با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب ما دروغگو بودیم اثر ایمیلی لاک‎هارت

دانلود و خرید کتاب ما دروغگو بودیم

۳٫۸ از ۱۰۱ نظر
۳٫۸ از ۱۰۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ما دروغگو بودیم  نوشته  ایمیلی لاک‎هارت  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ما دروغگو بودیم

کتاب ما دروغگو بودیم نوشتهٔ ایمیلی لاک‎هارت و ترجمهٔ کاوان بشیری است و نشر میلکان آن را منتشر کرده است. این کتاب دربارهٔ خانواده‌ای خاص و متشخص، یک جزیرهٔ خصوصی، دختری باهوش و آسیب‌دیده، پسری پرشور و سیاسی، یک گروه چهارنفره از دوستان که با دروغی دوستی آن‌ها ویران می‌شود، یک انقلاب، تصادف، راز و عشقی حقیقی است.

درباره کتاب ما دروغگو بودیم

ما دروغگو بودیم رمانی نوشته ایمیلی لاک‎هارت (۱۹۶۷)، نویسندهٔ آمریکایی است. این کتاب به عنوان بهترین رمان عاشقانهٔ جوانانه به گزینش سایت گودریدز در سال ۲۰۱۴ برگزیده شد. داستان دربارهٔ خانواده ثروتمندی است که تابستان‌ها را در جزیره خصوصی‌شان سپری می‌کنند. اما در یکی از این تابستان‌ها رویداد خاصی اتفاق می‌افتد که سرنوشت این خانواده را دگرگون می‌کند.

خواندن کتاب ما دروغگو بودیم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

 بخشی از کتاب ما دروغگو بودیم

پِنی، کَری و بِس دختران تیپِر و هریس سینکلر هستند. هریس در سن بیست‌ویک‌سالگی، بعد از تحصیلات هاروارد، پول‌و‌پله‌ای به‌دست آورد و با تجارتی که هیچ‌وقت نخواستم بدانم چیست، ثروت و دارایی‌اش را گسترش داد. او زمین‌ها و جزیره را به ارث برد. تصمیمات هوشمندانه‌ای در مورد بورس سهام می‌گرفت. با تیپر ازدواج کرد و او را در آشپزخانه و باغ نگه‌ داشت. همسرش را با جواهراتی از مروارید در قایق‌های بادبانی به نمایش می‌گذاشت. او نیز ظاهراً از این کار لذت می‌برد.

تنها بداقبالی پدربزرگ این بود که هیچ‌وقت پسری نداشت، البته اصلاً این موضوع مهم نبود. دختران سینکلر آفتاب‌سوخته و خجسته بودند. قدبلند، شاد و ثروتمند؛ این دختران مانند شاه‌دخت‌های قصه‌های پریان بودند. در تمام بوستون، محوطه‌ی هاروارد و مارتاس وینیارد به‌خاطر ژاکت‌های پشمی کشمیری و مهمانی‌های مجلل شناخته‌شده بودند. برای افسانه‌ها ساخته شده بودند، برای شاهزادگان و دانشگاه‌های معروف، کاخ‌های مجلل و تندیس‌های عاج فیل.

پدربزرگ و تیپر چنان دختران‌شان را دوست داشتند که نمی‌توانستند تفاوتی میان‌ آن‌ها قائل شده و بگویند کدام ‌یک را بیش‌تر دوست دارند. اول کری بعد پنی، بعد بس و بعد بار دیگر کری. عروسی‌های آنان پُرسروصدا بود با ماهی قزل‌آلا و گروه چنگ‌نوازان. بعد نوه‌ی دختری بلوند و سگ‌های بامزه‌ی بلوند. تا آن زمان هیچ‌کس به‌اندازه‌ی تیپر و هریس از داشتن دختران زیبای امریکایی آن‌قدر مغرور نشده بود.

در جزیره‌ی خصوصی ناهموار خود سه خانه ساخته و برای هرکدام نامی انتخاب کردند: ویندمیر برای پنی، رد گیت برای کری و کودل‌داون برای بس.

