جملات زیبای کتاب دختر شالی های سبز | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر شالی های سبز

بریده‌هایی از کتاب دختر شالی های سبز

۵٫۰
(۱)
حاکم گفته که هفتهٔ نو آب می‌‌آید. مردم که خوب تشنه و سرگردان نشوند، کی می‌گویند که خیر ببیند محمد‌‌گل خان حاکم. اول بگذار که از تشنه‌‌گی جان بکنند و بعد امر کن که آب بیاید. آب که آمد، مردم به حق حاکم دعا می‌کنند: «خیر ببیند محمد‌‌گل خان حاکم.» و بعد قدر حاکم را می‌دانند.
Nima Alikhaani
بابا دید که هرچه بگوید، بازهم دیگ سوال‌‌های کودک د‌‌ر جوش است. بابا دید که چاره نیست. چه می‌توانست بکند؟ بابا اگر یک راست می‌گفت، مجبور بود که ده دروغ هم بگوید. اگر ده دروغ می‌گفت، مجبور بود یک راست هم بگوید. بابا در دلش به خدایش عذر می‌کرد. بابا به خدایش گفت: «خدایا، خداوندا، مرا با بزرگ‌‌واری‌‌ا‌‌ت ببخش.»
Nima Alikhaani
خلق هم کلاشینکوف داشت، مجاهد هم کلاشینکوف داشت. آن‌ها باهم جنگ می‌کردند و یک‌‌دیگر را می‌کشتند
Nima Alikhaani