با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صوتی بانوی آبی‌ها اثر ماهتینار احمدی

دانلود و خرید کتاب صوتی بانوی آبی‌ها

زندگی‌نامه داستانی خلبان شهلا ده‌بزرگی، اولین زن خلبان ایران

۳٫۵ از ۲ نظر
۳٫۵ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی بانوی آبی‌ها  نوشته  ماهتینار احمدی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی بانوی آبی‌ها

کتاب صوتی بانوی آبی‌ها نوشته راضیه تجار زندگی‌نامه داستانی خلبان شهلا ده‌بزرگی، اولین زن خلبان ایران است که در دوران جنگ ایران و عراق هم خلبان هواپیماهای جنگی بود و برای جمع‌آوری اطلاعات پرواز می‌کرد.

درباره کتاب صوتی زندگی‌نامه داستانی خلبان شهلا ده‌بزرگی، اولین زن خلبان ایران

کتاب بانوی آبی‌ها ماجرای شهلا ده‌بزرگی اولین زن خلبان ایران است که مدرک خلبانی‌اش را پیش از انقلاب اسلامی گرفته بود و بعد از انقلاب در دوران جنگ به خلبانی مشغول شد. این کتاب بعد از جمع‌آوری صحبت‌های شهلا ده‌بزرگی به شکل یک روایت داستانی نوشته شده است. اتفاقات هیجان انگیز زندگی این زن قدرتمند و حوادث زندگی‌اش خواننده را از ابتدا تا انتها با داستان همراه می کند و تصویر جدیدی از تلاش های زن ایرانی برای برابری به خوانندذه نشان می‌دهد.

شنیدن کتاب صوتی بانوی آبی‌ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به تمام زنان و مردان این سرزمین پیشنهاد می‌کنیم تا بدانند زنان ایرانی سال‌ها است برای برابری با جسارت ایستاده اند.

بخش‌هایی از کتاب صوتی بانوی آبی‌ها

کوه‌ها زیر نور عصرگاهی بنفش و گاه آبی بودند. دیده‌بان موردی مشکوک را گزارش داد. پرواز را ادامه داد. گشت و گشت تا جایی که احساس کرد اکسیژن کپسولی که به همراه داشت، تمام شده است.

انگار سلول‌های مغزش از کار افتادند. چشمانش سیاهی می‌رفت و دست و پایش خواب. دیده‌بان هم وضعیتی بهتر از او نداشت. به هر مصیبتی خود را به منطقۀ اوینکه، اطراف گرمسار، کشاند؛ جای خلوتی که باند فرود داشت. وضعیت قرمز بود و باید فرودمی‌آمد. بعد طی مسافتی هواپیما ایستاد. احساس می‌کرد بدنش را کوبیده‌اند. گردنش به طرفی خم شد. صدای شلیک می‌آمد. وای مردم روستا به طرف هواپیما می‌دویدند و شلیک می‌کردند؛ آن هم با تفنگ برنو. مشت‌های گره‌کرده‌شان گویی بر سرش فرودمی‌آمد.

به‌سختی در هواپیما را باز کرد و با دست‌های بالابرده خود را بیرون انداخت و گفت: «اجازه دهید برادران... من... من یک خلبان ایرانی هستم. این برادر هم دیده‌بان من است. ما... ما برای گشت‌زنی آمدیم. مثل... مثل خود شما نگران مرزهای هوایی هستیم.»

روستاییان دور هواپیما حلقه زدند.

ـ دروغ می‌گویی. ما خلبان زن نداریم. شما عراقی هستند. جاسوس عراقی.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
hana
۱۳۹۹/۱۲/۰۹

این متن مناسب چاپ در کتاب های درسی بود بیشتر تا چاپ به عنوان کتاب بسیار خلاصه نوشته شده.

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۲ ساعت و ۳۱ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۳۹٫۹ مگابایت
زمان۰۲ ساعت و ۳۱ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۳۹٫۹ مگابایت