بابا دید که هرچه بگوید، بازهم دیگ سوالهای کودک در جوش است. بابا دید که چاره نیست. چه میتوانست بکند؟ بابا اگر یک راست میگفت، مجبور بود که ده دروغ هم بگوید. اگر ده دروغ میگفت، مجبور بود یک راست هم بگوید. بابا در دلش به خدایش عذر میکرد. بابا به خدایش گفت: «خدایا، خداوندا، مرا با بزرگواریات ببخش.»