با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آسو

دانلود کتاب آسو

۴٫۴ از ۲۳۶ نظر
۴٫۴ از ۲۳۶ نظر

معرفی کتاب آسو

محمد‌امین پورحسینقلی( -۱۳۵۹)، نویسنده است.

در بخشی از این رمان تاریخی می‌خوانیم:

«دومین روز از جشن «آبانگان» بود و شهر «گَنگ‌وَر» مثل همه‌سال شلوغ شده بود. بزرگان قبایل با کاروان‌های خود، در دشت مقابل معبد آناهید، سیاه‌چادرهایشان را برپا کرده بودند. اما جشن آن سال ظاهرش فرق می‌کرد. در تالار اصلی معبد، به جای آوای نیایش، صدای خفیف همهمه‌ای می‌آمد که با صدای جریان آبی که بر کف معبد روان بود، عجین شده بود. تالار معبد دالانی عریض داشت پوشیده در ستون‌های قطور و سقفی طاقی‌شکل از قطعه‌های تراشیده سنگ خارا. از بالا و پایین تالار، جوی‌های کوچکی در کف سنگی معبد تراشیده بودند که آب چشمه‌ای مقدس را به درون معبد می‌آورد و به حوض بزرگ ولی کم‌عمقی در وسط معبد می‌برد. در دو سوی تالار، ردیف‌به‌ردیف، سکوهایی برای نشستن فراهم آورده بودند تا مغان و بزرگان قبائل بر آن بنشینند. در صدر آن انجمن و درست زیر محراب معبد، مردی جوان بر سکویش نشسته بود.

دستانش بر زانوها بود و به نجواهای پیرمردی گوش می‌داد که در سمت چپش ایستاده بود. پیرمرد لباسی چین‌دار و گشاد چون سایر بزرگان به تن داشت و گذر ایام، موهای سر و صورتش را یکسره سفید کرده بود. اما «کیاکیسر»، برخلاف وزیرش هنوز جوان بود. لباس ساده و بی‌پیرایه‌ای بر تن داشت و موهای بلند و در‌هم‌پیچیده‌اش را با نواری بر پیشانی بسته بود. صورتش ته‌ریش زبری داشت و سبیل‌های پرپشت و مردانه‌اش هنوز سیاه بودند. با چشمان نافذش، تک‌تک آن مردان پیر و جوان را برانداز می‌کرد. زیر نور مشعل‌ها، سایه‌های مبهمی از چهره‌ها می‌دید و دلش می‌خواست بداند در پس آن چهره‌های گرفته، چه می‌گذرد».

محمد بیات
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

خیلی عالی . داستان پردازی و توصیف صحنه ها قشنگ و دلنواز بود.واقعا لذت بردم از خوندنش

🍃رز رزاسه🍃
۱۳۹۹/۰۷/۰۷

عالی ارزش خوندن رو داره

mina gh
۱۳۹۹/۰۷/۰۴

من هنوز کامل نخومدم اما واقعا هر بار اشتیاقم بیشتر میشه، واقعا هر جا که اسمی از مادها و تاریخ هگمتانه زیبایم میشنوم علاقه من دو چندان میشود!

fatemezoha
۱۳۹۹/۰۶/۲۷

عالی است، جزو یکی از بهترین کتاب‌هایی که تا به حال خوانده‌ام. حتما بخوانید.

رادین
۱۳۹۹/۰۶/۰۷

خیلی کتاب زیبایی بود من را با خود همراه کرد،لذت بردم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵۵)
«هر جنگی آزادی نمی‌آورد... اولین چیزی که می‌آورد خون است...»
Amir Hosein
آنچه رفته را نمی‌توان باز آورد. ولی آنچه که هست را می‌توان دو‌دستی چسبید.
•| پَرنیآ |•
آسو با لحنی که ناگهان پرحرارت شده بود، پاسخ داد: «ما خدای خورشید را‌ نمی‌پرستیم.» شیموت با تعجب گفت: «خدای خورشید که مقتدر و روشنایی‌بخش است!» -آئین ما پرستش آفریدگار یگانه، مزداست. ما فقط یک خدا را نیایش می‌کنیم. شیموت با تعجب گفت: «یک خدا؟» -آری. مزدا قدرتی یکتا و آسمانی است. شیموت چینی به پیشانی انداخت: «یعنی این یک خدا به تنهایی همه جهان را اداره می‌کند؟» آسو با اشتیاق گفت: «او بی نیاز است. صفتی که او را خدا کرده، همین بی‌نیازی است.»
هنرمند هنردوست
انسان اگر نیک باشد، سرانجامش هم به نیکی خواهد بود.
:)
«روزگار غریبیست و مردمانش هر روز سنگدلتر می‌شوند. اما نمی‌دانند دست تقدیر به دنبال همه است.»
fateme
حالا این آسو یعنی چه؟ آسو با علاقه گفت: «در زبان ما، یعنی افق خورشید.»
•| پَرنیآ |•
«روزگار غریبیست و مردمانش هر روز سنگدلتر می‌شوند. اما نمی‌دانند دست تقدیر به دنبال همه است.»
هنرمند هنردوست
زیر لب زمزمه کرد: «از بزرگی این بیابان می‌ترسم...» یافا نگاهش را روی چهره پسر جوان سُراند و با خنده گفت: «اگر تو باشی من از چیزی نمی‌ترسم.»
Amir Hosein
آنچه رفته را نمی‌توان باز آورد. ولی آنچه که هست را می‌توان دو‌دستی چسبید.
🌹Nilou🌹
آسو متفکرانه پرسید: «آیا انسان بر سرنوشت خود بی‌اراده است؟» شوتروک سری جنباد: «شاید آری! شاید هم نه! آدمها به این دنیا می‌آیند و روزی هم می‌روند. اما نه آمدنشان به اختیار خودشان است و نه رفتنشان. در میان این آمدن و رفتن، و در زمانی کوتاه که سرنوشت، بودن را بجای نیستی به آنها هدیه داده، چه می‌کنند؟
•| پَرنیآ |•

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۳۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۵۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۶-۳۸۱-۰‬‬‬
تعداد صفحات۳۳۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۵۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۶-۳۸۱-۰‬‬‬