کتاب اُلگای واژگون الیزابت ورا راتن بوک + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب اُلگای واژگون

کتاب اُلگای واژگون

معرفی کتاب اُلگای واژگون

کتاب اُلگای واژگون  نوشته الیزابت ورا راتن بوک است که فرشته فرشاد آن را ترجمه کرده است. این کتاب در باره‌ی یک بچه است که در رویاهایش زندگی تازه‌ای را تجربه می‌کند و در آن غرق می‌شود.

درباره کتاب اُلگای واژگون 

اُلگا پسر بچه‌ای است که به‌جای خواب می‌خواهد با پدرش بازی کند. پس همه چیز وارونه می‌شود و جای پدر و اُلگا با هم عوض می‌شود و باقی ماجرا... . این داستان از زبان آلمانی به فارسی ترجمه شده است و دارای نشان تایید کتاب‌های ویژه کودکان است. این کتاب کودکان را به دنیای خیال می‌برد و در عین حال به آن‌ها یاد می‌دهد هرچیزی باید سرجایش باشد.

خواندن کتاب اُلگای واژگون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکانی که قصه دوست دارند پیشنهاد می‌کنیم

نظرات کاربران

💕Adrien💕
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

بچه گانه ولی دل نشین😃 توصیف در یک کلمه: بی نظیر😋 موافقی بزن رو مفید بود❤

دلکش
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

داستان و تصاویر قشنگی داره😊❤

safee allah karami
۱۳۹۹/۰۷/۰۵

این کتاب کتاب خیلی فوق العاده است این کتاب را برای هر کسی که نوشتن و خواندن بلد است توصیه می کنم

بوف عینکی
۱۳۹۹/۰۲/۱۰

از جمله کتاب های کودک جذاب و اصولی است.❤

hosseintajio
۱۳۹۹/۰۷/۱۴

هنوز کامل نخوندم ولی متن جذاب و ترجمه روانی داره

ریحون بنفش
۱۳۹۹/۰۴/۲۸

ریحون دوسش داشت :)

...
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

چقدر داستان و تصاویر قشنگی داره❤😊

بریده‌هایی از کتاب

بابا می گوید: خورشید داره بالا می یاد. اُلگا خمیازه می کشد و می گوید: مثل یه توپ قرمز. خیلی قشنگه. چه جوری می شه فهمید که خورشید بالا می یاد یا پایین می ره؟ بابا می گوید: از آواز پرنده ها. صدای چهچهه شونو می شنوی؟ وقت غروب، دیگه نمی خونن.
مادربزرگ💝
اُلگا می گوید: بابا، تو الان باید بری مهدکودکی که من می رم. برای این که ما وارونه هستیم. نقشامونو عوض کردیم. بابا کوله پشتی الگا را می اندازد روی دوشش و می گوید: من اومدم. بین عروسک های پارچه ای می نشیند و به آن ها نگاه می کند.
شیوا رمضانی
بابا می گوید: خورشید داره بالا می یاد. اُلگا خمیازه می کشد و می گوید: مثل یه توپ قرمز. خیلی قشنگه. چه جوری می شه فهمید که خورشید بالا می یاد یا پایین می ره؟ بابا می گوید: از آواز پرنده ها. صدای چهچهه شونو می شنوی؟ وقت غروب، دیگه نمی خونن.
شیوا رمضانی
دختر کوچولو و آرزوهایش
سمیه زمردی‌راد
دختر کبریت‌فروش و ۵۳ داستان
هانس کریستین اندرسن
قصه‌های سفرهای خیالی
رویا خویی
قوهای وحشی
هانس کریستین اندرسن
یک رو ز فوتبالی با ویزگول
تد آرنولد
بررسی چهره‌ی دیو و پری در افسانه‌‌های مازندران
فاطمه شمسی
من هیولامو می خوام!
آماندا نال
دختر آفتاب و دیو سیاه
محمدحسین محمدی
خرسی که چپق می‌کشید
سیدجواد راهنما
معجون سحرآمیز در کارخانه‌ی متروک
تینا جمالی
قل دوم: سوسک نجار، زین‌الدین زیدان و دختر شاه آهنیون
سید نوید سید علی اکبر
خانواده مهم‌تر است؛ راهنمای کودک برای اینکه بداند، خانواده از هر جمعی باارزش‌تر است (مهارت‌های زندگی جلد بیست و سوم)
جی. اس. جکسون
افسانه‌ی غول‌ها؛ افسانه‌های ملل جلد ۱۶
محمد شمس
جوراب های بو گندو
رابرت مانش
بزززن بریمزززز
تد آرنولد
همان ستاره‌ای باش که هستی
سوزان هی‌بور اوکیف
گل سرخ و گیاه باد گرد
داوود غفارزادگان
پری جنگلی و ۳۹ داستان دیگر
جمشید نوایی
امروز سطلت را پر کرده ای؟
کارول مک کلود