من بزرگ‌ترین نوه‌ی سینکلر هستم. وارث جزیره، دارایی و توقعات.

البته احتمالاً.

***

من، جانی، مرین و گیت. گیت، مرین، جانی و من.

اهل خانواده ما را چهار دروغگو می‌خوانند و احتمالاً مستحق آن هستیم. همه‌ی ما حدوداً هم‌سن‌و‌سال بوده و تولد همه‌ی ما در پاییز است. اغلب اوقات در جزیره مایه‌ی دردسر شده‌ایم.

گَت، وقتی که ما هشت‌ساله شدیم، پایش به بچوود باز شد. تابستان هشتم، نام آن‌را این‌گونه گذاشتیم.

قبل از آن، مرین، جانی و من دروغگو نبودیم. چیزی جز پسرخاله‌دخترخاله نبودیم. فقط جانی دردسرساز بود، چون از بازی با دخترها خوشش نمی‌آمد.

جانی جست‌وخیز است، تلاش و اسنارک. آن‌ موقع‌ها عروسک‌های باربی ما را از گردن‌شان حلق‌آویز می‌کرد یا با اسلحه‌های ساخته‌شده از لگو به ما شلیک می‌کرد.

مرین شیرین است، کنجکاوی و باران. آن‌ موقع‌ها بعدازظهرهای طولانی را با تافت و دوقلو‌ها می‌گذراند، در ساحل بزرگ چلپ‌چلوپ می‌کرد، وقتی‌ که من روی کاغذ نقاشی می‌کشیدم و روی ننوی ایوان خانه‌ی کلیرمونت کتاب می‌خواندم.

بعد گَت آمد تا تابستان را با ما بگذراند.

شوهر خاله کری او را ترک کرد، هنگامی‌که برادر جانی یعنی ویل را حامله بود. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. اهل خانه هیچ‌وقت در مورد آن صحبت نکرد. در تابستان هشتم، ویل نوزاد بود و کری زندگی با اد را آغاز کرده بود.

اد دلال آثار ‌هنری بود و بچه‌ها را می‌ستود. این تمام چیزی بود که در مورد او شنیده بودیم، وقتی که کری اعلام کرد او را همراه با جانی و نوزاد به بچوود می‌آورد.

آنان آخرین نفراتی بودند که آن تابستان رسیدند و تقریباً همه‌ی ما در اسکله منتظر بودیم تا قایق به جزیره برسد. پدربزرگ من را بلند کرده بود تا بتوانم برای جانی دست تکان بدهم که جلیقه‌ی نجات نارنجی‌ای پوشیده بود و از سینه‌ی قایق فریاد می‌کشید.

مادربزرگ تیپر کنار ما ایستاده بود. برای لحظه‌ای رویش را از سمت قایق برگرداند و دستش را به جیبش برد و قرص نعناع سفیدی بیرون آورد. زرورقش را باز کرد و آن‌را در دهان من گذاشت.

صورت مادربزرگ، وقتی نگاهش به‌سمت قایق بازگشت، تغییر کرد. چشمانم را باریک کردم تا ببینم چه دید.

سایر کتاب‌های ایمیلی لاک‎هارت

مشاهده همه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۷)
shayestehbanoo
۱۳۹۸/۰۷/۲۸

تابستان ١٥ سالگی کیدنس سینکلر توی جزیره ی خانوادگیشون اتفاقی براش میفته که منجر به پاک شدن خاطراتش میشه ، حالا کیدی بعد از ٢ سال به جزیره باز میگرده تا خاطراتی رو که فراموش کرده بیاد بیاره ، اول

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۵/۰۶/۰۶

نثر جذابی داشت. کوتاه، جذاب، با تم عاشقانه و پایان غیرقابل پیش بینی.

سما
۱۳۹۸/۰۹/۰۹

بد نبود یه جاهایی ترجمه ضعیف بوده. 50صفحه اخرش غافلگیر کننده بود .در کل برای یه بار خوندن بد نبود.

Sevda
۱۳۹۹/۰۶/۲۱

داستان خوبی داشت هرچندساده ،ولی آخرش غمگین بود.

