در آرزوی یک بوت نو می‌سوخت. اولاد اگر ریش و بروت هم بکشد، بازهم به نظر مادر همان کودکی است که بود. من او را می‌شناسم. خودش نرفته، فریبش داده‌اند. بچه‌گک ساده‌دلم را فریب داده‌اند و برده‌اند و گفته‌اند که بیا برایت بوت نو هم می‌دهیم. نمی‌شد به این تصورهای نادرست اکتفا کرد. همه چیز مثل آفتاب روشن بود. بچه‌های مردم گم می‌شدند. هر روز، هر شب. می‌دانست که واقعیت همین است. اما نمی‌دانست چرا. اگر بگوید که قربان خودش رفته، بسیار درد نداشت. یعنی که در گم‌شدن قربان خودش هم مقصر است؛ پدرش هم مقصر است و با این‌گونه قضاوت می‌شد کمی دلش را تسلی بدهد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دختر شالی های سبز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدختر شالی های سبز
عنوان دیگرمجموعه داستان
موضوعداستان کوتاه
نویسندهعبدالقادر مرادی
انتشاراتانتشارات آمو
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۱۰/۰۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۹۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۹۹۶۷۰۵۶
تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه
قیمت کتاب۲۷۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه ادبیات داستانی افغانستان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

Nima Alikhaani
۱
حاکم گفته که هفتهٔ نو آب می‌‌آید. مردم که خوب تشنه و سرگردان نشوند، کی می‌گویند که خیر ببیند محمد‌‌گل خان حاکم. اول بگذار که از تشنه‌‌گی جان بکنند و بعد امر کن که آب بیاید. آب که آمد، مردم به حق حاکم دعا می‌کنند: «خیر ببیند محمد‌‌گل خان حاکم.» و بعد قدر حاکم را می‌دانند.
Nima Alikhaani
۰
بابا دید که هرچه بگوید، بازهم دیگ سوال‌‌های کودک د‌‌ر جوش است. بابا دید که چاره نیست. چه می‌توانست بکند؟ بابا اگر یک راست می‌گفت، مجبور بود که ده دروغ هم بگوید. اگر ده دروغ می‌گفت، مجبور بود یک راست هم بگوید. بابا در دلش به خدایش عذر می‌کرد. بابا به خدایش گفت: «خدایا، خداوندا، مرا با بزرگ‌‌واری‌‌ا‌‌ت ببخش.»
Nima Alikhaani
۰
خلق هم کلاشینکوف داشت، مجاهد هم کلاشینکوف داشت. آن‌ها باهم جنگ می‌کردند و یک‌‌دیگر را می‌کشتند