کتاب باز
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

قلب آدم درد میگیره. چقدر از پایان متنفرم! کاشکی رمان در خط یکی مانده به آخر متوقف بشه و هرگز به پایان نرسه. ما به نقطه ای میرسیم که فکر میکنیم انتهای ماجراست. ولی حقیقت این است که "زندگی ادامه

- بیشتر
Maryam R
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

کیدنس سینکلر ایستمن بزرگترین نوه خاندان سینکلر دو سال پیش تو یه ماجرا حافظه‌ش رو از دست داده، اون بعد از دوسال برگشته به جزیره‌ای که کل دوران کودکیش رو تو اون گذرونده برای اینکه میخواد بفهمه چی شده؟ بقیه

- بیشتر
nasrin
۱۳۹۹/۰۵/۱۹

این کتاب عالیه.. من عاشق این کتابم بهترین کتابه🤩🤩البته من نسخه ی چاپی این نشرو خوندم

راضیه ح
۱۳۹۸/۱۲/۲۳

برای من خیلی جاهای کتاب خسته کننده بود و کش‌دار و تکراری ولی قطعا پایانش چیزی بود که باعث شد امتیاز ۳ رو بهش بدم.... داستانِ خانواده‌ای که تمام تلاشش بر این است که پرستیژ و ظاهرش را متناسب با نام

- بیشتر
ocean book📚💙
۱۴۰۰/۱۱/۰۲

🙂کتاب تموم شد و حس میکنم فصل اخر و حقیقت قلبم رو تیکه تیکه کرد ک میتونم صدها بار دیگه برم و این فصل رو بخونم تا ۱۰۰ صفحه اخر کتاب داشتم ناامید میشدم ولی هرچی به پایان نزدیکتر میشد بیشتر

- بیشتر
Amity
۱۴۰۰/۰۷/۱۴

سینکلرها برای شما لالایی می‌گن، شاید خسته‌کننده باشه و شاید جذاب... اگه می‌خواید بخونیدش، مواظب باشید خوابتون نگیره؛ چون که آخر کتاب، یهو از خواب قشنگتون بیدار می‌شین و می‌بینین یه پایان عجیب و معرکه برای یه داستان نسبتا ساده

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۸)
سکوت یه‌جور روکش محافظه در مقابل درد.
یک مشکل لاینحل، sky
سؤال این‌جاست که چطور می‌شه آدم خوبی بود بی این‌که به چیزی اعتقاد داشت.
farez
روی دستانم نوشتم. نقل‌قولی که دوست داشتم. روی دست چپ: زندگی کن. روی دست راست: برای امروز.
farez
به آسمان نگاه کردیم. ستاره‌ها خیلی زیاد بودند، گویی جشن گرفته بودند، یک جشن غیرقانونی باشکوه که کهکشان بعد از رفتن انسان‌ها به تختخواب به‌راه می‌اندازد.
farez
بخشی از من می‌خواهد سرتاسر کف اتاق نشیمن خونریزی کند یا به چاله‌ای از اندوه بدل شود. اما این کار را هم نمی‌کنم.
farzane
جانی از قایق بیرون پرید و جلیقه‌اش را روی اسکله انداخت. اول به‌سمت مرین دوید و لگدی به او زد. بعد لگدی هم نثار من کرد. دوقلوها را هم زد. به‌سمت پدربزرگ و مادربزرگ قدم برداشت و رو‌به‌روی‌شان ایستاد: «خوشحالم شما رو می‌بینم، مادربزرگ و پدربزرگ. مشتاقانه منتظر یک تابستان شاد بودم.»
یک مشکل لاینحل، sky
دنیا رو اون‌طور که هست ببین نه اون‌طور که آرزو داری باشه.
zohreh
سکوت یه‌جور روکش محافظه در مقابل درد.»
mary
خوب است عاشق بودن، حتا اگر تا ابد دوام نیاورد.
نیتا
خوب است عاشق بودن، حتا اگر تا ابد دوام نیاورد.
ocean book📚💙

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۷,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۰/۲۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۴۳-۲۴-۸
تعداد صفحات۲۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۷,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۰/۲۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۴۳-۲۴-۸